دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ
آرزودارم روزی صلح بر سراسر جهان سایه افکند آن چنان که.....حتی در حراج اسلحه ، مشتری برای آن یافت نشود . آرزو دارم فقر وتنگدستی میهمان هیچ خانه ای نباشد. وهمه درها بر روی آن بسته باشد.....آرزو دارم آن چنان همه از مواهب سیراب شوند که دیگر بخل وحسد جایی برای خودنمایی پیدا نکند آرزو دارم وجود همگان لبریز از امید و مثبت اندیشی شود بدان حد که......واژه های منفی گرایی و نومیدی از فرهنگ لغت حذف شوند. آرزو دارم ، تک تک سلول های بدن لبریز از شادی شوند به طوری که از کوچک وبزرگ ؛ مردوزن، پیر وجوان شادی را زیر پوست شان احساس کنند.....آرزو دارم هیچ کس خطا نکند.... آن گاه همه زندان ها خالی می ماند.... آرزو دارم هیچ کودکی....شاهد جدایی خالقان دوم خود نباشد...که این دردی بس اندوهناک.....آرزو دارم هیچ هم نوعی ......بی تفاوت از درد هم نوع خود گذر نکند.....درد هر یک درد دیگری....وشادی هریک، شادی دیگری باشد.....آرزو دارم هر انسانی در طول زندگی ....حد اقل یک بار هم شده...طعم شرین عشق را بچشد....تابداند شیرینی عسل در برابر آن ناچیز وبی مقدار است....آرزو دارم بردستان دهنده وسخاوتمند؛ ......روز بروز افزوده شود.....تادیگر هیچ شب گرسنه ای سر بر بالین نگذارد ....آرزو دارم سفره همه ؛ همیشه گسترده باشد.....وبراین خوان همه شکرگزار.....آرزو دارم هر دل آرزومند، کامیاب شود....وآرزو دارم روزی آرزوهای رنگین از رویا به واقعیت بپیوندد........
[ سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
روز عقد کنانشان مرتب وتمیز لباس پوشید .لباس سپاه . فقط پوتین هایش کمی خاکی بود.معمولا" لباس نو تنش نمی کرد. اما همیشه تمیز و مرتب بود. یک پارچه سفید هم می انداخت گردنش، یکبار پرسیدم:"این چیه؟" گفت:"نمی خواهم یقه ی لباسم گثیف شود." هدیه های عروسی شان راکه جمع کردند. بردند مغازه ای که لوازم منزل می فروخت . همه را دادند وده پانزده تا کلمن برای جبهه گرفتند. خاطره ای از شهید باکری
[ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
گل من قلبت را، به خداوند سپار... آن همه تلخی وغم، این همه شادی وایمانت را.... گاهی از عشق گذرکن و دلت را،بسپار به خداوندی که خوب می داند گل من؛ سهم تو از دل چیست.....! گاه،دلتنگ شوی ، گاه ، بی حوصله و سخت و غریب! وزمانی را هم ؛غرق شادی و پر خنده و عشق...... همه را، ای گل ناز، به خدا بسپار...... خاطرت جمع، عزیز!که عدالت؛ خصلت مطلق اوست گل نازم ، این بار چشم دل را وا کن! ....دست رد بردل هر غصه بزن! حرف هایت را، گرم وآرام و بلند،به خداوند، بگو... عشق را؛ تجربه کن حرف نو را این بار؛ ازلب شاد چکاوک بشنو! قطره آبی بچکان، بر کویردل وبربایر این عاطفه ها....! گل من، دراین سال، که پراز روز وشب است، وپر از خاطره هایی تازه! چشم دل را، نو کن وشبیه شب و شبنم ، غرق موسیقی باش! لحظه ها، می گذرند، تند وبی فاصله از هم.... مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روزکه انگار،گلم، هرگز از ره نرسید....! ....آری ای خوب قشنگ؛ زندگی؛ آمدن و رفتن نیست.... خاطره ها هستند، گاه شیرین و گهی تلخ وغریب! بهتر آنست که در روز جدید، فکر را نو بکنیم ، عشق را، سر بکشیم ودل تار غمین را بنشانیم سر سفره نور، خانه اش را بتکانیم و سپس هردرو پنجره را ، سوی چشمان خدا وا بکنیم... روز نو، آمده است! وبهار هم امسال ، مثل هرسال ازآغوش خدا ، می روید! کاش ، این بار، گلم ؛ ....با دل گرم زمین ،عهد بندیم دگر؛ قدر بودن ها را، خوب تر می دانیم.... وخدا را هر روز،از نگاه همگان می خوانیم...! فاصله بسیاراست بین خوبی وبدی....می دانــــم!!!
[ یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
یارانم سلام ازشما می خواهم لحظاتی چشم هایتان را ببندید ودروازه های قلبتان را بگشایید. حالا تمام توجه خود را روی تنفس تان متمرکز کنید،نفس عمیقی بکشید وبا همه وجود هوایی را که داخل ریه های تان شده احساس کنید . اتصال عاشقانه ریه ها وهوا را لمس کنید. این تنفس را تا لحظه ای که بدن تان نیاز به بازدم دارد با لذت وآرامش نگه دارید حالا بازدم خود را با احساس شادی ولذت انجام دهید . چه احساسی دارید؟ دوباره این عمل را تکرار کنید. حواس تان باشد تا زمانی که مجبور نیستید عمل بازدم را انجام ندهید. به اعتقاد من همین دم وبازدم برای خرسند بودن وشاد زیستن کافی است . قطعا لذت بازدم در لحظاتی که همه وجود شما نیاز به تنفسی دوباره دارد باهیچ چیز درجهان برابر نمی کند و اما بعد...... حالا با آرامش واطمینان دعای زیر را تکرار کنید . می توانید باصدای بلند و یا زمزمه عشق درونی تان را متجلی سازید. ای مهربان ترین مهربانان! از تو می خواهم دراین اتصال عاشقانه با من شریک شوی تا مانند تو بی قید وشرط.بی چشمداشت، بی اجبار و بی قضاوت دوست بدارم و خود را همین طور که هستم بدون هیچ پیش داوری بپذیرم ، زیرا زمانی که خود را داوری می کنم خویشتن را گناهکار و مستحق مجازات می یابم. ای آفریدگار بزرگ به من یاری ده که با دیگر آدمیان به ویژه نزدیکانم را همان طور که هستند بی قضاوت بپذیرم ودوست شان بدارم زیرا اگر داوری شان کنم آنان را نیز گناهکار یافته و سرزنش شان می کنم. مهر آفرینا! امروز روز مهمی است . امروز اولین روزاز بقیه زندگی من است ، پس قلب خود را می گشایم تا دوبازه دوست بدارم و بتوانم بدون هیچ خجالت یا ترسی به همه عزیزانم بگویم دوست تان دارم..... احمد حلت
[ یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
می گفت کنار صندوق کمک به رزمندگان ایستاده بودم ابتدای دروردی مصلی نماز جمعه که دیدم یک جوان خوش تیپ همراه دخترخانمی اومدن و گفتند مقداری خرت وپرت داریم می خوایم به جبهه کمک کنیم اگه اشکالی نداره گفتم نه چی اشکالی؛ دیدم از توی یک کاور لباس عروس ویک دست کت وشلوار نو رو بیرون آوردن و به من دادن من که هنوز موضوع رو نفهمیده بودم داشتم خیره به لباس عروس نگاه می کردم که خانومه تعداد النگو ویک گردنبد طلارو هم به من داد. گفتم قبول باشه گفتند خدا قبول کنه دیشب عروسیمون بود امروز اومدیم هرچی خدا بهمون داده بدیم به سربازاش من نتونستم تحمل کنم شروع کردم به گریه کردن عجب جونای پاکی داریم ما؛ بله بنظر من ملی مذهبی تر می شود از اینها پیدا کرد یا اونایی که نقش ستون پنجم دشمنو بازی می کردن وحالا اسم ملی مذهبی روخودشون گذاشتن.....یاحق
[ شنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

 

سه ماه تعطیلی که می شد می گفت خوشم نمی آید برم تو کوچه با این بچه ها وقت صرف کنم. می خوام برم شاگردی, می گفتیم آخه زشته برای ما،توبری شاگردی اما اون گوش نمی کردومی رفت شاگرد یک میوه فروشی می شد.اینقدر این بچه زحمت می کشید توکارش که وقتی خونه میومد دیگه نفس نداشت، می گفتم"ننه،کی میگه تو با خودت اینطوربکنی؟"می گفت:"باشه؛ زحمت کشی یک نوع عبادت است ؛طوری نیست ؛حضرت علی چقدر زحمت می کشید؛ نخلستان ها را آب می داد؛ مگه ما بدنیا اومدیم که بخوریم وبخوابیم ".... 

                            قسمتی از خاطرات مادرشهید همت     

[ جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

می گفت صبحها برا بچه های یکی از دبستان های پایین شهر ساندویچ نون پنیر درست می کردیم واونارو تو سبد میچیدیم وبه مدیر مدرسه تحویل می دادیم یک روز که برا گرفتن سبدهای خالی رفته بودم مدیر مدرسه گفت فلانی یه مطلب هست که منو خیلی اذیت میکنه می خوام بهت بگم گفتم بفرمایید گفت: چند روزی است که صبحانه هایی که می آورید رو بین بچه توزیع می کردم دیدم یکی هست که ساندویچ شو نمی خوره ومیزاره تو پلاستیکی که بعنوان کیف میاره مدرسه گفتم  پسرجان چرا صبحانتو نمی خوری شایدم قبلا صبحانه می خوری ومیای مدرسه دیدم شروع کرد به گریه من که ازسئوالم قصدی نداشتم با مهربانی پرسیدم چی شده گفت آقا ما تو خونه نون خالی هم نداریم من ودوتا خواهرام این ساندویچ و قسمت می کنیم وباهم می خوریم آره از اون روز انگار دنیا روسرم خراب شده  بیشتر که تحقیق کردم دیدم این بچه پدر ش و تویه سانحه از دست داده ومادرشم ازنظر روانی وضع خوبی نداره ....بله عزیز خواننده این دل نوشته ای بود ازیکی دوستان خیرم ...

[ جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

وبلاگ دل نوشته سعی دارد احساسات وخاطرات جوانان امروز ودیروزرا بصورت کاملا آزاد به رشته تحریر در آورد واز همه دوستانی که مایلند دل نوشته هایشان در فضایی صمیمی منتشر شود دست یاری می جوید ضمنا سعی وافر ما این است که دراین نوشتار از خاطرات شهدای گرانقدر ورزمندگان هشت سال دفاع مقدس نیز استفاده نماییم تایاد آور دلاور مردانی باشیم که زمانی این آب خاک را ازدست دشمنان این سرزمین کوتاه نمودند ونسل سوم  نیازمند آشنایی بیشتر وصادقانه با جوانان نسل قبل خود هستند .ودیگر اینکه دل نوشته درباره جامعه فعلی ودغدغه های آن بی تفاوت نبوده وبعضا به دل نوشته هایی از جنس خودشان می پردازد .دل نوشته مکانی است برای ابراز آنچه در دل دارید وفکر میکنید که دیگران بدان نیاز دارند پس دست بکار شوید وآنچه دل تنگتان می خواهد بگویید .

[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
[ پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ پرشین بلاگ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک