دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

نمی دانم «او» ، من شده است ، یا «من» ، او  گشته ام ،‌آن چه هست ومن آن را در خود می یابم، این است که ما یکدیگر شده ایم. و چه فهمی در این جهان هست که بفهمد که یک دیگر شدن چیست؟ در همه ی هستی یک «او» ی دیگر ی هم هست، که من ام؛ ویک«من» دیگری هم هست، که اوست. دکتر شریعتی

 

[ جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

  یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد و گفت: دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد.
دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63درصد به 62 درصد برساند.
سیصد و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیت های هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش آژانس، در مورد فعالیتهای هسته ای ایران، هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.
به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان مشارکت بیشتر مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وگفت: در نظام طبیعی اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.
نیروی انتظامی یکی ازشهرستان های تابعه تهران چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد و دیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت.
علی دایی: هنوز قصد خداحافظی از دنیای فوتبال را ندارم.
مجلس با دو فوریت طرح تسهیل در ازدواج و مسکن جوانان موافقت کرد.
به علت مکانیزه شدن کلیه فعالیت های اداری، ساعات کاری باز هم کاهش یافت واز 2 ساعت به یک ساعت وچهل دقیقه در روز رسید.
با کامل شدن سیستم دانلود و خرید همه چیز به صورت آن لاین؛ آخرین سو پر مارکت تهران نیز تعطیل شد.
سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران؛ مسیر زمین - مریخ و بر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.
یک مقام آگاه خبر داد: نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره برداری می رسد

[ چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

عمری گذشت و یوسف ما پیرهن نداشت
آری که پیرهن نه، که حتی کفن نداشت
عمری گذشت و خنده به لبهای مادرم!
خشکیده بود و میل به دریاشدن نداشت
عمری همیشه قصه نقاشی سعید!
مردی که دست در بدن و سر به تن نداشت
حالا رسید بعد هزاران هزار روز
یک مشت استخوان که نشان از بدن نداشت
مادر که گفت: شکل تو دارد پدر، ولی
وقتی که دیدمش، پدرم شکل من نداشت
فهمیدم از نبودن اندوه جمجمه!
باباهوای سر به بدن داشتن نداشت
با این چنین رسیدن و آن هم بدون سر
حرفی برای مادرم از خویشتن نداشت
آن شب چقدر مادرم از قصه گریه کرد
بیچاره او که چاره به جز سوختن نداشت

 

[ دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

نشریه آمریکایی «اینترنشنال لیوینگ»، که هر ساله به بررسی وضعیت استاندارد زندگی در کشورهای دنیا می‌پردازد، در اوایل سال 2010، گزارش جامع سال پیش خود را منتشر کرد.

به گزارش خبرنگار «تابناک» بر پایه این گزارش، اگرچه این ارزش‌گذاری استانداردهای زندگی در دنیا لزوماً بر اساس بهترین ارزش‌های موجود درباره استانداردهای زندگی نیست، اما با این وجود مولفه‌های ارزشی که نشریه مذکور برای این ارزش‌گذاری خود معرفی کرده است عبارتند از: هز ینه‌های زندگی، فرهنگ و رفاه، وضعیت اقتصادی، وضعیت محیط زیست، آزادی، امنیت و ریسک، سلامت، زیرساخت‌ها و اقلیم و آب و هوایی.

ده کشور ابتدای این فهرست را به ترتیب فرانسه، استرالیا، سوئیس، آلمان، نیوزلند، لوگزامبورگ، آمریکا، کانادا و ایتالیا هستند. ایران نیز در این رتبه‌بندی در مولفه‌های مختلف امتیازات زیر را از 100 به دست آورده است:

هزینه زندگی 65، فرهنگ و رفاه 54، وضعیت اقتصادی 50، محیط زیست 71، آزادی 17، وضعیت سلامت 69، زیر بنا 40، ریسک 0 و آب و هوا 64.

با این وجود گرچه مولفه‌هایی برای این رده‌بندی معرفی شده، اما معیارهایی که در هر مسأله مورد توجه قرار گرفته است، مشخص و روشن نیست. برای مثال، روشن نیست که بر اساس چه مقوله‌ای ایران در این رده‌بندی در زمینه ریسک برای سرمایه‌گذاری هیچ‌گونه امتیازی را به دست نیاورده و ایران در این بحث در ردیف کشورهایی همچون عراق و سیرالئون قرار گرفته است. آیا به راستی سرمایه‌گذاری در ایران، وضعیتی همانند عراق و سیرالئون دارد؟

البته در هر بحثی می‌توان سوالاتی این چنینی را مطرح کرد. با این وجود، بررسی امتیازات اعطایی به ایران در برخی مولفه‌ها هم چون سلامت و هزینه‌های زندگی ایران را در ردیف بسیاری از کشورهای اروپایی قرار داده است؛ به ویژه اینکه امتیاز ایران در بحث سلامت نشان از توسعه، بهبود و ارتقای وضعیت بهداشت و سلامت در جامعه دارد.

هرچند گزارش این مجله می‌افزاید، منابع این رده‌بندی بر پایه گزارش‌های اکونومیست، بانک جهانی و... تهیه شده است، با این وجود به نظر می‌رسد اغلب این امتیازات بدون توجه به گزارش‌های واقعی و تنها بر اساس تخمین‌های رایج نسبت به کشورها در نظر گرفته شده است

 

[ شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

صداي تانك هاي آن طرف جاده به گوش مي رسيد. تيراندازي لحظه اي متوقف نمي شد. راه افتاديم، با اينكه مي دانستيم اميد برگشت نيست، ولي رساندن « آر. پي. جي» به «علم الهدي» ما را مصمم به پيش مي برد. به جاده كه رسيديم، توانستيم تانك هايي را ببينيم. به جز چند تايي كه در حال سوختن بودند، بقيه غرش كنان به پيش مي تاختند. چشمم به حسين (علم الهدي) كه افتاد، خستگي از تنم در آمد. آر. پي. جي بر دوشش بود و پشت خاكريز دراز كشيده بود. در امتداد خاكريز غير از حسين حدود ده نفر ديگر هنوز زنده بودند واز همه گروه همين ده نفر مانده بودند. حتي يك جسد بر زمين نمانده بود. پيدا بود كه بچه ها با گلوله مستقيم تانك ها از پاي در آمده بودند. تانك هاي سالم از كنار تانك هاي سوخته عبور مي كردند و به طرف خاكريز علم الهدي پيش مي آمدند. حسين و افرادش هيچ عكس العملي نشان نمي دادند. «روز علي»كه حسابي نگران شده بود، آر. پي. جي را از من گرفت و به تانك ها نشانه رفت. دست روز علي را نگه داشتم و گفتم: كمي ديگر صبر كن، شايد بچه ها برنامه اي داشته باشند و او پذيرفت. تانك ها به حدود پنجاه متري خاكريز رسيده بودند كه يكباره حسين از جا بلند شده و نزديك ترين تانك را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانك خورد و آن را به آتش كشيد. غير از حسين دو نفر ديگر كه آر. پي. جي داشتند، دو تانك ديگر را نشانه رفتند و هر دو را به آتش كشيدند. بقيه تانك ها سر جايشان ايستادند و ناگهان خاكريز را به گلوله بستند. خاكريز يكپارچه دود شد و بعيد بود كسي سالم مانده باشد. روز علي بلند شد و نزديك ترين تانك را نشانه رفت و با اينكه فاصله كم بود، تانك را از كار انداخت. قامت حسين دوباره از ميان دود و گرد غبار پشت خاكريز پيدا شد و يك تانك ديگر با گلوله حسين به آتش كشيده شد. پيدا بود كه از همه افراد گروه فقط روز علي و حسين زنده مانده اند. حسين از جا كنده شد و خود را به خاكريز ديگر رساند. تانك ها هنوز ما را نديده بودند. پيشروي تانك ها دوباره شروع شد. حسين پشت خاكريز خوابيده بود. تانك به چند متري خاكريز كه رسيد، حسين گلوله اش را شليك كرد. دود غليظي از تانك بلند شد. تانك ديگري با سماجت شروع به پيشروي كرد. روز علي كه آر. پي. جي را آماده كرده بود، از خاكريز بالا رفت و آن را هدف قرار داد. تانك به آتش كشيده شد و چهار تانك ديگر به ده متري حسين رسيده بودند. حسين از جا بلند شد و آخرين گلوله را رهاكرد. سه تانك باقيمانده در يك زمان به طرف حسين شليك كردند. گلوله ها خاكريزش را به هوا بردند. گردو خاك كمي فرو نشست، توانستيم اول آر. پي. جي و سپس حسين را ببينيم. جسد حسين پشت خاكريز افتاده بود و چفيه صورتش را پوشانده بود. يكي از تانك ها به چند متري حسين رسيده بود و مي رفت كه از روي پيكر حسين عبور كند.
راوي: محمد رضا قرباني

[ یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ] [ ٧:٠۸ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

پرسيدم چطور بهتر زندگي كنم؟
با كمي مكث جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير، با اعتماد، زمان حالت را بگذران، و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز. شك هايت را باور نكن، وهيچگاه به باورهايت شك نكن.
زندگي شگفت انگيز است، در صورتيكه بداني چطور زندگي كني.
پرسيدم آخر ...
و او بدون اينكه سؤالم تمام شود، ادامه داد: كوچك باش و عاشق ... كه عشق، خود مي داند آئين بزرگ كردنت را...
بگذارعشق خاصيت تو باشد، نه رابطه خاص تو با كسي. و يادت باشد موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه پايان رسيدن...
نفسي تازه كرد وادامه داد: هر روز صبح در آفريقا، آهويي از خواب بيدار مي شود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا مي چرد، آهو مي داند كه بايد از شير سريع تر بدود، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد، شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا مي گردد كه مي داند بايد از آهو سريعتر بدود، تا گرسنه نماند...مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني... با توكل به مبداء هستي و ...راستي! زلال باش ... زلال! فرقي نمي كند كه گودال كوچك آبي باشي، يا دريايي بيكران، زلال كه باشي، آسمان در تو جاريست
.

[ چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸ ] [ ٩:٢۳ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]


اي كاش اين غزل و غمش ابتدا نداشت
جغرافيا براي زمين كربلا نداشت
اين شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد
اين بيت ها مرا به چه رنجي كه وا نداشت
فرمان رسيده بود كماندار را و بعد
تير از كمان رها شد و طفلي كه نا نداشت
قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست
تيري كه قدر يك سر سوزن خطا نداشت
اكنون حسين مانده كه ديگر به پيكرش
جايي براي بوسه ي شمشيرها نداشت
بر سينه اش نشست و خنجر كشيد و ... نه!
ديگر غزل تحمل اين صحنه را نداشت
اين جنگ و سرنوشت غريبش چه آشناست
قرآن دوباره جز به سر نيزه جا نداشت
تنها سه سال آه سه سال عمر كرده بود
اما كسي به سن كمش اعتنا نداشت
با چشمهاي كوچك خود ديد آنچه را
گرگ درنده هم به شكارش روا نداشت
پايان گرفت جنگ و به آخر رسيد ... نه!
اين قصه از شروع خودش انتها نداشت

محمد رفيعي

[ دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]


در گذار اين روزها و شب ها، هر جا كه مي روي اوست كه خط به خط، كوچه به كوچه، دل به دل همه را نشان دار نام بلند عشق ساخته است. اوست كه ردپاي محبتش را بر گوشه گوشه شهر مي بيني. همين شهر، همين مشهد كه گاهي در انبوه آهن و دود و همهمه، گم مي شود، همين شهر شتاب و اضطراب! درگذار اين روزها و شب ها، درنگ مي كند اندكي و تمام قامت مي ايستد به نام بلند «حسين» و چشم كه مي اندازي به جاي جاي شهر، لبت به زمزمه مي آيد: «باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است...» به شهر و مردمش كه نگاه مي كني، دلت مي لرزد از شكوه نام حسين و مي تپد از تب و تابي كه عشق بر جان مردم انداخته. از داربست هاي عزا كه بالا رفته، از مسجدها و تكيه هاي سياهپوش، كتيبه ها و پرچم هاي عزا، نذرهاي بي ريا، سفره هاي بي ادعاي اطعام، ايستگاه هاي پرجنب و جوش صلواتي، پارچه هاي باريك و پرچم هاي كوچك سياهي كه بر آنتن اتومبيل هاي شهر بسته شده، زمزمه هاي مرثيه اي كه از ماشين هاي عبوري شنيده مي شود و همچنين زنگ تلفن هاي همراه كه با محرم هم نواست. از هيئات باصفاي بچه ها و بگومگو بر سر طبل و دهل، از قلك هايي كه براي خريد پرچم سياه و زنجير هيئت شان شكسته شده. اصلا از همين لباس سياهي كه به تن تك تك مردم است، بي هيچ اعلام و اعلاميه اي، بي هيچ بخشنامه اي فقط به حكم و فرمان عشق !

[ دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک