دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

موسوی به روایت نیک آهنگ کوثر

 

موسوی

[ پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

شهید محسن ابراهیم پور
من هم مانند هر کس دیگر زندگی را دوست دارم، از خوشی هایش لذت می برم. از صدای خنده بچه ها غرق در شادی می شوم، از تفریحات سالم و نشست و برخاستن و شادی ها مسرور می شوم؛ ولی نمی توانم به خاطرش از وظیفه و مسئولیتی که خدا برعهده ام گذاشته است، شانه خالی کنم.
عمر ما در این جهان کوتاه است. دور خوشی به سرعت می گذرد و وقتی، روزگار پیری و رخوت سر رسید، می بینی که کوله بارت خالی است و آن وقت شب و روز از عذاب وجدان و ترس از مجازات، خواب راحت نداری. پس بهتر است که از اول در فکر آن روزها بود و عمر را بیهوده تلف نکرد که جبران غفلت در پیری ثمری ندارد و نوشدارو بعد از مرگ سهراب است.
چند ساعت دیگر برای حمله حرکت می کنیم. امکان برگشتن چیزی در حد صفر است، بدانید که من از جبهه رفتن هیچ هدفی جز طلب رضایت خدا نداشتم و بس.

[ یکشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

در مهمان دوستی حضرت ابراهیم سخن های بسیار گفته اند: ازجمله اینکه روزی پنج نفر به خانه ابراهیم(ع) آمدند. (آنها فرشتگان مأمور خدا همراه جبرئیل، به صورت انسان نزد ابراهیم(ع) آمده بودند). ابراهیم(ع) با اینکه آنها را نمی شناخت، گوساله ای را کشت و برای آنها غذای لذیذی فراهم کرد و جلوی آنها برای پذیرایی نهاد.
آنان گفتند: از این غذا نمی خوریم مگر اینکه به ما خبر دهی که قیمت این گوساله چقدر است؟!
ابراهیم گفت: قیمت این غذا آن است که در آغاز خوردن «بسم الله» و در پایان آن «الحمدلله» بگویید. جبرئیل به همراهان خود گفت: سزاوار است که خداوند این مرد را به عنوان خلیل (دوست خالص) خو د برگزیند.(1)
1-بحارالانوار، ج12، ص
5

[ پنجشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]




¤ كاش مي شد نغمه هاي دل انگيز پرندگان بهاري را براي روزهاي بي زمزمه ي زمستان ذخيره كرد!
مثل قوت تابستان كه براي زمستان گذاشته مي شود!
¤ سوت بلبلي را آنقدر خوب مي زنم كه صاحبان گل خانه ها و پرنده فروش ها برايم سر و دست مي شكنند!
¤ گل براي بخشش رنگ و بويش اراده نمي كند تصميم كاسبكارانه نمي گيرد، عاشق براي عشق ورزي!
¤ بوي خوش هميشه رهاتر و جلوتر از روي خوش به ديگران مي رسد!
¤ بهار همان بهانه اي است كه باعث مي شود طبيعت اميدش را در دل زمستان هم از دست ندهد، دوست داشته شدن همان بهانه اي است كه همه را به زندگي اميدوار مي كند!
¤ پرنده پير وصيت كرد پروازها و آرزوهاي قضا شده اش را كه به تعويق افتاد به جا آورند و ادا كنند.
¤ خورشيد به خوش رنگي رنگين كمان غبطه مي خورد و رنگين كمان به ماندگاري خورشيد!
¤ لبخندت رنگين كماني است كه آفتاب نگاهت را با باران چشمت آشتي مي دهد!
¤ تنهايي هيچ وقت حاضر نشد با من و تو عكس سه نفره و يادگاري بگيرد!
¤ با سوت بلبلي زمستان بهار نمي شود!
¤ بلبل آرزو مي كند كاش حداقل قفسش را در گل خانه آويزان كنند!
¤ فواره مثل مادري بچه هايش را قطره قطره هوا مي كند و با شوق دوباره در آغوششان مي گيرد!
¤ فرياد تو خالي سرنوشتي جز سكوت ندارد!
¤ آيينه ي دورانديش لبخندهاي همه را براي روزهاي مبادا و لحظه هاي تنهايي اش به خاطر مي سپارد!

پرسش:
چه علل و اسبابي موجب مي شود كه محبوبيت انسان نزد ديگران از قوام و ثباتي برخوردار باشد و انسان بتواند همواره بر دل ها حكومت كند؟
پاسخ:
نعمت محبوبيت، همانند ديگر نعمت هاي الهي مي تواند در معرض زوال و نابودي قرار گيرد. اينكه با چه روش ها و سازوكارهايي انسان بايد رفتار كند تا نعمت محبوبيت او همواره پايدار باشد و دوام و بقاي آن در زمان حيات و ممات او برقرار باشد يكي از نكات اساسي و مهم است كه همواره لازم است مطمح نظر انسان قرار گيرد.
بعضي مردم گمان مي كنند كه مي توانند بدون در نظر گرفتن راه هاي جلب محبوبيت، با استفاده از حربه زور و زر و تزوير، بر دل ها حكومت كنند؛ اما تاريخ ثابت كرده است كه عزت و احترام، خريدني نيست و با اجبار و تحميل نمي توان به مقبوليت اجتماعي دست يافت.
«بنيتو موسوليني» ديكتاتور ايتاليا، بسيار مشتاق بود كه مي توانست بر دل هاي هم وطنانش حكومت كند؛ اما نه تنها آرزويش برآورده نشد، بلكه به عنوان خائن به چوبه دار آويخته شد. نمونه ديگر «هيتلر» ديكتاتور آلمان است كه هرگز نتوانست بر عقده حقارت غلبه كند و در بين مردم محبوبيت يابد.(ژوزف مورفي، در مكتب عشق، ص 118)
معروف است كه به هارون الرشيد گفتند: چرا آن همه از حضرت موسي بن جعفر(ع) هراس دارد و از موقعيتش بيمناك است؟ در پاسخ گفت: من پيشواي بدن ها و جسم ها هستم و او امام دل ها و قلب ها. هارون با آن قدرت شگفت، حكومت پهناور، امكانات فراوان و سپاه و حشم و خدم، در برابر انساني به ظاهر بدون سلاح و امكانات، احساس عجز و ترس دارد؛ زيرا قلمرو حكومت حضرت امام كاظم(ع) قلب هاي انسان هاست.
اگر نفاق پيشه گان، زراندوزان، سلطه گران و صاحبان قدرت جايگاهي در ميان بخشي از مردم داشته باشند، ناپايدار، سطحي و گذراست و با گذشت زمان به بوته فراموشي سپرده مي شود.

[ یکشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
رییس جمهور سابق کشورم/سلام/ خاتمی سلام/ دوست روحانی ام سلام/ آقای گفتگو سلام/ مرد گفتمان هزاره سوم سلام/ ای تمدن سلام... آمده ام/ بگیرم/ اجازه ای برای حرف زدن/ ای منادی آزادی اندیشه و سخن/ آمده ام پس بگیرم/ حجاب خواهرم را/ که نشستی به پایش تا چادر از سرش نکشیدی باز ننشستی/ آمده ام گفتمان کنم/ اگر فردا معین را نفرستی دنبال حذف کردن من از دانشگاهها/ آمده ام بپرسم/ سوالاتی که پاسخش فقط در دست توست/ آمده ام/ بالاخره آمدم/ و محافظانت توی دهن من نزدند.../ و اطرافیانت/ من را متحجر نخواندند/ و هم کیشانت/ مرا مرتد نخواندند/ و زنان اطرافت بالاخره به من وقت دادند/ تا حقوق بشر رعایت شود/ از خط وبلاگ آمدم...

 

آقای خاتمی/ سرت را برگردان/ مرا نگاهی کن/ کیستم؟/ دانشجویی که در دوران تو هر روز ۱۶ بمب اتم از نوع شبهه های اساسی اعتقادی بر سرم می ریختی/ آقای خاتمی/ خوب نگاه کن/ من همانم که وقتی در دانشگاه امیرکبیر زبان به نقد تو گشودم/ ناسزایم گفتی/ تهدیدم کردی به اخراج/ آقای خاتمی/ خوب دقت کن/ من همان ریشوی متحجری هستم که طرفدارنت در دانشگاه آب دهان به سویم می انداختند/ آقای خاتمی با شما هستم!

 

سینما رفتم/ چشمهایم به جای فیلم فرهنگی/ فیلم برهنگی می دید/ هنوز دختری با کفشهای کتانی/ هر روز از سر کوچه مان می گذرد/ هنوز ترانه های شهر من ۱۵ سال دارند/ هنوز زیر پوست شهر من/ به جای کتاب و تمدن شیشه و کریستال حمل می شود/ هنوز آخوند شهر مرا/ رضا مارمولک می خوانند/ هنوز شوکران شهر ما/ برای خود ریاستی دارند/ آخر کی شام آخر این دعوا می شود... تخم این برهنگی را تو کاشتی ممّد/ عذاب الله تو/ پرده حیای سینمای ما را درید/ این نطفه حرامزاده ابتذال در سینمای ما کار توست/ پایش که نیستی؟/ عذاب الله ات هم که عادت دارد/ هر روز با یکی... بهتر این هم نمی شود.

کتابهای سلطنت تمدنت/ یادت هست/ چاپهای دو زرده یادت هست/ کنسرتهای فلان خواننده یادت هست/ ترانه های فلان مادر مرده یادت هست/ کنفرانس برلین یادت هست/ رفقایت که یادت هست/ باز هم نگاه نکن/ آقای خاتمی با شما هستم!/ گوش کن/ چادر خواهرانم را از سرشان کشیدی/ به جایش چه ارزانی داشتی/ مدهای روز/ یا آزادی به سبک خاتمی!

آقای خاتمی/ من شنیدم که گفته ای: زنده باد دشمن من!/ آری تو زنده کردی دشمنت را/ پدرانمان رفتند خط تکه تکه شدند/ یکی بی سر آمد/ یکی بی دست/ عباسمان را چند روز پیش در قنداقه علی اصغر آوردند/ اینها رفتند که تو جان بدهی به/ امریکای سوسمارخور قرن۲۱/ روباه پیر قرن۲۱/ فرانسه شارلاتان قرن ۲۱/ پدرانم، برادرانم/ خون دادند تا/ تو بنشینی بر در خانه پاپ/ تا برایت استخاره هسته ای بگیرد...

آقای خاتمی/ دوم خرداد ما را/ تو گرفتی/ زدی به نام خودت/ اما خدا را شکر/ هنوز هم خرمشهر را خدا آزاد نگه داشته است/ هنوز سوم خرداد ما بوی خدا دارد/ خدا خوب گفته است: انّ مع العسر یسرا / یا بهتر بگویم، حق چنین می گوید: جاء الحق و زهق الباطل... همیشه در پس هر دوم خردادی / سوم خردادی هم هست...

آقای خاتمی/ روزنامه های دورران تو/ به کسی که میدان نمی داد/ بسیج بود/ انقلاب بود/ مردم بود/ امام بود/ ولایت فقیه بود/ اصلا روزنامه های تو / برای که می نوشتند خدا می داند؟!/ اگر نبودی تو/ اکبر گنجی در کار نبود/ اگر نبودی تو/ سروش از سکوت مرگبارش مرده بود/ اگر نبودی تو/ کدیور اجتهاد می گرفت؟/ و منتظری جانی دوباره بر علیه انقلاب؟/ اگر نبودی تو / منافق لندن نشین کنونی وزیر نمی شد/ و اگر اینها نبودند تو شاه می شدی؟/ صفحه شطرنجی که ساخته بودی / مانند گربه ای نشسته بود/ به وسعت سرزمین فارس/ جایی که سند خلیج فارسش را داشتی می زدی به نام شیوخ عرب/ بازی ای ۸ ساله/ و سکوتی غم بار بر سیاست کشور/ و دهانهای بسته شده/ و خفقان و باز هم خفقان ملت...سزای تو چیست؟!/ آقای خاتمی با شما هستم!

بسیجی های محلّ ما/ صبحها که آلبوم عکسهاشان (یادگاریهای ماه انقلاب) را ورق می زنند/ گاهی گونه هایشان خونی می شود/ بگویم چرا؟/ تو نشسته ای یک طرف ماه/ آن آقای ایکس نشسته است یک طرف/ و از چشمان سرخ و مظلوم ماه ما/ گویی دارد خون می بارد.../ آقای ما کی محاسنش اینقدر سفید بود/ رهبر عزیزمان کی اینقدر پیر بود/ ببین چه کرده ای با ماه بنی انقلاب؟!/ آقای خاتمی/ بشمار تیرهایی که به قلب ما زدی و منتظر باش...

اینجا/ آفتاب که طلوع می کند/ رنگین کمان محبت خامنه ای بر سقف شهرمان نقش می بندد/ شب که می شود/ همه جمع می شوند زیر نور ماه/ رخسار خامنه ای را نظاره می کنند/ اینجا باران که می بارد/ عطر خاک پای خامنه ای به مشام می رسد/ اینجا ساعت قلبمان می چرخد حول محور خامنه ای/ اینجا بهشت است و ما درب بیت رهبری نشسته ایم تا به زور هم شده لب حوض کوثر بنشینم/ اینجا عصای خامنه ای بازوان ۷۴ میلیون عاشق است/ اینجا نبض مردم / لبیک یا خامنه ای است/ اینجا تیرهایی به وسعت کردستان تا زاهدان... بندر عباس تا انزلی... در چله کمان انقلاب است/ ماهمان یک اشاره کند/ تار و پود نااهلان را می شکافیم...

به آخر رسیدم اما نفهمیدی/ آقای خاتمی با شما هستم!

علیرضا کیانی

نقل قول از سایت الف

[ چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]


جهان آرا، تبسم مي كند در غربت تصوير
زمين فتحي مبين را چشم در راه است
تمام جبهه، چون آيينه در تكثير آن لبخند
سحرگاهي از اميد
سحرگاهي از پيوند
¤ ¤ ¤
هجوم آسماني از فرشته بر سپاه ديو
شكوه خلقت انسان
حماسه مي وزد با عطري از عرفان
¤ ¤ ¤
گلوله!
گل!
خون گل!
خروش نوح در توفان كارون
¤ ¤ ¤
وطن، كاوه!
وطن، آرش!
وطن، آماده آتش!
طنين مهر در گوش زمين پيچيد
سحر در دشت جاري شد
خزان آواره صبحي بهاري شد
دوباره نخل هاي سرفراز از خاك روييدند
¤ ¤ ¤
سحر، گل، سروهاي سبز در سنگر
دوباره نخل، خرمشهر، خرمشهر خرم

محدثي

[ دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

1
شب فرو مي افتد
و من تازه مي شوم
از اشتياق بارش شبنم
نيلوفرانه
به آسمان دهان باز مي كنم
اي آفريننده شبنم و ابر
آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟
تقدير چيست؟
مي خواهم از تو سرشار باشم.
2
كنار شب مي ايستم
چشم بر شمد سورمه اي آسمان مي اندازم
ستاره ها
با نخ نور گلدوزي شده اند
و من مي شنوم زمزمه ي درختان را :
- چه ملايمت خنكي !
من آبستن يك شكوفه ام
كه همين تابستان گلابي مي شود.
كنار شب مي ايستم
شب از تو لبريز است
من در دو قدمي تو
در زندان فراق گرفتارم

زنده ياد سلمان هراتي

[ شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک