دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

پیر مرد گفت ... حقیقت بین ماست. حقیقت، انسان است . حقیقت من و توییم پسرجان ، من و توییم . چیزی بیرون از بشر وجود ندارد.حقیقت ، فهم درست دنیای واقعی است. حقیقت همان چیز هایی ست که بین همه ی مردم جریان دارد . تو بار ها با آن روبرو شده ای..

حقیقت ومرد دانا/بهرام بیضایی

***

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

چون سنگ دلان

دل بنهادیم به دوری

سعدی

***

احمق درجست جوی شــادی است

عاقل شادی می آفریند

ضرب المثل چینی

***

هر نتی که از عشــق بگوید

زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشـــد

یا زنگ تلفنی که در انتــظار صـــدای توست

گروس عبدا لملکیان

چرا مردم از شکست تیم ملی خوشحال شدند؟

[ پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

این روزها هنوز تب انتخابات نخوابیده است ودارای حواشی همانند فوتبال دریک بازی حساس شده که بعد از بازی تماشا گران و بازی کنان تیم بازند تقصیر را به گردن داور می اندازند وبعضی هم بعنوان کارشناس به تحلیل این واقعه می پردازند ولی واقعیت این است که درهر بازی بالاخره برنده یک تیم است وبرد و باخت یک اصل پذیرفته شدنی است اگر چه بعد هر بازی عده ای تماشاگر نما سعی دارند با انداختن نارنجک به داخل زمین و استفاده با الفاظ رکیک به داور به اهداف از پیش تعیین شده خود برسند در اینجاست که وافعیت پذیری مربی تیم بازنده واعلام آن به طرفداران واقعی وتفکیک طرفدار وغیر طرفدار کارساز است در انتخابات 22خرداد هم اگر کاندیدای رقیب طرفداران خود را به خویش تن داری دعوت می کرد وبه بررسی کارشناسی عدم موفقیت می پرداخت قطعا" مشکلاتی برای طرفداران واقعی یک جریان بوجود نمی آمد و کما اینکه پیگیری مطالبات از راههای قانونی باعث می شود که جریان مذکور که خود را پیرو قانون گرایی و تحمل مخالف معرفی می کند به عمر سیاسی خود بهتر ادامه دهد دوستان درهر واگذاری بازی باید به بررسی عدم پیروز وعلل وعوامل آن پرداخت نه اینکه احساس گونه بدنبال مطالب وبعضا توهمات بود اینکه در دوسه استان رای بالایی داشته باشیم دلیل بر پیروزی نیست مگر کشور عزیزما ایران سه استان ویا تنها تهران است اگرچه رییس جمهور محترم دراین استانها وحتی شهر تهران دارای رای بسیار بالایی هستند. ماباید حال که توانسته ایم با رقابت زمان تبلیغات خلق حماسه کنیم بگذاریم تا مردم بزرگوارمان ازاین شور ونشاط لذت ببرند و رقابتها را تبدیل به رفاقت کرده وبه آینده روشن فکر نماییم و به موضوع واگذاری بصورت کارشناسانه برخورد نماییم واگرخواهان مطالبات هستید که هستید آنرا از مجاری قانونی پیگیری کنید تا ثابت شود اهل تحمل مخالفید ...والسلام

[ سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

امروز سالروز طلوع خورشید عالم تابی است که نور ولایت و امامت از او بروز وظهور یافته است او نه تنها مادر سادات ، که مادر تمامی شیعیان است اوست که امید به زندگی و پیشرفت را درما زنده نگهداشته و میدارد زیرا تنها او بود که در طول زندگی کوتاهش توانست تمامی عشق ودلدادگی به معبود وروشها ی کاربردی عاشقانه زیستن را به جهانیان بیاموزد این روز از آنرو بسیار بزرگ است که عشق تـــولـــد یافته است ..... این دلدادگی بر تمامی دلـــدادگان بویژه رهروان خمینی کبیر که تولد اونیز هست مبارک باد.

دوستان درباره نتایج انتخابات این مقاله را بخوانند(سندرم توهم پیروزی قبل از رای گیری)

[ یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

 

بسم الله الرحمن الرحيم

   


شور و اشتياق ناشي از افزايش حجم تبليغات و مناظره هاي تلويزيوني نامزدها تا حد زيادي فضاي انتخابات را ملتهب و بانشاط كرده است. در چنين فضايي انتخاب مشكل است، زيرا شدت تبليغات و شلوغي بازار انتخابات و رها شدن در امواج و تلاطم هاي ايجاد شده فرصت انديشيدن و انتخاب صحيح را از بسياري سلب مي كند. كساني كه مايل هستند رأي صحيح، ارزشمند و آرامش دهنده وجدان بدهند، مي بايست هوشيار و آگاه باشند و بدانند به چه كسي رأي مي دهند؟
شورآفريني و گرم كردن بازار انتخابات از اقدامات مثبت است مشروط بر اينكه هنگام انتخاب شور و هيجان تصميم گيرنده نباشد. براي انتخاب اصلح مي بايست تمامي داده هاي انتخاباتي را از صافي تفكر و تعقل عبور داد و عقل را تنها حاكم سرزمين انتخاب كرد. رأي دهندگان در كل دو گروه هستند. گروهي كه متأثر از مسائل گذشته و فضاي ايام انتخابات رأي مي دهند و گروهي كه مبناي رأي دادن آنها سنجش عقلاني مسائل است. گروه دوم به دو دسته تقسيم مي شوند: الف- دسته اي كه با در اختيار داشتن معيارها دقيقاً به مصداق مي رسند. ب- دسته اي كه با وجود معيارها در كشف مصداق مشكل دارند و يا احياناً دچار اشتباه مي شوند وجه مشترك اين دو دسته توجه كردن به معيارها است. مقام معظم رهبري در سفر به استان كردستان واضح ترين معيارها را براي كساني كه مي خواهند سنجيده و با معيار رأي دهند بيان فرمودند: «بهترين كيست؟ من نسبت به شخص هيچ گونه نظري ابراز نمي كنم، اما شاخص هايي وجود دارد. بهترين، آن كسي است كه درد كشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم يگانه و صميمي باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافيگري خودش نباشد.»

منبع: هفته نامه صبح صادق

[ پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

صباح پیری یک امدادگر جانباز است. پس از قطعنامه، شبیه آدم هایی شده بود که به تازگی بیکار شده اند و به همان اندازه دلخور.

در همان روزها دفتر ادبیات و هنر مقاومت به «صباح» پیشنهاد کرد تا خاطرات هفت ساله جبهه اش را بگوید. او هم شروع کرد و با حوصله 32 نوار یک ساعتی را پر کرد.

همه آن نوارها، جمله به جمله روی کاغذ نشستند و پس از آنکارد شدن، «نشانه های زخمی خاکریز» را در ردیف کتاب های جنگ قرار دادند. کتابی خواندنی و جذاب که در صفحات اولیه آن آمده: «بالاخره سه اورژانس تکمیل شد... غیراز این زیر کوه بمو بیمارستانی بود بسیار مجهز... یکی از افرادی که تلاش زیادی در ساخت این بیمارستان کرد، از بچه های مهندسی- رزمی لشکر بود. نام این فرد را اول بار از زبان حاج مجتبی عسکری شنیدم. یک بار که میهمان چادر مهندسی- رزمی بودم، نصف شب نماز شب او را دیدم. همه بچه ها یک زبان می گفتند که او رفتنی است. تلألؤ اشک هایی را که می ریخت هنوز هم در آیینه  ذهنم می بینم. نام او «پیری» بود و اولین شهید والفجر 4.

تا آن زمان فرمانده بهداری را نمی شناختیم. یادم می آید یک روز داشتیم با بچه ها انگور می خوردیم، آنقدر خسته بودیم که کسی زحمت شستن انگورها را به خود نمی داد. آنقدر گرسنه بودیم که همه چیزمان شده بود انگور. آذوقه نمی آمد، چرا که خودروها در روز زیر تیررس مستقیم دشمن قرار می گرفتند.

یکی آمد که لهجه ترکی داشت، گفت:

- چرا انگور را نشسته می خورید؟

بچه ها با خنده جواب دادند:

- تو که خیلی بهداشتی هستی چرا خودت نمی ری، بشوری!

آن شخص بدون ناراحتی جعبه انگور را برداشت و برد برای شستن، سرچشمه. چشمه دور بود. ولی او بدون ناراحتی آن را برد و شست و آورد. بعد که رفت، فهمیدیم او کی بود. او «حاج محمد حسینی مهتانی» فرمانده بهداری بود.

... چند روز یک بار حاج مهتانی می آمد جزیره مجنون و کارها را روبه راه می کرد و برمی گشت. یک روز هم دستور داد که زمین را حفر کنیم. خودش اول بیل برداشت و به عرض دو متر و طول 10 متر خاک ها را زیر و رو کرد. بعد به غیاثی و برو بچه ها گفت که به اندازه دو متر زمین را حفر کنید.

... من، حاج مهتانی، حاج موتجی، دشتبان زاده و مسعود حسینی، به طرف دیگر اروند رفتیم. توی قایق روی آب بچه ها را می دیدم که ذکر می گفتند. حاج مهتانی صلوات می فرستاد موتجی آیت الکرسی می خواند.

... با دو تن از بچه ها رفتیم تدارکات اروند تا چیزی برای خوردن بگیریم. وقتی آنجا رسیدیم، دیدیم نگهبان گذاشته اند. معلوم شد هنوز پاکسازی انجام نگرفته، چون لحظاتی قبل دو عراقی را همان جا دستگیر کرده بودند.

داشتیم غذا می خوردیم که حاجی با شتاب آمد و سجده شکر به جا آورد. بچه ها با تعجب جریان را پرسیدند. معلوم شد وقتی از جاده آسفالته که به طرف فاو می رفت، چهار نفر از گوشه ای شروع به تیراندازی می کنند، حاجی با موتور بوده که همه را رد می کند. بعد می بیند یک نفر احترام نظامی می گذارد و ماشینی هم در حال راهنما زدن است. تازه می فهمد که این ها عراقی ها هستند که هنوز از فاو خارج نشده اند.

آن ها شروع می کنند به طرف حاجی تیراندازی که هیچ کدام به حاجی اصابت نمی کند و او موفق می شود از دست آن ها سالم بگریزد.

خودش می گفت: «کار صلوات هایی بود که پشت سرهم می فرستادم.»

... یک مجروح را که آوردند و خواستم سرش را پانسمان کنم، متوجه شدم جمجمه اش کاملا متلاشی شده. در همین حین یکی از بچه ها خبر شهادت حاج محمد مهتانی را آورد. باور نمی کردم و این ناباوری تا پایان عملیات- وقتی که حاج مجتبی خودش را درآغوشم کرد و های های زد زیر گریه- ادامه داشت.

کتاب 90 صفحه است. 21 صفحه هم عکس دارد. هرچه جلوتر می رویم زیبایی کتاب بیشتر می شود.

برای همین مقام معظم رهبری در تاریخ

6/1/1371 درباره آن نگاشته اند: «در این نوشته هرچه به آخر نزدیکتر می شویم، روح اخلاص و صفایی را که در آن موج می زند بیشتر حس می کنیم. من به حال خود حسرت می خورم و به این جوانان شجاع و با ایمان و فداکار غبطه می برم که در عمری کمتر از نیمه عمر ما، به مقاماتی رسیده اند که امثال من با خواندن شرح آن، احساس عروج معنوی می کنند... خدا کند درکشاکش زمانه، آن چه را در معراج جهاد و فداکاری به دست آورده اند بتوانند به خوبی حفظ کنند... این نوشته هنرمندانه و دارای نثری استوار نیز هست که ارزشش را بیشتر می کند. ویژگی مهم این کتاب آن است که حال امدادگران را شرح می کند. بسیار لازم بوده و هست که جبهه کیان رسته های غیررزمی مانند: جهادگران، امدادگران، رانندگان، آشپزها و تدارکاتی ها که هر کدام عالم مخصوص به خود داشته اند، و بعضا فداکاریشان از رزمندگان خطوط مقدم کم خطرتر نبوده، بلکه حتی پرخطرتر هم بوده (مثل سنگرسازان و خاکریز زنان)، نیز شرح خود را بنویسند، یا بگویند و کسی بنویسد. باری از این جوان عزیز و از ناشرآن باید تشکر کرد.»

شاید برای همین در چند ماه بعد، و در تاریخ 22/4/1371 معظم له در دیدار با اعضای دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی می فرمایند: «نمی دانم کدام یک از شما آن کتاب مربوط به امدادگران را نوشته اید. من دیدم که این کتاب واقعا چقدر لازم است. معلوم بود که این فرد خودش امدادگر بوده است. این که آدم امدادگر نباشد، نمی تواند چنین مطلبی بنویسد

[ یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

با من بیا. بیا به جایی برای زیستن.

جایی برای عاشق شدن. جایی که مهربانی در آن جاست. جایی که عدالت را می توانی در آن جا بیابی. جایی که آرزوی همه است. پس بیا، چون تنها با وجود تو آن جا بهشت است.

[ شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

امام تو سر الاسرا عشقی، عشق را از تو آموختیم ما، عشق به همه خوبی ها را ، زیبایی را، شیدایی را و... شهادت را ، اگر تو نبودی ما هر گز به فهم وبلوغ یافته شهادت نمی رسیدیم . اگر تو نبودی ، باغ شهادت گل هایش را به ما نشان نمی داد.

امام! تو مهربان ترین پدر بودی .مهربانی هایت با کودکان درس زندگی ماشد. تو راه را نشانمان دادی ، راه زیبا زندگی کردن را ، راه رسیدن به حقیقت را ، راه بهشت را...

امام ای مهربان پدر ! غم فراق شما بیست ساله شد و اگر بیست هزار ساله هم شود .ما خود را همچنان داغ دار باغ نگاه شما می دانیم و سیاه می پوشیم . ما همچنان اشکباران زمستان کوچ شماییم در بهار...

دوازده بهمن به استقبال تو آمـــدیم با عشـــق . با شور و باشیدایی ودر خـــرداد بدرقه ات کردیم با معرفت،باشهود و با شهادت که در جان مان جاری کردی و هنوز نیز به همان شهــد ، کام شیرین داریم و جستجوگر شـــهادتیم.

[ چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

بداخلاقی و با بی‌اخلاقی‌های رایج در انتخابات، محدود به نقادی‌های غیرمنصفانه و غیرعادلانه نیست، بلکه ابعاد دیگری نیز یافته است.

یکی از این موارد، ‌سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم توسط نامزدها و طرفداران آنها در اشکال مختلف است. مثلا استفاده از رنگ سبز بعنوان نشان سیادت و یا شرکت در مراسم روزهای مذهبی توسط نامزدها و استفاده از تمثیل‌های تاریخی شیعه برای وقایع امروز، از نمونه‌های بداخلاقی انتخاباتی است که می‌باید توسط نامزدها درروزهای پایانی انتخابات متوقف شود.

جا دارد در همین جا به سخنان برادر ارجمند آقای حسین شریعتمداری مدیرمسوول محترم روزنامه کیهان اشاره شود. ایشان طی سخنرانی خود در اصفهان که درروزنامه کیهان نیز بازتاب یافت، موضوع استفاده از شال سبز توسط یکی از نامزدها را با قرآن به سرنیزه کردن توسط خوارج نهروانی در جنگ صفین تشبیه کردند و به وطور آشکاری یکی از نامزدها را متهم به رفتار خوارج گونه و یا اساسا نهروانی بودن نموده‌اند. ضمن اینکه ایشان به طور تلویحی حمایت از برخی نامزدها را در جهت خواست آمریکا و اسراییل و شیوخ عرب قلمداد کرده‌‌اند.

اظهارات آقای شریعتمداری قابل انتقادات جدی و بسیاری است، ضمن آنکه درج این گونه مطالب و تخریب نامزدها در روزنامه متعلق به اموال عمومی دارای مشکلات قانونی است. و اما انتقادات ما به آقای شریعتمداری به شرح زیر است:

1- بر اساس بیانات مقام معظم رهبری، تمامی کاندیداهای تایید شده توسط شورای نگهبان "صالح" هستند. لذا انتساب صفات نهروانی بودن و در خط آمریکا و اسراییل بودن، با خط مشی کلی مقام معظم رهبری همخوانی ندارد.

2- معلوم نیست که این نوع اتهامات، اثر مثبت روانی بر روی مردم برای رای دادن به نامزد مورد نظر اتهام زنندگان داشته باشد. این روش‌ها قبلا نیز آزموده شده و خطا بودن آن به قیمت روی کارآمدن هشت سال دولت اصلاحات تمام شد. مردم نمی‌توانند آقایان موسوی و کروبی که سابقه و مواضع فعلی آنها معلوم است را در عداد خوارج و وابستگان قدرت‌های خارجی ببینند و این سخنان را منصفانه نمی‌پندارند. همچنانکه برخی نقدهای تخریبی علیه دولت نهم را نیز منصفانه نمی‌دانند. ضمن اینکه پاسخ مردمی را که در روز انتخابات به این آقایان رای می‌دهند را چگونه باید داد؟ آیا چندین میلیون از مردم کشورمان را طرفدار خوارج و اسراییل و آمریکا بنامیم؟

2- دوستان باید یک احتمال را (ولو ضعیف) از نظر دور ندارند و آن اینکه نتیجه انتخابات بنفع یکی از این هیمن دو نامزد باشد! در این صورت می‌توانیم بگوییم که مردم به نهروانی‌ها و مطلوبین آمریکا و اسراییل رای داده‌اند؟ و آیا مقام معظم رهبری می‌توانند حکم ریاست جمهوری این افراد را تنفیذ کنند؟

حامد اسدی

[ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

آتشی درذهنم شعله ور است . آتشی هولناک و وهم انگیز! به راستی چه قدرتی یارای خاموش کردن آتش گداخته  ذهنم را دارد.

جریان هایی بی انتها خیالم را مشغول ساخته، جریان هایی که به ناکجا آباد ختم می شوند، به راستی این ناکجا آباد کجاست؟!

ناکجا آباد ذهنم بی انتها ست، خیالم همانند کودکی خردسال، بی خبر و بدون اجازه از مرزها می گذرد، برفرازکوه ها، ورای دشت ها و جنگل ها پرواز می کند، به ناکجا آبادها سرمی زند، به مردم کوچه و بازار، به دل هایشان رخنه می کند، افکارم مرزها را نمی شناسد، آزادانه خطوط را درهم می شکند و جلو می رود، فقط به جلو...

خیالم درتلاش است، برای رفتن به ناکجا آبادش، درکوشش برای خاموش کردن آتش درون، خیالم کاغذ و قلم را عاجزانه به کمک خواسته است تا شاید دررسیدن او را یاری دهند، ستاره ها را فراخوانده است  تا شاید نقشه راه را نشانش دهند و خورشید را، خورشید ایمانش را فانوس راه خود قرار داده است.

به امید   روزی که با فریادی بی صدا بگوید:

یافتم ! یافتم!...

فاطمه شهریور از تهران

[ شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

مگر می شود کسی «پهلوی» نام فاطمه بنشیند و شکسته نشود؟! مگر می شود فاطمیه در تقویم قلب هایمان ظهور کند و اشک دوباره در هوای زندگی مان جان نگیرد؟ مگر می شود روزها به سیاهی سوم جمادی الثانی برسند و سیاهپوش نشوند؟ مگر می شود جاری بغض را در گلو حبس کرد وقتی خورشید را در نیمه شب به دست خاک می سپارند؟! مگر می شود روزهایمان داغدار دردانه «نبض هستی» باشد و اشک و آه وعده «صبحانه و شام مان» نباشد؟! می شود؟ امروز هم به احترام این ثانیه های سرد سوزناک به پناهگاه شعر دل سپرده ایم که دستمان خالی است و کلاف عمرمان هم ارزشی ندارد تا در صف خریدارانش بایستیم...این ما و این کشکول های استضعاف ما... و البته که دخیل بسته ایم به ضریح مشعشع چشمان حضرتش که دردها دوا می کند...

 

بیا به خانه آلاله ها سری بزنی

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم

به یاد منطق قربانیان کوی منا

به نای غفلت  خود نیش خنجری بزنیم

شبی به حلقه درگاه دوست دل بندیم

اگر چه وانکند، دست کم دری بزنیم

تمام حجم قفس را شناختیم، بس است

بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم

به اشک خویش بشوییم آسمانها را

ز خون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم

اگر چه نیت خوبی است «زیستن » اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم

زنده یاد قیصر امین پور

***

کوه آهسته گام برمی داشت

پیکر آفتاب بر دوشش

مثل آتشفشان خاموشی

کوه بود و غرور خاموشش

کوه می رفت و پا به پایش نیز

کاروان کاروان غم و اندوه

کوه می رفت و بر زمین می ماند

یک دماوند ماتم و اندوه

وقت آن بود تا در آن شب سرد

خاک مهمان آفتاب شود

وقت آن بود سقف سنگی شب

خم شود بشکند خراب شود

کوه با آفتاب نیمه شبش

سینه خاک را چراغان کرد

دور از آن چشم های نامحرم

عشق را زیر خاک پنهان کرد

ماه از کوه چهره می دزدید

تاب آن دشت گریه پوش نداشت

کوه سنگین و خسته برمی گشت

آفتابی به روی دوش نداشت

کوه می رفت و پشت نخلستان

با دلی داغدار گم می شد

کوه می رفت و خانه خورشید

در مهی از غبار گم می شد...

سعید بیابانک

...

[ سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

باد بهاری شروع به وزیدن کرد. راحله پله ها را به سرعت گذراند. وسط حیاط ایستاد و چشمهایش را بست.

آرزو کرد. چشمهایش را به روی نور خورشید گشود. بهار، شادمانه در روحش نفوذ می کرد و او به این همه شادی لبخند می زد.

باران از پشت پنجره راحله را صدا زد. برگشت. به چشمان خیس باران نگاه کرد. لبخندش خشکید.

به طرف باران دوید. کنار پنجره ایستاد و با لحن کودکانه اش گفت: چرا گریه می کنی باران؟ باران لبخند تلخی زد و گفت: اینطور که معلومه امروز هوا آفتابی آفتابیه؛ مگه نه؟

راحله دوباره به یاد خورشید افتاد و خندید: آره امروز هوا آفتابیه. من خورشید رو خیلی دوست دارم؛ تو چی باران؟ تو هم خورشید رو خیلی دوست داری؟ باران سعی کرد لبخند بزند: آره منم دوستش دارم ولی ابرا رو بیشتر دوست دارم.

راحله با تمام کودکی اش اخم کرد و گفت: چرا ابرا؟ خورشید که مهربون تره!- آره خورشید مهربونه ولی ابرا که باشن بارون می یاد. خورشید نمی ذاره بارون بباره...

راحله بیشتر اخم کرد و گفت: خورشید بهتر از بارونه؛ من بارون رو دوست ندارم. آخه هر وقت بارون می باره احساس بدی می کنم.

باران مشتاقانه به چشمهای راحله نگاه کرد و گفت: چه احساسی؟ راحله با حالتی سردرگم جواب داد: نمی دونم. احساس بدی دارم دیگه. فکر می کنم که دیگه خورشید رو نمی بینم. -اگه خورشید رو نبینی چی می شه؟

- اون وقت هوا همش ابریه و همش بارون می یاد منم از بارون خوشم نمی یاد..

باران حرف راحله را قطع کرد: ببین راحله، بارون خیلی بهتر از خورشیده. تو هنوز اینقدر بزرگ نیستی که دلت بگیره و  احساس دلتنگی کنی. بذار بزرگ بشی اون وقت می فهمی بارون بهتره. راحله گفت: نه، نه، نه! بارون خوب نیست. خورشید بهتره. بعد از کنار پنجره دور شد و به دیدن خورشیدش رفت.

باران اما به آسمان چشم دوخت و دعا کرد هوا ابری شود

 

یاسمن رضائیان.

[ شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک