دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

خوابش کرده بودند یعنی یک اسپری خواب‌آور زده بودند مقابل صورتش و بی‌اختیار خوابش برده بود. تا بیدار شود و بخواهد بفهمد چه شده همه دار و ندارش را برده بودند. نباید می‌خوابید. اگر مقاومت کرده بود. جنگیده بود. آن احساس امنیت کاذب را از دلش بیرون ریخته بود. آمادگیش را حفظ کرده بود. مغلوب نمی‌شد. کم نمی‌آورد که دشمنش بتواند دست در جیبش کند و اسپری خواب‌آورش را دربیاورد و بعد هم او را از پا بیندازد.

عیب کار این بود که وقتی گفتند: جنگ تمام. آقا بروید خانه‌هایتان. اسلحه‌ها زمین‌گیر وقت ساختن است. سختی و بی‌خوابی و هوشیاری تمام شد. او هم باور کرد دلش آرام شد که به آسایش رسیده، وقتی به خودش آمد که دید دانه دانه جوان‌ها دارند مُردة دنیا می‌شوند و او مُرده شور، غفلت کرده بود بدون آن که دشمنش غفلت کرده بود. نشسته بود به امید دیگران و اجازه داده بود تا برایش برنامه بریزند و نتیجه‌اش شده بود له شدن گل‌های بهاری‌اش.

حتی آن‌قدر محسور شده بود که هر هفته سینما و پارک و استخر و اسکیت و... رفته بود اما ماهی یک‌بار بچه‌ها را گلزار نبرده بود. از انواع فیلم و تیم‌های فوتبال و مدل ماشین و طلا و سکه و مشکلات گرانی حرف زده بود و از شهدا در خانه خاطره نگفته بود. به بچه‌ها به خاطر شاگرد اولی و کاپیتانی و خوش‌مزگی جایزه داده بود اما هیچ وقت یک کتاب داستان از شهدا نگرفته بود تا در ازای خواندنش یک هزاری جایزه بدهد ـ بچه‌ها را برده بود رستوران و کافی‌شاپ، بستی و آبمیوه مهمانشان کرده بود اما یک ظهر جمعه کباب نخریده بود و خودش و بچه‌هایش را مهمان شهدا نکرده بود، یعنی خواب راحت کرده بود. برای بچه‌هایش همه چیز را ارزشمند و زیبا کرده بود جز زیبایی‌ها را. بچه‌های ما تقصیر ندارند. وقتی که روزی 11 کانال 24 ساعته از همه چیز دم می‌زنند و یک پنجشنبه یک ساعت از قهرمان و شهید آنها هم فکر کنند که اصل چیز دیگری است پس بکوب عکس مرد عنکبوتی را بر دیوار اتاقت و تزیین کن چپ و راست و کج و راست و در و دیوار را با عکس‌های فوتبالیست‌هایی که... نام تک‌تک بازیکن‌های مو بور و مو بلند و مو فری و سیاه و سفید و زرد خارجی را بداند و از پهلوان و قهرمان کشورش هیچ نداند دیر نیست امروز شروع کنید مطمئناً با درایت و ایمان و پشتیبان‌هایی که ما داریم پیروزی‌مان قطعی است، غفلت شیعیان و مسلمانان تاریخ گذشته پشت آدم را می‌لرزاند پس لطفاً بیدار شوید که فردا دیر است.

[ چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

امام آمد

به فریــــــادم رس ای پیر خـــرابات               به یک جرعه جوانم که پیرم

به گسیوی تو خوردم دوش سوگند              که من از پای تو سر برنگیرم

[ چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

ای گل تو چیدنی
ای رخ تو دیدنی
ای حرم روی تو
ساده و بوسیدنی
¤
جان جهانم رضا
دلبر و جانم رضا
جمله ثناگوی توست
دست و زبانم رضا
¤
عشق که سرمی کشد
پاشنه ورمی کشد
مثل کبوتر دلم
دور تو پر می کشد
¤
گنبد کویت طلا
دل به تو شد مبتلا
پرتو انوار تو
داده دلم را جلا
¤
ای که به عشقت اسیر
مرد و زن و خرد و پیر
سائل کوی توأم
دست مرا هم بگیر

[ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک