دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

مطالعه رفتار غذایی گونه ای خاص از دلفینها به نام  باتل نوز نشان می دهد این جانداران به آماده سازی غذای خود توجه خاصی دارند و قبل از خوردن شکار مراحل پیچیده و زمان بری را به منظور فراهم آوردن آن اجرا می کنند.

دلفینها به دلیل دقت نظر و رعایت پاکیزگی در مواد غذایی خود به عنوان آشپز دریاها نامگذاری شده اند.

محققان استرالیایی با زیرنظر گرفتن گونه ای خاص از دلفینها در خلیج اسپنسر در استرالیا دریافتند که در این گروه از جانداران، دلفینهای ماده به منظور آماده سازی غذای خود که اغلب ماهی های مرکب هستند، مراحل پیچیده و سختی را پشت سر می گذارند.

متخصصان دانشگاه اگزتر با بررسی این تحقیقات که طی سالهای 2003 تا 2007 صورت گرفته بود، اعلام کردند وسواس این جانداران در فراهم آوردن غذا امری رایج است.

دلفینها پس از شکار ماهی مرکب به شیوه خاص خود با وارد آوردن ضرباتی جوهر زهرآگین را از بدن ماهی خارج کرده و سپس با استفاده از صخره های کف دریا شکار خود را از وجود استخوان پاک می کنند.

براساس گزارش تلگراف، محققان بر این باورند این رفتار غذایی در دلفینها نشان دهنده میزان بالای رشد مغزی در میان این جانداران است.

مطالعه ای جداگانه در سال 2005 اولین نشانه های احتمال توانایی آموزش های گروهی در دلفینها و استفاده از ابزار به منظور آموزش در میان این جانداران را برملا کرد.

[ چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

راه تو را می جویم

من تو را می گویم

ای که خلوتگه من گوشه چشمان تو بود

سهم من از بودنت

یک نگاه مبهم است

کلبه ای ساخته بودم درخلوتگه چشمان ترت

چون تو رفتی

بقچه کوچک عشقم جا ماند...

روی میزی کوچک

بهر یک شاخه گل

بقچه کوچک عشقم جا ماندم...

من تو را می خوانم...

من تو را می خوانم...

[ سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

انتقاد شدید آیت الله مکارم شیرازی از وزارت امور خارجه و رسانه ملی

آیت الله مكارم شيرازي با انتقاد از عملكرد صداوسيما در زمينه اطلاع‌رساني درباره جنايات صورت گرفته در منطقه پاراچنار پاكستان گفت: در اين منطقه تاكنون 600 شيعه سر بريده شده‌اند و دست كودكان و افراد بي‌گناه را قطع كرده‌اند. اين مرجع تقليد موضع‌گيري مردم نسبت به جنايات منطقه پاراچنار پاكستان را خواستار شد و افزود: بايد مردم ما همانند دفاع از مردم غزه، براي دفاع از مردم مظلوم اين منطقه نيز به صحنه بيايند

به گزارش «شیعه نیوز» آيت‌الله ناصر مكارم شيرازي صبح 23بهمن در درس خارج خود در مسجد اعظم قم در سخناني تصريح كرد: مردم ايران اسلامي روز گذشته با حضور گسترده در راهپيمايي 22 بهمن ماه ثابت كردند كه همواره نسبت به انقلاب و نظام اسلامي وفادار هستند. وي تأكيد كرد: حضور گسترده مردم هميشه در صحنه ايران اسلامي نشانه اين است كه وجود برخي از مشكلات باعث نمي‌شود كه آنان از تجديد بيعت و نشان دادن وفاداري خود به انقلاب خودداري كنند.

   

اين مرجع تقليد در ادامه با تأكيد بر اينكه مسئولان بايد قدر حمايت‌هاي مردم را دانسته و براي حل مشكلات آنان تلاشي وافر داشته باشند، تصريح كرد: مردم ايران همواره در شرايط حساس اختلافات و مشكلات را كنار گذاشته و با تمام وجود از آرمان‌هاي امام خميني(ره) و انقلاب دفاع و حمايت كرده و خواهند كرد. استاد حوزه علميه قم در بخش ديگري از سخنان خود نسبت به رقم خوردن فاجعه انساني و كشتار مردم در منطقه پاراچنار پاكستان هشدار داد و گفت: طبق اخبار موثقي كه به ما رسيده است، طالبان، وهابيت و القاعده 10 ماه است كه اين منطقه را به محاصره غذايي و دارويي در آورده‌اند و مسئولان پاكستان نيز در برابر اين نسل كشي اقدامي انجام نداده‌اند.

   

وي با اشاره به سكونت شيعيان در منطقه پاچنار پاكستان گفت: امروز در اين منطقه وهابيون و القاعده همانند صهيونيست‌ها نسل كشي ديگري را آغاز كرده‌اند و اين در حالي است كه درباره جنايات اين منطقه خبري منتشر نمي‌شود.


آيت‌الله مكارم شيرازي با انتقاد از عملكرد صداوسيما در زمينه اطلاع‌رساني درباره جنايات صورت گرفته در منطقه پاراچنار پاكستان گفت: در اين منطقه تاكنون 600 شيعه سر بريده شده‌اند و دست كودكان و افراد بي‌گناه را قطع كرده‌اند. وي موضع‌گيري و اقدام سريع وزارت خارجه در اين زمينه را خواستار شد و تأكيد كرد: بايد وزارت امور خارجه با فرياد زدن در محافل بين‌المللي مانع از ادامه اين نسل كشي شيعيان شود. اين مرجع تقليد موضع‌گيري مردم نسبت به جنايات منطقه پاراچنار پاكستان را خواستار شد و افزود: بايد مردم ما همانند دفاع از مردم غزه، براي دفاع از مردم مظلوم اين منطقه نيز به صحنه بيايند

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٥:۳٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
روزي مردي به سفر ميرود. وبه محض ورود به اتاق خود در هتل ، متوجه مي شود كه آن هتل به كامپيوتر مجهز است . تصميم مي گيرد به همسرش اي – ميلي بزند . نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود وبدون اينكه متوجه آن شود نامه را مي فرستد .در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين كره خاكي ، زني كه تازه از مراسم خاكسپاري همسرش بازگشته بود با اين فكر كه شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشد به سراغ كامپيوترمي رود تا اي – ميل هاي خود را چك كند .اما پس از خواندن نخستين نامه غش مي كند و بر زمين مي افتد .پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مي دود و مادرش را نقش برزمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد .
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
تاريخ: 3 آگوست 1999
مي دونم كه از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش آنها اينجا كامپيوتر دارند و هر كسي به اينجا مي آد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم  وهمه چيز را چك كردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا مي بينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه .
[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

سلام عزیزانم. سلام لاله های خوشگل و ماه من. من عمه تان زینب هستم. عزیزکانم چطورید؟ چطور زندگی می کنید؟

رقیه ام، سکینه، فاطمه، محمد باقر ام! گلهای نو شکفته شکوهمندم! دامن من لبریز ستاره اشک بود. وقتی پدرتان یعنی برادرم حسین برای آخرین بار از من وداع کرد. عزیزانم دوست دارم و از خدا می خواهم. و آرزو می کنم آن لحظه را فراموش کنید و به یاد نیاورید. یا شاید چون محسنم هنوز پا به این دنیا نگذاشته بودید. همه تان را  بیاد دارم. جگر گوشه های برادرحسین  و پـاره های تن عمه تان، زینب. من همیشه به یاد شمایم. ناز دانه های من چگونه می توانم. مگر روزگار می گذارد شما را تک تک شما را، فرزندانم، یوسف، سمیه، الیاس، ارش، محمد کاظم، زهرا، فاطمه، نسرین، نرگس، سوسن، سارا، احسان، مهدی، علی .... چطور می توانم شما را فراموش نمایم. بعد از آن روز غمگین من به جای همه شما گریستم. به جای همه شما کتک خوردم. تحقیر شدم. رانده شدم.

اسیر شدم. با محمل بی جهاز  روان شدم. همه عشقم پدرتان (برادرم حسین دردانه آسمان و زمینیان) بود.

عشق او باعث شده بود چشمهای من جور دیگر ببیند. که همه آن لحظه های سخت وغیر قابل تحمل را به« ما رایت الاجمیلا!» تبدیل  نمایم. کودکان مظلوم من بیایید و در آغوش من آرامش بگیرید. دستهای من همچنان استوار مانده و پیراهنم لبریز بوی شماست. دامنم جایگه امنی برای تنهایی شماست، پدرتان یادگار بهترینان با مرگ سرخ، مظلوم و بیکس رفت و شما یادگارهای نازنین و ماندگار را برای من باقی گذاشت. چشمهایم را به افق می دوزم. و سرم را بلندتر از همیشه برمی فرازم و یادتان می کنم. همه شما را همه شما در هر کجای عالم که باشید و درهرسنی، و در لباسی از آن روز سالها گذشته . شما تک تک تان برومند و جوان شده اید و مایه برق چشم عمه تان زینب .چشمهای روشن، امیدوار من از دور صورت جذاب و گیرایتان را مثال می زند. و برای شما زنده می ماند. شما مایه زنده ماندن عمه هستید. شما امید زندگی من هستید. پیام عشق عمه تان را بشنوید نازپرورده های غرورمند و غیورم. کدامین غم نداشتم. کدامین اشک، کدامین اندوه که با یاد شما از بین نرفت. من همه عمرم را فدای شما می کنم. سر بلندتر از همیشه بدرخشید. یک شب که خواب برادرم حسین را دیدم وصیت کرد: به فرزندانم گوشت بدهید آنها گرسنه اند. واویلا، واویلا. از غم برادر.

فغان از درد برادرزاده. من به یاد گشنگی شما. گرسنه ماندم. به یاد تشنگی شما. آب نخوردم. من همیشه فریاد شکوهمند برادرم حسین و رسم عاشقی عشق خود را به گوش کر همه ددان ودیوان دنیا خواهم زد.

من می مانم جاودان سو زنده هرچند درغل و زنجیر باشم. هر چند شما را درغم ببینم. هرچند شما را ناتوان ببینم. هرچند شما از تشنگی نای گریه کردن هم نداشته باشید. آخر من زینبم. خواهر حسین.

راستی شعر امان از دل من را شنیده اید. همه آنها راست است و بود. چقدر از شما ممنونم که با من همراهی کردید و حال مرا به صورت دردنامه شعر به زبان آوردید. برایتان دعا می کنم. همیشه من همانم که وقتی پسرانم شهید شدند، اخم نکردم و فرزند برادرم حسین را در آغوش کشیدم. شما را هرگز تنها نمی گذارم.حتی اگر خونخوارترین و آدمکش ترین آدمها در برابر من در مقابله با محافظت شما قد علم کنند. آخر من زینبم.  جگر گوشه های من، این بادهای تند و سوزناک و این صحرای قیامت و این فریاد العطش و این زنجیرها و این خستگی، پریشانی، گرسنگی، تنهایی، بی همصدایی، .... می گذرد.

می گذرد. همیشه لحظه های شیرین را به خاطر بسپارید. این خواهش و درخواست عمه تان زینب است.

کودکان گرانمایه و جوانمرد برادرم. به وجودتان به بالیدنتان به نامهای بامرام و عزتتان و به خدایتان به دینتان به کرامتتان به ماندگاریتان به همه وجود سرتا پا نور وغیرت و پاکیتان افتخار می کنم.

رقیه ام سکینه ام. باقرم.

محسن هایم. رقیه هایم، سکینه هایم. باقرهایم و... علی هایم.

[ یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

پروردگارا! تو با اشک های آسمانت و خشم آتش فشانت و لبخند غنچه  گل هایت و نوازش موج دریاهایت و بوسه پنهانی بادها بر گونه چمن زارها و نگاه زیبای ستاره ها بر تن لخت کویرهایت، قانون زیبا و ناب عشق را به من آموختی. آموختی که چگونه دوست بدارم آنچه را که ارزش عشق ورزیدن  دارد. و تو عشق را به قطره قطره خون، در رگ هایم آموختی و یادم دادی که چگونه در قلبم به جست و جوی احساس های واقعی ام بپردازم.

خداوندا! سپاسگزارم. سپاسگزارم که این چنین قلب و چشم و فکرم را پرورش دادی و کنترل کردی، چرا که اگر به حال خود می گذاشتی، قلبم بی اختیار برای هرچیز بی ارزش می لرزید و چشمانم هرکس و هرچیز ناچیز بی ارزش را با یک موج نگاه می کرد و دیگر قدرت درک خوب و بد را نداشت و فکرم نیز به سوی هر موضوع بی اهمیت کشیده می شد.

خدایا! سپاسگزارم که حمید عشق را درقلبم خانه دادی و در بازی عشق همان عشق حقیقی که تو هم ناظر آن هستی به من عطا کردی.

پروردگارا! دیروز دیدمت. آری باورکن دیدمت. در آینه ای دیدمت آینه ای که جلوی آن هیچ چیز جز عشق نبود و تو درکنار عشق من درقلبم می درخشیدی و لبخند را به نشانه پاکی  عشقم بر لبانت نشاندی و قلب مرا حمید عشق ساختی. بازهم منتظرت خواهم ماند تا بازهم برایم از عشق بگویی...

یلدا خدادا

[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

 

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم، که خون ازشبم می تـــراود

 

سه حرف است مضــمون سی پــاره ی دل

الف. لام.میم. از لبــــم می تراود

 

چنــان گـــرم هــذیان عشـــقم که آتش

به جـــای عرق از تـــبم می تــــراود

 

زدل برلبــم تا دعـــایی بــــر آیــــد

اجابت زهــــر یاربــــم می تــــراود

 

زدیـــن ریـــا بی نیـــــازم، بنــازم

به کفــری که از مذهــــــبم می تـــراود

شادروان قیصر امین پور

[ پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

گفت: خبرنگار یک روزنامه آمریکایی در مصاحبه با رادیو فردا گفته است سیاست پتک و برخورد نظامی علیه ایران کارآیی ندارد باید با مردم ایران از راه نیرنگ و فریب وارد شد!

گفتم: این یارو انگار «توی برف زردآلو پیدا کرده»! باید بهش گفت؛ هالو هفت شنبه! مگه طی 30 سال گذشته آمریکایی ها از هر کلک و حقه و طرح فریبی که بلد بودند علیه ایران استفاده نکرده اند که حالا تو آدم فسقلی به اونا طرح فریب پیشنهاد می کنی؟!

گفت: چه عرض کنم؟! برخی از خبرنگاران آمریکایی در خنگ بازی و کم هوشی زده اند روی دست مقامات کشورشان.

گفتم: شخصی داشت با یک الاغ شطرنج بازی می کرد. دوستش بهش گفت؛ عجب خر باهوشی؟! یارو گفت؛ نه بابا! خیلی هم باهوش نیست، یک یک مساوی هستیم.

[ چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٤٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

روزها هيچ‌کس خودش نبود. هيچ کس تنها نبود، همه با هم بودند، يکي بودند، باصفا و با هم، يکرنگ يکرنگ آن
خانه هر کسي متعلق به خودش نبود، يا بيمارستان و درمانگاه بود، يا مأمن يک انقلابي فراري، يا پايگاه تهيه کوکتل مولوتف و تکثير اعلاميه و يا محل بحث و برنامه‌ريزي براي تظاهرات و حرکت‌هاي فردا و فرداها ... .

پيرزني را نمي‌ديدي که در صف بايستد، چراکه جوان‌ها براي کمک به او گوي سبقت ربوده بودند و پيرمردي نبود که در اتوبوس سرپا بايستد که ايستادگي، کار جوان‌ها بود.
جواني را نمي‌ديدي که بيهوده در خيابان بايستد، چراکه مأموريت‌هاي مهمي براي او تعريف شده بود، جوان‌ها بزرگتر از سنشان مي‌انديشيدند و رفتار مي‌کردند.

در صفوف تظاهرات، فقير و غني در کنار يکديگر بودند، کسي خودرو خارجي‌‌اش بر دوچرخه بغل‌دستي‌ برتري نداشت و آن کسي که ضعيف‌تر بود، بر همسايه ثروتمندش غبطه نمي‌خورد.

آنان که حرکت‌هاي اسلامي جامعه انقلابي را هدايت مي‌کردند، خود در خطوط مقدم مبارزه بودند؛ در کنار ديگران و همراه آنان، نه خودرو آنان ويژه بود و نه منزلشان بزرگتر.

صف اهداي خون جوان‌ها در بيمارستان‌ها غرورآفرين بود. تا صبح، محله را نگهباني مي‌کردند و ديوارها را شعارنويسي و با زدن سپيده، مسئوليت‌پذيري آنان در تظاهرات آغاز مي‌شد و شب را با نداي تکبير شبانه، به پايان مي‌بردند.
هر کس پيشتازتر بود و نفوذ کلامش بيشتر، مطمئنا بيشتر به انديشه و گفتار خويش پايبند بود.

راستي که روزها، روزهاي بازگشت به خويشتن بود. اين قوم، خود را تغيير داده بودند تا جامعه خود را تغيير دهند.
عشق به حسين(ع) و قيام او، غليان کرده بود. صف‌هاي تماشاي فيلم‌هاي بي‌پرده به صفوف به هم پيوسته نماز جماعت، تبديل شده بود. مساجد لبريز از نمازگزار شده بود و شور يادگيري و آشنايي با اسلام روزافزون بود.

اساتيد و معلمان در کلاس درس، سرود عشق سر مي‌دادند و راه امام(ره) را براي نوجوان‌ها و کودکان بازگو مي‌کردند. ديگر کتاب‌هاي دکتر شريعتي، استاد مطهري و... جاي مجلات و داستان‌هاي رنگارنگ را گرفته بود.

براي جوان‌ها،‌ فساد و ولنگاري، رقص و پارتي، ولگردي و... ديگر افتخار نبود، بلکه بيداري، حرکت و ظلم‌ستيزي و تلاش براي يادگيري‌، نشانه تشخص و برتري جوانان بود.

کارمندان با اعتصاب از اضافه کار خويش براي اصلاح جامعه مي‌گذشتند، کسبه با تعطيلي کسب، زيان را به جان مي‌خريدند و ... همه و همه در کنار يکديگر بودند.

شور آن روزها تا ساليان دراز ادامه يافت، غرورآفريني رزمندگان در جبهه‌ها، پيروزي يک کشور اسلامي در برابر سلاح تمام ابرقدرت‌ها، ثروت شيوخ خودکامه و نفرت يزيديان را بايد از برکات اين احياي اسلامي با دم مسيحيايي حضرت امام(ره) دانست.

پيروزي اسلام، استقلال ايران و رشد و توسعه را شور و تحرک پيوسته مانند آنچه در آن روزها بود، ضمانت مي‌کند. اگر چنين شور و حرکتي هست که بايد شکرگزار باشيم و اگر نيست، بايد متصديان فرهنگي بنشينند، بينديشند و راهکاري براي بازگشت‌ به فضاي آن روزها بيابند. میرزا علی آیت اللهی

[ سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

تا به هنگام دیدن رخسار زیبایت به انتظار می نشینم، تا به لذت دیدار چشمانت ز خود بی خود شوم و از نگاه پاک تو آرامش بگیرم. پس کی می آیی. تا روح بی تاب و ملتهب و جسم بی قرار و در عذابم را آرام کنی؟ در انتظارت می مانم تا بیایی تا، قلبم را انگیزه و شوق تپش بخشی.

پس کی می آیی،ای که ذکر نامت، آرام جانم است و فکر کردن به نگاهت چه آسوده مرا با خود به سفر عشق می برد و هیچ آموزگاری برای آموختن ترانه عشق بهتر و مناسب تر از صدای دلنشین تو نیست.

پس کجایی ای کسی که عطر نفست را از فاصله ها حس می کنم و نفس کشیدن برایم در هوایی که عطر نفس های تو نیست، سخت است. پس کی می آیی تو که گل های رز را از زیبایی بیان عشق سرخ ساخته ای و آتش آتشکده ی دلم از نیم نگاه تو به آسمان زبانه کشیده و قلبم را زمانی در میانه ی این آتش خواهی دید که نگاهت سرد شود و دلم را در آتش خودش بسوزانی.

منتظرت می مانم تا بیایی، تا مرا محکوم به حبس ابد در قلبت کنی تا دیواره های اتاق غم مرا به خرابه ای تبدیل کنی و به انتظارت می مانم تا در این دریای تک صدفی مروارید عشقم را بیابم آری، مروارید عشق من تویی درست است خودت هستی. پس کی می آیی؟ بیا، بیا که دیگر طاقتی برای تحمل دوریت برایم نمانده است.

یلدا خداداد خامنه 16سال

[ شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

به آسمان نگاه می کنم، ستاره ها را می نگرم و به دنبال هر ستاره تا اوج خاطره می روم. به خاطره هایی می اندیشم که  خودم با دست خود آن ها را بر صفحه  شیشه ای زندگی ام حک کرده ام و حالا به عنوان خاطره در ذهن من نقش بسته اند. به روزهایی فکر می کنم که مانند برق و باد در زندگی من گذشت. آن روزهایی که برگ های زرد و نارنجی درختان خشکیده را در زیر پاهایم له می کردم و با صدای خش خش آن ها به یاد این می افتم که باید کم کمک از  خزان خداحافظی و به استقبال فصل سفیدپوش بروم. به آتش نگاه می کنم که چه خالصانه خدا را ستایش می کند و سعی می کند تا سر به بالا داشته باشد و به دانه های خوش رنگ انار که در ظرف بلور خودنمایی می کنند و با نگاه کردن به همه ی این ها یلدا را به یاد می آورم. یلداهایی که گذشت و یلدایی که می گذرد و یلداهایی که خواهد گذشت و این یعنی زندگی و این یعنی زیبایی.

الهام نظامی. 14 سال

[ چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

وقتی شادی مرد، هیچکس متوجه جای خالی اش نشد. همه زندگی خود را می کردند و با روزمرگی هایشان سرگرم بودند. وقتی شادی مرد، کسی گریه نکرد؛ انگار که بود و نبودش فرقی نمی کرد.

من ولی گریه کردم. شادی مرد و من گوشه ی اتاق زانوهایم را بغل کردم. شادی مرد و من غصه خوردم. دیگر ننوشتم.

شادی مرد ولی فقط من جای خالی اش را دیدم. فقط من دل نگرانش شدم و فقط من شبها رو به آسمان دوباره آمدنش را از خدا خواستم.

وقتی شادی مرد، دفتر خاطراتم را برای همیشه بستم. گذاشتم خاطراتم خاک بخورند. دیگر با دفترم درد دل نکردم.

وقتی شادی مرد، من نشستم زیر گنبد کبود، بغض کردم و به آسمان گفتم: زیر گنبد کبود، من بودم شادی نبود!

آسمان غمگین شد و بارید. بارید آن قدر که من به خواب رفتم. بیدار که شدم نامه ای کنارم بود: زیر گنبد کبود، شادی از بی مهری دق کرده بود!

یاسمن رضائیان.16 ساله . تهران

[ سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

مطالعات نشان می دهد افرادی که تا سن 100 سالگی عمر می کنند، اغلب تا سن 90 سالگی احساس خوبی نسبت به زندگی دارند. کارشناسان داشتن وزن مناسب، عدم استعمال سیگار، حفاظت پوست از اشعه های زیان بار خورشید، مصرف سبزیجات و میوه جات، پرهیز از مصرف غداهای چرب و پرکالری و داروهای شیمیایی، ورزش کردن را از رموز سلامتی و جوان ماندن افراد می دانند.

حفظ وزن سالم و طبیعی افراد می توانند با کنترل دائمی وزن خود از بروز بیماری های قلبی- عروقی و سایر بیماری های کشنده که اغلب با اضافه وزن در ارتباط هستند، جلوگیری کنند. مصرف بیشتر میوه و سبزی و پرهیز از خوردن چربی و کالری زیاد افراد باید به طور منظم کار کنند و فعالیت هایی انجام دهند که حالت انعطاف پذیری، بردباری و مقاومت بدن را حفظ می کند. نکشیدن سیگار، ترک سیگار خطر ابتلا به بیماری های قلبی را بلافاصله و نیز خطر ابتلا به بیماری های ریوی را از جمله سرطان ریه در طولانی مدت کاهش می دهد.

سایر راهکارها برای جوان ماندن البته آسان نیستند اما تحت اراده و قدرت انسان هستند. می دانیم که بخش مهم بهره مندی از عمر طولانی برعهده خود فرد است. انتخاب ما از رفتارهایمان و فضایی که در آن زندگی می کنیم در این زمینه تأثیرگذار است.

[ دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

آقا که آمد  گل ها شکفتند

پروانه ها نیز   تبریک گفتند

 

                         در باغ  گل ها  او باغبان بود

                         با شاپرک ها  او مهربان بود

 

                                       افسوس یک روز   از باغ ما رفت

                                       از باغ  گل ها   سوی خدا رفت

 

                                                                          عکس قشنگش  آنجاست درقاب

                                                                          بر روی ماهش   تابیده مهتاب

 

محمد عزیزی

c

[ شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

شاید بعضی‌ها فکر کنند انقلاب تمام شده. آنهم سال 57 ، ولی این حقیقت ندارد. انقلاب موقعی تمام می‌شود که شاهد تعادل و توازن برگرفته از اسلام در تمامی عرصه‌ها باشیم. با این تعریف بهمن 57 تنها شروعی بر انقلابهای دیگری بود که برخی شکل گرفتند و بقیه آن در راه است. تصور اینکه «انقلابهای دیگر» چگونه در راه است، زیاد سخت نیست. ما طی این سی سال در برخی امور نه تنها موفق به انقلاب نشده‌ایم بلکه به خاطر یکسری مسایل و مشکلات جدید، شاهد رکود و سکون هم حتی بوده‌ام. هر چند این یک جمله نباید نقض خدماتی باشد که انقلاب طی این سی سال به ایران و اسلام نموده است. اصولاً این تفکر که انقلاب و اصلاح باید در همه جوانب صورت گیرد، خود یک هدیه الهی بود که از رهگذر این انقلاب بدست آمد. بعد از انقلاب 57 بود که مردم به همه چیز حساس شدند و این حساسیت منجر به تغییرات ارزنده‌ای در سطح کشور است.

اما همانگونه که گفته شد، تغییر در بعضی حوزه‌ها که مهمترین و اصلی‌‌ترین آنها حوزه فرهنگ است، همچنان و باقوت نیاز به ادامه یافتن است. هر چند پایه و اصل انقلاب ایران سلسله دلایل فرهنگی بود و بیشتر هم مبنای دینی داشت، ولی با توجه به گستردگی تعریف فرهنگی، رسیدن به یک وضعیت مطلوب از وضعیت جاری نیاز به تغییر خیلی از مبناها می‌باشد.

مباحثی نظیر: فرهنگ مصرف، فرهنگ تغذیه، فرهنگ بهره‌برداری از فن‌آوری‌های روز، فرهنگ‌ها و خرده فرهنگ‌های دیگر مهماتی است که در هر بخش از آن‌ها نیاز و به فرهنگ سازی داریم و خود این فرهنگ‌سازی گامی است در جهت انقلابی جدید. برای مثال فرهنگ تغذیه در کشور ما به شدت نیاز به تغییر و تحول اساسی دارد و رسیدن به یک رژیم غذایی ملی مناسب، جز با کار فرهنگی دقیق و ظریف انجام نخواهد شد.

همین مسأله در فرهنگ مصرف انرژی‌ها و امکانات عمومی نیز صادق است. این‌ها مسایلی است که در یک کشور روبه رشد و تعالی از نان شب هم واجب‌تر خواهد بود و عملی ساختن آن‌ها کار شبانه‌روزی در نهادهای مربوطه و عموم جامعه را می‌طلبد و خود این یعنی یک انقلاب.

و این است که می‌گوییم انقلاب 57 شروعی بر پیشرفت‌ها و تعالی کشور ایران و مبنایی برای حرکت‌های بعدی شمرده می‌شود.

نویسنده: ب. گرگین

 

[ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

وقتي مي‌دويد حس پرواز به او دست مي‌داد. آن‌قدر تند مي‌دويد كه سفيدي كتاني‌هايش به چشم نمي‌آمد.
يك شب آخرين دسته‌ي اعلاميه‌ها را كه پخش كرد يك سرباز دنبالش كرد.
سعي كرد سريع‌تر و سريع‌تر بدود. گلويش مي‌سوخت و صورتش از سرما سرخ شده بود. سرباز دست بردار نبود و خيابان‌ها هم انگار كش مي‌آمدند.
رفت توي يك خيابان فرعي. صبح فردا تنها چيزي كه مانده بود، يك جفت كفش كتاني بود كه حالا ديگر سفيد نبود سرخ سرخ بود.
آن خيابان بن‌بست بود

[ پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

گفت: شیرین عبادی گفته است هیچوقت از حمایت بهایی ها دست برنمی دارم!

گفتم: مگه آمریکا و انگلیس و اسرائیل که این همه برای حمایت از حزب صهیونیستی بهائیت هزینه کرده و یقه چاک داده اند چه کاری از دستشان ساخته بوده که از این پیرزن ساخته باشد؟!

گفت: شیرین عبادی بعد از گرفتن جایزه صلح نوبل حمایت از بهایی ها را وظیفه خود می داند.

گفتم: راست گفته، چون جایزه صلح نوبل را به شیمون پرز رئیس جمهور کنونی رژیم صهیونیستی و عامل جنایات وحشیانه اسرائیل در نوار غزه هم داده اند.

گفت: با این حساب اگر عبادی به اندازه یک جو انسانیت داشت باید از خجالت آب می شد و به زمین فرو می رفت.

گفتم: این حرف ها چیه؟! مگر افشاگری چند کانون مستقل حقوق بشر را نشنیده ای که جایزه صلح نوبل را بعد از تضمین گرفتن از شیرین عبادی برای سکوت در برابر جنایات اسرائیل به وی داده اند.

گفت: پس بگو چرا این پیرزن، چپ میره و راست میآد و از اسرائیل و حزب صهیونیستی بهائیت دفاع می کنه؟!

گفتم: یارو موز را با پوست خورده بود، تا آخر عمر لیز می خورد

[ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

در کشتزاری دانه بلوطی دیدم، چیزی به ظاهر مرده و بی خاصیت. و در بهار، همان دانه بلوط را دیدم، ریشه دوانده و قد کشیده بود، این آغاز درخت بلوط بود که به سوی خورشید بالا می رفت.

بی تردید شما این را معجزه می انگارید، با وجود این، چنین معجزه ای در رخوت هر پاییز و در شور و شوق هر بهار هزاران هزار بار اتفاق می افتد.

جبران خلیل جبران

[ دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

تنهايي كلافه ام كرده بود. دور و برم همه اش سفيد بود. ديوار سفيد لامپ سفيد سقف سفيد تخت سفيد ملحفه سفيد. ديگه از اين يكنواختي حوصله ام سر رفته بود كه يك باره چند تا رنگ خاكي قاطي سفيدي شد.
برقعي بود و چند تا از بچه ها. يه جعبه شيريني دستشون بود كه اون هم رنگش سفيد بود.
به برقعي كه گفتم گفت : « ان شاالله كه سفيد بخت مي شي ! »
گفتم : « تو چي »
گفت : « از ما ديگه گذشته . دنيا جاي ماندن نيست . هرچه زودتر بايد رفت . »
الان كه سال ها مي گذره هنوز به حال او غبطه مي خورم .

[ یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

برای تو می نویسم. تویی که تپش قلب صبح را به من نشان دادی. برای تو با عشقی به وسعت عشق تمام عاشقان زیرخاک می نویسم. آن ها که عمری عاشقی را زندگی کردند. شب ها ستاره بازی کردند و با دیدن گلی دلشان لرزید. آن ها که در هر چیز معشوق خود را می دیدند. آن ها که می ترسیدند همان خیال معشوقشان هم از آن ها گرفته شود و پیش خدایشان گلایه نمی کردند.

من هم، مانند آن ها روزی زیر خاک خواهم رفت اما می دانم که کاغذ و جوهر امانتدارهای خوبی هستند و عاشقانه های مرا محکم در آغوش خود خواهند فشرد تا روزی بخوانی آن چه را که از چشمانم نخواندی!

[ شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

امروزهم

 ما هرچه بوده ایم، همانیم

ما صوفیان ساده ی سر گردان

درویش های گمشـده ی دوره گـــرد

حتی درون خانـه ی خـــود هــــم

                                میهــــمانیم

اما کجاست

                      خرقه و کشکول مـــا؟

مـی خــواهــم از کنـــار خود بــر خیـــزم

تا با تــو در سماع درآیــــم

این دفتر ســـفید قــــدیمــی

این صفحه  خـــانقـــاه من وتوست

زنده یاد قیصر امین پور

[ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

وقتي مي آمد مرخصي تا مي گفتند : « بسه ديگه نرو » مي گفت : « اجباريه سربازيه غيبت رد مي كنن اضافه خدمت مي خوريم ! »
تازه فهميده بودم كه چه بهانه خوبي براي حضور در جبهه پيدا كرده بود.
داشت مي رفت كه گفتم : « خيلي كلكي دو سال هم دو ساله ! »
گفت : « عاشقيه ديگه آنجا كه عشق فرمان مي دهد محال سر تسليم فرود مي آورد! »

[ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

خيلي بچه صاف و ساده دلي بود.

از خط كه برگشتيم رفتم سراغش . گوشه چادر كز كرده بود و گريه مي كرد.
پرسيدم : « چته »
گفت : « بازم سالم برگشتم . آخه من چه كار كنم . الان بازم مي گن گناهاش اون قدر زياد بوده كه بازم سالم برگشته ! »
گفتم : « شوخي مي كنن پسر. تو تا حالا به سن و سالت فكر كردي تو كجا گناه كجا يعني بچه هايي كه برگشتن همه گنهكارن »
گل از گلش شگفت . خنديد و از چادر رفت بيرون . حالا من گريه ام گرفته بود.

از خط كه برگشتيم رفتم سراغش . بچه ها عكسشو زده بودن تو چادر!

[ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

طوري از عاشقي حرف مي زد كه گويي چندين بار آن را تجربه كرده است .

گفت : « من عاشق خدا شدم . آدم عاشق هم تا به معشوق نرسه از پانمي نشينه . »

وصيت نامه اش را كه از جيبش در آوردم خوني بود. جمله اولش حرف عاشقي بود.

[ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٧:٥٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

نستله یک کمپانی تغذیه بین المللی است که در سال 1866 میلادی در سوئیس توسط هانری نستله تأسیس شد و اکنون در 100 کشور جهان، 350 شعبه دارد. محصولات غذایی نسکافه، سرلاک، مگی، کافی میت و... از جمله تولیدات این شرکت در سطح جهان است.

¤ نستله در سال 1998 جایزه جوبیلی (Jibilee Award) را از دست نخست وزیر رژیم صهیونیستی (بنیامین نتانیاهو) دریافت کرد. این جایزه به بزرگترین شرکت های تأمین کننده اقتصاد اسرائیل اعطا شده است.

¤ نستله در سال 2000 میلادی، مبلغ 14.6 میلیون دلار به صندوق غرامت هولوکاست واریز کرده است. بیانیه رسمی این پرداخت در پایگاه اینترنتی این شرکت موجود است.

¤ اکنون نستله بیش از 4000 پرسنل در بیش از ده شعبه اصلی در سرزمین های اشغالی دارد که یکی از مهمترین شعب آن، در شهرک صهیونیستی سدیروت (واقع در مناطق اشغالی نوارغزه) به مساحت 700 مترمربع می باشد.

¤ شرکت نستله مالک 50.1 درصد سهام شرکت اسرائیلی Osem (از بزرگترین شرکت های غذایی اسرائیل) است.

¤ آمریکا سالانه 24 میلیون دلار را به ازای سرمایه گذاری در اسرائیل به این شرکت اعطا می کند.

¤ از جمله نهادهای بین المللی تحریم کننده نستله، اتحادیه عربی تحریم اسرائیل است که پس از تحریم این شرکت با واکنش شدید مدیرعامل نستله مواجه شد.

¤ نسلته در ایران عملا فعالیت های خود را از سال 2001 با خرید امکانات تولیدی موجود از یک شرکت داخلی (در محمدیه قزوین) با تولید نسکافه، کافی میت، مگی و... آغاز کرد.

¤ نستله فعالیت های تبلیغی خود را طی مدت تأسیس خود به تدریج افزایش داده است؛ از ماشین های ویژه تبلیغاتی توزیع محصولات تا عرضه رایگان برخی محصولات در برخی محافل و مجالس فرهنگی مانند جشنواره جاری فیلم فجر، آگهی های روزنامه ها، بیلبوردها، دانشگاه ها، اتوبوس ها و...

¤ امور مشتریان شرکت نستله ایران از چندین ماه قبل، اقدام به برگزاری کلاس های ویژه آشپزی خانم ها در فرهنگسراهای تهران و دیگر شهرستان ها نموده است. طبق اعلام پایگاه اینترنتی نستله ایران، تاکنون به 5000 خانم ایرانی آموزش داده است.

¤ شرکت نستله در اسفند سال 1384، اقدام به برگزاری یک جشن و مسابقه بزرگ سراسری در ایران نموده است و برندگان این مسابقه را به تور کشور سوئیس فرستاد.

[ سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک