دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

یوسفعلی میرشکاک

عصر ما، عصری است که نادانی دائر‌مدار هنر و حکمت و حکومت و سیاست و فرهنگ شده است و جوامع بشری از بیم مواجهه با دانایی و گرفتار آمدن به عواقب آن، ترجیح می‌دهند که روز به ‌روز بر شکوه نادانی بیفزایند و بی‌هنران را هرچه بیشتر ارج نهند تا مبادا هنر سر بردارد و آنان را به تفکر و تأمل فرابخواند. در این میانه هر‌گاه مردی سزاوار نام خود ظهور می‌کند از فرادست تا فرودست همه در برابر وی صف‌آرایی می‌کنند تا تنها بماند و در عسرت دست و پا بزند و بمیرد و شگفت‌آور اینکه این جانیان و تبهکاران پس از کشتن چهره‌های تابناک، برای آنان بساط گرامی‌داشت و تعزیت می‌گسترند و نام آنان را سرمایه تبلیغات می‌کنند و ... مبارزه با این جهل و بیداد عام میسر نیست، زیرا هیچ نادانی نمی‌خواهد جاهل بودن خود را بپذیرد و هیچ بیدادگری نمی‌خواهد به جور و ستم متهم باشد و همگان علی‌رغم آ‎نچه هستند جلوه می‌کنند، با چنین ریا و نفاقی آن‌هم بدین گستردگی چگونه می‌توان به مبارزه برخاست؟


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بر عموم آزادی خواهان جهان مبارک

[ چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

مرجعیت عنوانی است ارزشی و ریشه دار و با سابقه درخشان در عالم تشیع که از دیر زمان ، یعنی از روزگاری که عامه مردم موحد و حق طلب ،از درک حضورامام معصوم و کسب فیض از سرچشمه زلال رسالت محروم گشته اند، جهت شناختن تکالیف شرعی و دینی خود، آن هم نوعا در مسائل عبادی و فردی ، به عالمان عادل و فقهای پرهیزگار، با حفظ مراتب[ الاعلم فالاعلم] ، مراجعه می نمودند. چه سنت زیبا و روش درستی که از نیاکان پاک و به نسلهای بعد، با آگاهی و شناخت ، به ارث رسیده است و باید همچنان حفظ شود وادامه یابد.

آیا شوونات فقهاء عادل ما فقط در همین زمینه ها محدود و خلاصه بوده و بیش ازاین تکلیفی نداشته و ندارند، یعنی شان فقیه فتوی دادن است و بس ؟ در حوادث زندگی عامه مسلمین و مسائل جاری سیاسی جهان اسلام مسوولیت ندارند؟ یا بر حسب فرمان[ واماالحوادث الواقعه فارجعوا فیهاالی رواه احدایثنا] باید در همه حوادث و رویدادهای زندگی ،اعم از عبادی و سیاسی ، مرجع باشند و جامعه را به مسیرهای خدا پسندانه و کارهای مرضی خاطر آقاامام زمان ، عجل الله تعالی فرجه الشریف ، رهبری کنند و علاوه برافتاء واعلام رای دست به کار امر به معروف و نهی از منکر و حفظارزشهای اسلامی شوند، چرا که اگر فقهاء به جانشینی و نیابت ازامام معصوم ، با هر دلیل ، برای مردم فتوی می دهند واخذ وجوه شرعیه می نمایند به همان دلیل هم ، باید برای مردم امامت و رهبری کنند و هدایت همه جانبه خلق الله را عهده دار گردند زیرا که دلائل لزوم تقلید عامی و مجاز بودن افتاء فقیه ، هرگز محدود و منحصر به مسائل عبادی نبوده ، بلکه مطلق و عام است .

اگر مال امام را، به هر دلیل ، به نیابت ازامام معصوم ، دراختیار فقیه عادل می گذاریم ، طبعا،او هم باید به همان دلیل ، به نیابت ازامام معصوم ، با بهره گیری از همه امکانات مادی معنوی ، بتواندامامت کند و در کنار فتوی دادن وارشاد مردم ، با ظلم و فساد مبارزه عملی نماید و حدود و ثغور فکری و فرهنگی اسلام و حیثیت و عزت مسلمانان را با تشکیل حکومت و نظام اسلامی حفظ و حراست نماید. علاوه ،از ظاهر[ واماالحوادث الواقعه] ضرورت تقلید در مسائل سیاسی واجتماعی و رویدادهای تازه زندگی بیشتر مشهوداست و حق هم همین بوده و هست اما چرا فقهای گرانقدر ما در گذشته نتوانستند چنین عمل کنند؟ چون قدرتهای طاغوتی زمان ، فقهاء رااز همه شووناتشان محروم کرده بودند، حتی اگر فتوی دادن فقهاء هم مزاحم سلطه منافع آنها بود از آن هم جلوگیری می نمودند چه رسد به تصدی اجرای حدود و دیگراحکام الهی و تشکیل نظام اسلامی ، رفته رفته کار به جائی رسیده بود که مداخله درامور سیاسی منافی شان فقیه تلقی می گشت واو را موهون و از مرجعیت ساقط می نمود، تا جایی که علاوه بر تصوراین چنینی عامه مردم ، بعضا، برای خواص هم کناره گیری از مسائل سیاسی ، به عنوان یک اصل ارزشی ، جاافتاده بود.

در چنان شرایطی که شان فقیه منحصر به افتاء در مسائل عبادی فردی بود، نه مداخله درامور سیاسی و رهبریت جامعه ، شاید پراکندگی درامر تقلید و تعدد مرجعیت قابل تحمل و پذیرفتنی بود،اما در شرایط فعلی واستثنائی زمان ما، که به فضل و عنایت خداوند متعال و همت و هوشیاری و مجاهدت مخلصانه امام راحل ، رهبرکبیرانقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ، سلام الله علیه ، و حمایت و فداکاری همه جانبه امت ایثارگر، نظام منحط شاهنشاهی فرو پاشید و حکومتی براساس و معیارهای ارزشی اسلام بنیانگذاری شد و زنگارهای مهجوریت و خرافه یکی پس از دیگری از چهره نورانی اسلام ناب محمدی بر طرف گشت ، آیا بازهم باید تعدد مرجعیت باشد؟

و یا رهبری از مرجعیت و مرجعیت از رهبری جدا باشد؟ مگر نه این است که در آن بیان مبارک:[ فللعوام ان یقلدوه] برای عامه مقلدین از صیغه جمع استفاده شده ، ولی بر مقلد (به فتح لام ) ضمیر مفرد به کار رفته ، یعنی همه بایداز آن فقیهی که خویشتن دار[ صائنا لنفسه] و حافظ دین خود[ حافظا لدینه] و مخالف هوای نفسانی خود[ مخالفا لهواه] و پیرو فرمان مولایش[ مطیعا لامر مولاه] باشد تقلید و تبعیت کنند.

کمترین آشنایی به مبانی امامت و رهبری و دراستمرار آن ولایت مطلقه فقیه به انسان می فهماند که مرجعیت وافناء، در عالم ثبوت ، شانی از شوونات مختلف ولی فقیه است که یا شخصا باید مبادرت و مباشرت به فتوی دادن دراحکام عبادی نماید یا فقیه عادلی را برای این کار تعیین و به مردم معرفی کند.

مگر نه این است که فقاهت و عدالت زمینه سازاصلی مرجعیت هستند؟

و همین دو هم مگرازارکان اصلی و شرایط اولیه رهبری ، علاوه مدیریت و شجاعت و آگاهی به اوضاع جاری جهان اسلام و بینش کافی سیاسی و اجتماعی ، نیستند؟ که کمال مضاعفی خواهد بود.

پس از نظر ثبوتی منطقی بین رهبریت و مرجعیت می تواند تساوی و ولی فقیه ، مرجع باشد و یا بالاتر، عام و خاص مطلق که هر رهبری می تواند مرجع تقلید باشد ولی هر مرجع تقلید نمی تواند رهبر گردد.

بنابراین ،این دو عنوان ارزشی :[ مرجعیت و رهبریت] از یک مقوله اند نه جدای از هم چون اساس هر دو فقاهت و عدالت است .

اگر گفته شود که شرایط اعلمیت چه شده ؟ باید گفت : بلی اگر چه علاوه بر فقهات ، شراط افقهیت واعلمیت اقتضای عقلی و رجحان دارداما صرف نظرازاشکال موضوعی و دشواری تشخیص آن (شاید به همین علت ،اعلمیت در روایت قید نشده ، بلکه با تعبیر :[واما من کان من الفقهاء] به فقاهت تنها در بعد علمی اکتفاء شده است .) قطعااعلمیت نمی تواند در مسائل طهارت و عبادت خلاصه شود، بلکه اعلمیت در همه شوونات امامت و رهبری و تشخیص مصالح اسلام و مسلمانان و آگاهی به مسائل جاری جهان اسلام و کیفیت برخورد صحیح با آنها باید لحاظ گردد و در شرائطی که به تصریح امام راحل و گواهی و شهادت خبرگان متعهد،از عدول فقهاء مقام معظم رهبری انقلاب ، حضرت آیه الله خامنه ای ، دام ظله علی رئوس المسلمین ، به عنوان فقیه عادل و ولی امر مسلمین و جانشین بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران تعیین وایشان هم عملا پذیرفتند و دراین جایگاه مقدس ایفای وظیفه می نمایند، دیگر حجت برهمگان تمام است که در همه اموری که مسلمین نیاز به تقلید دارند، می توانندازایشان پیروی کنند و حتی برای دیگر فقهاء هم احکام حکومتی ایشان الزام آور خواهد بود و تردیدی در آن نیست .

تصور تفکیک رهبری از مرجعیت ، زمینه ساز جدایی دین از سیاست خواهد بود که همان منطق لیبرالها و منحرفین واشاعه آن فاجعه ای برای جهان اسلام و هدر دادن خون پاک شهیدان و رها کردن فکر و خط امام است .

اصرارامام راحل بر عدم لزوم شرط مرجعیت برای تعیین رهبری ، نه به معنای جدائی رهبری از مرجعیت است ، بلکه برای باز بودن دست خبرگان جهت تعیین فقیه عادل از جمع فقهاء با ویژگیهای دیگر علاوه بر فقاهت و عدالت که لازمه رهبری است .

متاسفانه بعضی دانسته برداشت غلط می کنند و بعضی نادانسته در جهل مرکب به سر می برند و نغمه ناموزون تفکیک مرجعیت از رهبری را سر می دهند. نعوذبالله من ذلک و من شرورانفسنا و من سیئات اعمالنا والسلام علی من اتبع الهدی و رحمه الله و برکاته .

هستند کسانی که در خوراک فکری هم ، چون خوراک جسمی ، کاری ندارند به کیفیت و نوع خوراک واین که آن حلال است یا حرام ، مکروه است یا مباح واصولا ترکیبش چیست ؟از چه دستی آمده واز چه دستانی عبور نموده است . همی می خورند چرا؟ که گرسنه اند.

اما کسانی نیز هستند در کناراین گونه کسان که در تغذیه فکری خوب مایلند تا بدانند آنچه بدستشان می دهند و آنچه بدستشان می آیداز کدامین دست است واز کدام سو؟ هر چند تشنه ، لیک در طلب چشمه ، در جستجوی آب ، آبی مطلق . هم اینان نه فقط از گندابها گریزانند که نگران ازاین که مبادا آبی در جدایی از چشمه ساران عبوراز جویبارها، دشتها، آبادیها و بیابانها و گذراز گلزارها و خارستانها، رنگی بگیرد و بوی پذیرد و یا دستانی ناپاک به آن دستی یابند و یا جویبانهای نامطمئنی آب رااز مسیر طبیعی اش منحرف نمایند، بویژه آن گاه که تشنگان خود را در دستیابی به چشمه ساران ، ناتوان یابند واز طعم تلخ آبهای دستخورده و راکد به شیوه آینه و دست جویبانهای راحت طلب غفلت زده خواب برده و دهبانهای ده برباد ده را خوب خوانده باشند. این است که به دنبال پایاب هاروانه می گردند، جستجوگر می شوند. در آبادی دهداران مطمئن را جویا شده ،از محل پایاب ها یا خبر می شوند. با نگرانی می پرسند: مسافریم ، با کاروان در راهیم ، تشنه ایم ، بی آبی ، بی تابی می آورد. در جستجوی آب برای توان و تاب به آبادی آمده ایم خواهان رسیدن به مقصد با سلامت . آب این پایاب از کجا می آید؟ سرچشمه اش کجاست از کجاها عبور کرده ، نگهبانهایش کیانند؟ و...این تشنگان و طالبانند که هم رنج تشنگی را می دانند و هم قدر آب را.

منبع :مجله حوزه

[ چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

کردستان، ارتفاع هزار قله. روی تپه های مقابل، پایگاه داشتیم. من هم مسئول یک پایگاه بودم. نیروی کم سن و سالی داشتیم که به خاطر سن کم و بدخوابی، بیشتر اوقات نزدیک صبح می گذاشتمش نگهبان تا از طرفی هوا روشن بشه و از طرفی هم خوب بخوابه و مشکلی جهت بیدار کردنش نداشته باشیم.
حدوداً ساعت چهار بود که به سراغش رفتم تا بیدارش کنم. طبق معمول من رو با مادرش اشتباه گرفته بود. من تکونش می دادم، اونم غلت می خورد و می گفت: خوابم می آید. منم طبق معمول با خنده می گفتم: پاشو مامان جون قربونت بره مدرسه ات دیر نشه و...! آخرالامر هم با یه تشر بیدار می شد. زار و زبیل (اسلحه و مهماتش) رو برمی داشت و غرغرکنان می رفت سنگر نگهبانی. باید تا سنگر هم همراهی اش می کردیم تا خواب از سرش بپره و در عالم خواب و بیداری، سر از بغداد در نیاره.
یک شب رسوندمش پست نگهبانی. طبق معمول و سفارشات همیشگی: مواظب باش، خوابت نبره، یه مملکت به امید خدا و چشم های بیدار تو راحت خوابیده و...! و برگشتم سنگر خودم و از بس خسته بودم سرم به پتو نرسیده خوابم برد که ناگهان صدای شلیک تیر مرا از خواب بیدار کرد. از سنگر پریدم بیرون. تیراندازی از طرف سنگر آقای کاظمی بود. اسلحه رو برداشتم، خودم رو به سنگرش رسوندم که یک دفعه با دیدن صحنه ای خشکم زد.
نگهبان خوش خواب پتوی روی جعبه مهمان رو کف سنگر پهن کرده بود و اسلحه رو بغل کرده بود و خروپف می کرد.
با چندتا تکون، بیدارش کردم تا چشمش باز شد، بلند شد به سمت سنگر اجتماعی دوید.
گفتم: کجا؟
گفت: برم بچه ها رو بیدار کنم.
نگاهش کردم و گفتم: لازم نکرده همه بیدارن، فقط اون که باید بیدار باشه، خواب مونده...
تیراندازی عراقی ها همراه شد با جملات عراقی ها که به فریاد نزدیک تر بود تا حرف زدن با هم، تعجب کردم. نمی فهمیدیم چی می گن، اما بازار ترجمه های شکمی شروع شد.
یکی می گفت: می گن بیاین اسیر بشین.
یکی می گفت: نه بابا می گن همتون محاصره اید.
یکی دیگه می گفت: دارن نیروهاشون رو هدایت می کنن تا آماده حمله بشن و...
که من به بچه ها گفتم: خوب دقت کنید. بذارید جلو بیان، بعد امونشون ندید. تکه تکه می شیم، اما تن به اسارت نمی دیم. (جاتون خالی) چند تا تیکه حماسی برا بچه ها اومدم، بعد سه تا آرپی جی زن و دو قبضه نارنجک تفنگی و یک قبضه خمپاره شصت روی تپه رو کف شیار روانه کردم؛ یک آتیش تهیه مختصر به راه انداختیم. خط آرام شد. تو دلم به خودم آفرین گفتم.
نماز صبح رو که خوندم. هوا داشت کم کم روشن می شد. به اتفاق چهار نفر از بچه ها روانه کف شیار شدیم که اگه عراقی ها معبری باز کردن یا جنازه ای جا گذاشته اند و...؛ احتمال می دادیم یه گروه گشت ضربت عراقی ها بود.از ارتفاع سرازیر شدیم. نزدیک کف شیار زیر یک صخره چیزی دیدم که خنده مون گرفت. از بس خندیدیم، دل درد گرفتیم.
دو عراقی در حالی که یکی از اونها خودش رو خراب کرده بود، زیر صخره کز کرده بودند. اونا رو آوردیم پایگاه.
در بازجویی متوجه شدیم این مادر مرده ها از تاریکی شب استفاده کرده از نیروهای عراقی جدا شده و خودشون رو به ما رسانده بودند تا پناهنده شوند. تا نزدیک سنگر نگهبانی جلو میان. وقتی به سنگر می رسن متوجه می شوند آقای نگهبان خواب تشریف دارند. برمی گردند تا با فاصله چند تیر هوایی شلیک کنند تا نگهبان بیدار بشه و بعد بهش بگن ما قصد پناهنده شدن داریم.
اما سر و صدای عراقی ها بابت این بوده که به ما حالی کنند ما قصد جنگ نداشته و آمده ایم تسلیم شویم. راوی: محمد احمدیان

[ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳٤ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک