دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

ای گل تو چیدنی
ای رخ تو دیدنی
ای حرم روی تو
ساده و بوسیدنی
¤
جان جهانم رضا
دلبر و جانم رضا
جمله ثناگوی توست
دست و زبانم رضا
¤
عشق که سرمی کشد
پاشنه ورمی کشد
مثل کبوتر دلم
دور تو پر می کشد
¤
گنبد کویت طلا
دل به تو شد مبتلا
پرتو انوار تو
داده دلم را جلا
¤
ای که به عشقت اسیر
مرد و زن و خرد و پیر
سائل کوی توأم
دست مرا هم بگیر

[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

سلام محمود جان!

شاید این صدمین نامه‌ای است که برایت می‌نویسم. نود و نه تای قبلی را جواب نداده‌ای، اما باز من از رو نمی‌روم و می‌نویسم و می‌نویسم. راستی محمود! بچه‌های هم‌دوره تو هم پیر شدند اگر بیایی باورت نمی‌شود آن رزمنده‌های چابکی که در صبحگاه کرخه به یک چشم به هم زدن خودشان را بالای تپه‌ها می‌رساندند حالا پیر شده‌اند و بزرگ فامیل. شوخی نیست. بیست و اندی سال از آن ماجرا می‌گذرد و فقط مجالس یاد شماست که همچون کهربایی آنان را از لابه‌لای جمعیت بیرون می‌کشد و گردهم جمع می‌کند.

محمود عزیز!

در ایام نوروز که با کاروان راهیان نور برای بازدید آمده بودیم، خواستم شهادت زیبایت را تبریک بگویم. جاده فاو ـ ام‌القصر برای من نام آشنایی است که هیچ وقت از خاطرم نمی‌رود. چند روز پیش با یکی از بچه‌ها داشتیم عکس‌های شما را نگاه می‌کردیم. دوستم یکی از آنها را برداشت و گفت: تا حالا دقت کرده‌ای، قیافه اینها با آدم‌های الآن فرق می‌کند؟!

محمود!

الآن بچه‌ها هم این تفاوت را فهمیده‌اند. تپه‌های کرخه بلندتر از آن بود که در هجوم بازی‌های رنگارنگ زمانه قد خم کند؛ چادرهایی به رنگ خاک گُردان و آن درخت سفید کرخه. من در این دنیای اسیر سیطره عقل و منطق و پرستیژ علم در اوج جنون، اعلام می‌کنم که دلم برای شما تنگ شده است. اگر در آن ظلمتکده و معرکه قیامت به دادمان نرسید، دیگر هیچ؛ یعنی آن همه خون دل خوردن، پوچ؟ یعنی رفاقت، افسانه بود؟ یعنی جسدهای بوی عطر گرفته و کانال ماهی، خواب بود؟ یعنی لب‌های ترک خورده بیت‌المقدس یک، نمایش بود؟ ماجرای جزیرة مجنون، افسانه بود؟ شلمچه و آن صبحگاه، دوکوهه و جمع گردان، خیالی بیش نبود؟

نخیر، این نیست. شما بودید که ماندید و زمان، ما را با خود برد و این حرف من نیست؛ حرف یکی از دوستان شما ـ آوینی ـ است که شما هستید که گستاخی ما را با سخاوت تحمل می‌کنید. امیدوارم منتظرمان باشید. منتظر جواب نامه نیستم.

من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هر آنچه کند، از توام جدا نکند

به امید دیدار

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

وقتى جنگ تحمیلى شروع شد، مردمِ ما مشغول کارهایشان بودند. تا احساس تهدید شد، جوان از دانشگاه، از بازار، از کارخانه، از روستا، از شهر، از داخلِ زندگی‌هاى راحت، بیرون آمد و به استقبال خطر رفت، براى دفاع از هویت خود؛ «فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر»؛ عده‏اى شهید شدند، عده‏اى جانباز شدند، اکثریت عظیمى هم هنوز هستند ـ توى صحنه‏اند ـ و روزبه‏روز بیشتر مى‏شوند.

من گفته‏ام، تأکید مى‏کنم بر این معنا و با یقین این را عرض مى‏کنم که: جوانِ امروز ـ جوانِ نسل سوم ـ در آمادگى خود و شجاعت خود و غیرت خود براى دفاع از هویت دینى و انقلابى خود، از جوانِ نسل اول ـ که در دورة جنگ تحمیلى و دفاع مقدس حضور داشت ـ هیچ کمتر نیست، شاید هم جلوتر است. این است حقیقت آن انقلابى که جوشیدة از ایمان‌هاى مردم و اعتقاد مردم و خواست حقیقى مردم است.

مقام معظم رهبری 1385/11/29

[ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

کمند عشقت را محکم‌تر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی و در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی و چه نیکو شرابی بود و من هنوز از لذت آن شراب مستم. اولین جرعه آن را که نوشیدم، مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه‌ای دیگر کردم؛ اما این بار تو بودی که ناز می‌کردی و مرا سر می‌گرداندی؛ پیاله‌ام را شکستی، هر چه التماس کردم که جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی. اکنون من خمارم و پیاله به دست، هنوز در انتظار جرعه‌ای دیگر از شراب عشقت به سر می‌برم.

[ دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

استاد فاطمی نیا در جلسه‌ای با ذکر چند نکته اخلاقی و عرفانی فرمود: خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهد است الان مردم خیلی دست کم گرفته‌اند آبرو بردن را.
ببینید؛ خدا چند گناه را نمی‌بخشد:
۱- عمدا نماز نخواندن
۲- به ناحق آدم کشتن
۳- عقوق والدین
۴- آبرو بردن.

این گناهان اینقدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی‌شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می‌کرد: «به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می‌گویی؟ می‌گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!» الان در زمان ما هیئتی‌ها، مسجدی‌ها و مقدس‌ها آبرو می‌برند.

عزیز من اسلام می‌خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی‌ها با زبانشان می‌روند جهنم.

روایت داریم که می‌فرماید اغلب جهنمی‌ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می‌خورند و از دیوار مردم بالا می‌روند. یک مشت مومن مقدس را می‌آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیأت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می‌برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می‌فرماید:
اگر هر چه را که می‌شنوی بگویی؛ دروغگو هستی.

گناهکار چند نوع است:
عده‌ای گناه می‌کنند، بعد ناراحت و پشیمان می‌شوند؛ سوزوگداز دارند؛ توبه می‌کنند و هرگز فکر نمی‌کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می‌شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می‌شود.

[ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

آن روزها در کوچه پس‌کوچه‌های شهر، آنقدر گشتم تا تو را پیدا کنم. آخر دلم تنگ بود، غصه‌ای بر دلم نشسته بود و بغضی در گلو.

و حال که بعد از سال‌ها تو برگشتی، دوباره بی‌قرارم. اما این‌بار بی‌قراری از جنس عشق! آخر هنوز دنبال توأم و تا به کویت رسیدن. تا بر روی سکوی حیاط خانة تو نشستن، راه زیادی مانده است و نفس‌هایم دیگر یاری نمی‌کنند تا به پایان راه برسم. یادت می‌آید چقدر شب‌ها در ایوان خانه با چشم‌هایت گدایی می‌کردی و هر سحر که من بیدار می‌شدم تو سر بر سجده گذاشته بودی و هی به خدا التماس می‌کردی...

آنقدر التماس‌هایت قشنگ بود که من یادم می‌رفت باید نماز صبح بخوانم و در تو غرق می‌شدم...

تا اینکه روزی خبر آوردند بر روی خاکریزهای گرم عشق افتادی و دستت را کسی گرفت و به آن سوترها برد.

محمد شهیدم، از رفتن تو سال‌هاست که می‌گذرد، یازده سال قبل از آنکه به خانه برگردی به سوی خدا پرکشیدی و ملائک خبر آمدنت را شبی به مادر رساندند و او چه زیبا زیر لب زمزمه کرد: محمد، بالاخره برگشتی! حال آنچه اینجا در شهر ما بیداد می‌کند، غربت است و در کنار آن یک دنیا دورنگی و خستگی!

راستی، تو که خسته نیستی؟ اصلاً شهدا خسته هم می‌شوند؟!...

من که خیلی خسته‌ام. روحم خسته است و هم جسمم ناتوان از خیلی چیزها. و تو بهتر از من خبر داری! اما با تمام آن خستگی‌ها زندگی می‌کنم و سعی کرده‌ام در تمام این سال‌ها، بندگی هم کنم اما نشد!

[ شنبه ۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

امشب کسی به سیب دلم ناخنک زده است!
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک زده است!
این غم نمی رود به خدا از دلم، مخواه!
خون است اینکه بر جگر من شتک زده است
قصدم گلایه نیست، خودت جای من، ببین
ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلک زده است!
هرشب من -آن غریبه که باور نمی کند
نامرد روزگار، به او هم کلک زده است-
دارد به باد می سپرد این پیام را:
سیب دلم برای تو ای دوست، لک زده است!

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

آیا دوری کردن از افسردگی امکان پذیر است؟ چگونه می توان شاد بود؟ یادتان باشد که ما خودمان افکارمان را می سازیم و نباید خود را یک قربانی دست و پا بسته بدانیم. شما می توانید با شادبودن از افسردگی اجتناب کنید.
به 10 توصیه زیر توجه کنید:
1- برای تمام مردم آرزوی موفقیت کنید
اگر بدبختی دیگران را آرزو کنید، چگونه می توانید شاد باشید؟ آرزوی موفقیت برای دیگران انرژی مثبت زیادی تولید می کند. تمرکز روی ویژگی های مثبت مردم نتایج مفیدی برای خود ما دارد، آیا شنیده اید که می گویند «با هر دست که بدهید، با همان دست می گیرید»؟ بنابراین اگر انرژی مثبت می خواهید برای دیگران آرزوی موفقیت کنید.
2- از افکار منفی بپرهیزید
افکار منفی نقش مهمی در شکل گیری ذهن ما دارند. با دنبال کردن افکار منفی، آنها قدرت بیشتری پیدا می کنند ولی شما می توانید در مورد افکار خود تصمیم گیری کنید. ما باید مراقب باشیم و اجازه ندهیم افکار منفی در ذهن مان شکل بگیرد. به محض اینکه متوجه افکار منفی شدید آن را از ذهن خود دور کنید. این صحنه را همواره در ذهن خود تصور کنید که افکار منفی را به یک سطل زباله بزرگ می ریزید!
3- خود را مشغول نگه دارید
برای دورکردن افکار منفی باید برای خود مشغولیتی لذتبخش درنظر بگیرید. این کار باعث می شود بر روی مسائل سازنده تمرکز کنید و دچار افسردگی نشوید.
4- از احساس گناه بپرهیزید
اگر دچار اشتباهی شده باشید احساس گناه کمکی به شما نمی کند. در بیشتر موارد ما مرتکب خطایی نشده ایم بلکه دیگران ما را مسئول بدشانسی های خودشان می دانند! به جای احساس گناه باید بر روی انجام کار درست تمرکز کنید.
5- زندگی متعادلی را در پیش بگیرید
زندگی جنبه های متفاوتی دارد. اگر ما تمام وقت و انرژی خود را صرف کارمان کنیم فرصتی برای استراحت و سایر جنبه های زندگی باقی نمی ماند.
یادتان نرود در زندگی های نامتعادل احتمال نارضایتی بیشتر است.
6- برای شادبودن به دیگران متکی نباشید
اگر برای شادبودن به دیگران وابسته باشید گاهی دچار افسردگی خواهید شد. قطع ارتباط نامناسب می تواند مقدمه ای برای حرکت روبه جلو باشد. اگر فکر می کنید می توانید دیگران را مطابق با انتظارات خود تغییر دهید در اشتباه هستید یادتان باشد ناکامی در این کار احساس سرخوردگی را به همراه خواهدداشت.
7- مشکلات خودرا با دیگران تقسیم کنید
دوستی فواید زیادی دارد. درست است که دوستان نمی توانند همه مشکلات ما را حل کنند ولی وقتی کسی وجود داشته باشد که بتوانیم با او درد دل کنیم بهتر به جنگ آنها می رویم.
8- شادی کنید
ما باید بر روی مسائل شادی بخش تمرکز کنیم. مشکل اینجاست که وقتی افسرده هستیم به نظر می رسد که شادی میلیون ها کیلومتر با ما فاصله دارد! ولی گاهی با یک لبخند- حتی تصنعی- و تظاهر به شادی، پس از مدتی حقیقتا شاد می شویم.
9- سطح انتظارات خود را پائین بیاورید
ما غالبا پس از عدم تحقق رویاهای خود دچار ناامیدی می شویم و هر چقدر آرزو های بیشتری داشته باشیم میزان این ناامیدی بیشتر خواهدبود. سرخوردگی و افسردگی از پیامدهای ناامیدی است. با محدودکردن آرزوها کمتر دچار ناامیدی می شوید. منظور ما این نیست که برای رسیدن به اهداف خود تلاش نکنید. بدون تردید تلاش کردن ضروری است ولی از میزان توقعات خود بکاهید و انتظار نداشته باشید همه مردم رفتار یکسانی داشته باشند.
10- از افراد منفی گرا دوری کنید
راز اجتناب از افسردگی تمرکز نکردن بر روی مسائل منفی است. اگر همواره بر روی افکار منفی تمرکز کنید این کار به یک عادت تبدیل می شود. برای شاد بودن باید از موقعیت غم انگیز و افراد افسرده و منفی گرا دوری کنید.
رژیم غذایی مناسب
بسیاری از کسانی که دچار افسردگی می شوند به استفاده از دارو پناه می برند در حالی که تحقیقات نشان می دهد برخی از غذاها خاصیت ضدافسردگی دارند.
1- اسیدهای چرب امگا3
با مصرف غذاهای سرشار از اسیدهای چرب امگا3 به جنگ افسردگی بروید. این غذاها شامل گردو، روغن کانولا و ماهی های آب سرد مثل قزل آلا، ساردین و تون می شود. در کشورهایی که مصرف ماهی در میان مردم آنها بالاست کمتر شاهد افسردگی هستیم.
2- ویتامین B
خوردن موادی که دارای اسیدفولیک و انواع ویتامین های B هستند بسیار مفید است. این غذاها شامل میوه ها، سبزیجات، انواع مغزها، لوبیا و غلات کامل می شود. در ضمن شما می توانید ویتامین 12B مورد نیاز خود را از فرآورده های حیوانی مثل گوشت، تخم مرغ، ماهی و لبنیات تأمین کنید.
3- سروتونین و تریپتومان
دانشمندان بر این باورند که میزان پائین سروتونین در افسردگی انسان نقش دارد. برای تولید سروتونین شما باید در ابتدا ماده شیمیایی دیگری به نام تریپتومان مصرف کنید که نوعی اسیدآمینه است و به طور طبیعی در پروتئین حیوانی یافت می شود. غذاهای سرشار از تریپتومان شامل گوشت، ماهی، لوبیا و تخم مرغ می شود. گوشت بوقلمون یک منبع بسیار غنی از این ماده به حساب می آید.
4- غذاهای طبیعی
پیروی از رژیم غذایی آمریکایی که به مصرف کربوهیدرات ها تأکید دارد می تواند به افسردگی منجر شود.
در ضمن کاهش قند خون علائم افسردگی را تشدید می کند.
با خوردن غذاهای طبیعی سرشار از فیبر و پروتئین میزان قند خون خود را ثابت نگه دارید. یادتان باشد هیچ وعده غذایی- به ویژه صبحانه- را حذف نکنید.

[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
امکانات وب


بک لينک