دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

به گفته محققان، مغز ما در سنین سالمندی و پیری کمتر تحت تاثیر احساسات و هیجانات قرار می گیرد و این زمانی است که ما صاحب عقل و خرد می شویم.
محققان آمریکایی مجموعه ای از تحقیقات را روی سه هزار نفر در گروه های سنی بین 60 تا 100 سال انجام دادند تا دریابند که با بالا رفتن سن چه اتفاقی برای مغز رخ می دهد.
محققان دریافتند که سالمندان هم می توانند توانایی های جدیدی را کسب کنند حتی در زمانی که مغزشان کمتر به هورمون های «حس خوب» وابسته است که در نتیجه آن، با احساسات و هیجانات کمتر تحریک می شود. این تاثیر به گفته محققان در کالج سلطنتی کنگره روانپزشکان در ادینبورگ، «خرد» است.
روزنامه دیلی تلگراف به نقل از پرفسور دیلیپ از دانشگاه کالیفرنیا می نویسد: این واقعیت که سالمندان در واکنش های خود کندتر از جوانان عمل می کنند، عمدتا به عنوان یک کاستی در نظر گرفته می شود، اما همیشه هم موضوع زیان آوری نیست.
این کندی در واکنش که در واقع نتیجه کاهش هورمون های هیجان آور مثل دوپامین در مغز است، چیزی است که ما آن را به «خرد و حکمت» تعبیر می کنیم.

[ یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

همیشه سبز و از نسل بهاریم
و با پاییزها نسبت نداریم
به روح لاله ها سوگند، ای عشق
قیام روشنت را پاسداریم

[ یکشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

لطف تو همیشه شامل ما باشد
عطرنفست همیشه هر جا باشد
وقتی که نقاب می گشایی از رو
ای کاش که فرصت تماشا باشد

[ شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
انتشار مطلبی از سوی سفیر انگلیس در لبنان که به تمجید مرحوم علامه فضل الله پرداخته بود با واکنش وزارت خارجه این کشور همراه شد.
 
به گزارش "تابناک"، این متن در تمجید از علامه سید محمد حسین فضل الله توسط سفیر انگلیس در لبنان در وبلاگ شخصی اش منتشر شد که البته بلافاصله از سوی وزارت خارجه انگلیس حذف گردید.

بنابر این گزارش خانم "فرانسس گای" در مطلبی با عنوان "فوت یک مرد نجیب" نوشت: یکی از مزایای دیپلمات بودن ملاقات با افراد مختلف است. بزرگ یا کوچک، دوست داشتنی یا غیر قابل تحمل. مردم لبنان اغلب از من می پرسند که چه سیاستمداری را بیشتر از همه می ستایم. واضح است که این سوال سختی است زیرا بسیاری از افراد در تلاش برای جذب سیاستمداری خاص به سوی خود می باشند. به هرحال من معمولا نام یکی از دوستان نزدیک یا افراد تاثیر گذار بر خود را ذکر می کردم. این ماجرا تا دیروز ادامه داشت اما دیروز در پاسخ به این سوال ترجیح دادم از علامه محمد حسین فضل الله رئیس شیعیان لبنان و یکی از محبوبترین روحانیون مسلمانان شیعه در تمام دنیا یاد کنم.

او در ادامه نوشت: هنگامی که شما او را ملاقات می کردید می توانستید مطمئن باشید که در مدت زمان کوتاهی با یک چالش بزرگ عقیدتی روبرو می شوید، وارد بحثی مستند و حساب شده می گردید و هنگامی که محضر او را ترک می کردید آشکارا تعالی روح خود را حس می نمودید. این برای من تاثیر حقیقی یک مرد دینی است که بر تمام کسانی که او را می بینند، بدون در نظر گرفتن مذهبشان اثری مثبت به جا بگذارد. شیخ فضل الله دیروز درگذشت، پس از او لبنان کم فروغ تر از همیشه جلوه می کند اما غیبت او در خارج از مرز های این سرزمین نیز به وضوح حس می شود.

خانم "گای" در بخش دیگری نوشته است: به خوبی آن زمانی را که به عنوان سفیر به بیروت اعزام شدم به خاطر دارم. در آن زمان یک دوست و همکار مسلمان به ما گفت که چقدر خوشبختم که می توانم به دیدار علامه فضل الله بروم، به راستی که او حقیقت را به من می گفت. حال که من به خاطر شنیدن این خبر تنها غمگین شده ام به خوبی می توانم درک کنم که زندگی دیگر افراد با این فقدان دگرگون شده است. امروز دنیا بیش از هر روز دیگر به وجود مردانی چون او نیاز دارد. انسان هایی که بتوانند نور حقیقت را در اذهان بشر روشن سازند، واقعیت دنیای مدرن را درک نمایند و شجاعانه در برابر هرگونه کج روی و تحجر قد علم کنند. روحش شاد و یادش گرامی باد.
 
این گزارش می افزاید: اما این نوشته خانم سفیر گویی برایش دردسر ساز شده است. روزنامه "دیلی میل" چاپ  لندن نوشت: وزارت خارجه انگلستان بعد از مطلع شدن از تمجید علامه فضل الله توسط "فرانسیس گای" سفیر انگلستان در لبنان در وبلاگ خود، تحت فشار است تا گای را از این سمت برکنار کند.
 

به نوشته این روزنامه، وزارت خارجه انگلستان بعد از مطلع شدن از این مسئله دستور حذف نوشته گای را صادر نمود. از سوی دیگر وزارت خارجه از جانب دیگر جناح ها و نیز سفیر رژیم صهیونیستی در لندن تحت فشار است تا گای را از کار برکنار کند. وزارت امور خارجه انگلیس در این باره اظهار داشت: آنچه فرانسس گای درباره محمد حسین فضل‌الله  گفته است نظر شخصی وی بوده و سخنان او بیانگر سیاست دولت انگلیس نمی باشد.

[ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]


پروردگارا! اگر من مرتکب گناهان شدم ، به خاطر
آن اطمینانی بود که به کرم تو داشتم!...

به راستی که تو از بندگانت توبه شان را می پذیری و از گناهان شان درگذری، و لغزش های شان بیامرزی...

حضرت سجاد صلوات الله علیه و آله

[ سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

دست نوشته ای از شهید احمدرضا احدی
نفر اول کنکور پزشکی سال 1364 ساعتی قبل از شهادت
 

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

چه کسی می داند جنگ چیست؟
چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟
چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟
جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟
به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟
کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟
آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟
چه کسی در هویزه جنگیده؟
کشته شده و در آنجا دفن شده؟
چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟
چگونه سر 120 دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟
آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟
گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده و گذر می کند،
حالا معلوم نمایید، سرکجا افتاده است؟
کدام گریبان پاره می شود؟
کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می ریزد؟
و کدام کدام .............؟
توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:
هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران – دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟
چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟
چگونه باید آنها را غسل داد؟
چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟
چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟
چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟
کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟
به چه امید نفس می کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می کنی؟
از خیال، از کتاب ، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می گذارد؟
کدام اضطراب جانت را می خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟
دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن، پرستو شدن
آی پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟جوانی به خاک افتاده است؟
آی دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد را به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟
هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...
هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی
و آنگاه که قطره ای نم یافتی؟
با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی؟
اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خورد!!
اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اکبر نیستی،
اگر جعفر و عبدالله نیستی،
لااقل حرمله مباش!
که خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اکبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.
من نمی دانم که فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد کرد....

«به نقل از الف»

[ چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

گفتیم که می رویم اما ماندیم
با آن همه ادعا فقط ما ماندیم
صبح آمد و دیدیم که هستیم هنوز
از قافله ستاره ها جا ماندیم...

[ یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

علی را چه بنامم ؟

علی را چه بخوانم ؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

 

علی دست خدا بود

علی مست خدا بود .

علی را چه بنامم ؟

علی را چه بخوانم ؟

ندانم ندانم

ثنایش نتوانم نتوانم

 

خدا خواست که خود را بنماید .

در جنت خود را برخ ما بگشاید .

علی را بهمه خلق نشان داد .

علی رهبر مردان صفا بود

علی آینه ی پاک خدا بود .

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

***

علی گر چه خدا نیست

ولیکن ز خدا نیز جدا نیست

برو سوی علی تا که وفا را بشناسی

ببر نام علی تا که صفا را بشناسی .

اگر آینه خواهی که به بینی رخ حق را

علی را بنگر تا که خدا را بشناسی .

چه گویم سخن از او؟ که نگنجد به بیانم

ندانم که سخن را به چه وادی بکشانم ؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

 

علی مرد حقیقت

عل شاه طریقت

علی مرهم دلهای خراب است

ره کوی علی راه صواب است

علی را چه بنامم؟

علی را چه بخوانم؟

ندانم، ندانم

ثنایش نتوانم، نتوانم

زنده یاد مهدی سهیلی

[ پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک