دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

اگر شما والدین عزیز می خواهید رفتار درست را به فرزند خود یاد دهید از واژه های مودبانه استفاده کنید. امروزه به نظر می رسد ادب در جامعه تا حدی رنگ باخته است، ادب یعنی اینکه در برخورد با دیگران با ملاحظه و متواضعانه رفتار کنیم، اهمیت زیادی دارد که از فرزندان خود زیاد تمجید کنیم و به آنها یاد دهیم که همواره مودبانه رفتار کنند.
آیا ما به قدر کافی از اطرافیان خود تمجید می کنیم؟ شما خودتان آخرین بار کی جملات محبت آمیز شنیده اید؟ این جملات در زندگی روزانه ما تأثیر زیادی دارند ولی متأسفانه امروزه کمتر آنها را می شنویم.
البته ما در برخورد با کودکان و اطرافیان گاهی جملات تحسین آمیز بر زبان می آوریم ولی تا چه حد از اعماق قلب به جملاتی که می گوییم اعتقاد داریم؟ وقتی آرایش مو، پیراهن و ویژگی های مثبت یک نفر را تحسین می کنیم این کار بر روحیه او تأثیر بسیار مثبتی می گذارد ولی یادتان باشد ما به حد کافی در مورد اطرافیان خود سخنان تمجیدآمیز بر زبان نمی آوریم در حالی که مردم دوست دارند از آنها تقدیر شود. به قول معروف:«جملات محبت آمیز مانند عسل، شیرین و مقوی» هستند.
گفتن جملات محبت آمیز موجب تقویت روحیه افراد می شود. ما نباید از یاد ببریم که طرز برخوردمان در خانه بر روی رفتارمان در محیط کار و جامعه تأثیر می گذارد. بنابراین باید مراقب باشیم که در مورد فرزندان، والدین و حتی خودمان چگونه صحبت می کنیم. ما باید ادب را به بخشی از زندگی روزانه فرزندان خود تبدیل کنیم. والدین، آموزگاران، رؤسا و مشاوران باید در استفاده از جملات محبت آمیز پیشقدم باشند.

منبع :کیهان

 

[ پنجشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

تو بگو، کداممان منتظریم؟

ساده می نویسم تا نیم نگاهی بر افکارم بیاندازی. دیگر از تمام الفاظ درشت خسته شده ام. از زنجیر تشبیهات بی سر و ته بیزارم. ساده می نویسم شاید نگاه ساده ای بر من اندازی. من در دو راهی افکارم قدم های تو را انتظار می کشم. نمی دانم در راه بی باز گشت زندگی چه کرده ام که در دل توقع قدومت را به تصویر می کشم.
من توانی برای رفتن ندارم و رویی برای بازگشتنم نیز نمانده است. آنچه پیش رو می بینم، جاده بی انتهایی است که در کور سوی شب، نور را تمنا می کند و آنچه پشت سر گذاشته ام، خرابه ای است که اگر راستش را بخواهی با ملاک های تو هماهنگی کمی دارد . من نان به نرخ دنیا خورده ام و از تو که سرا پا معنویتی دم می زنم. من در تاریکی راه، تو را می جویم و هر چه بیشتر می جویم کمتر می یابم. نمی دانم تو از دیده پنهانی یا من. نمی دانم تو به انتظار نشسته ای تا من از گمراهی دست بردارم یا من در بی خبری خود به انتظار نشسته ام.
شاید فقط دم از انتظار می زنم. بدون اغراق بگویم فقط لقلقه زبانم اللهم عجل لولیک الفرج شده است، در حالی که حوائج دنیایی سرا پای وجود بی خبرم را پر کرده است. شنیده ام اگر مومنان فقط به اندازه حاجت های دنیاییشان از ته دل آرزوی ظهورت را تمنا کنند و با وجودشان نیاز به وجودت را احساس کنند، تو در دم ظهور خواهی کرد. تو برایمان دعا کن که محتاج دعاییم. تو برای ظهور دعا کن، چرا که اول ما در باطن خویش باید ظهور کنیم تا نور با عظمتت در وجود ما تجلی یابد.
آقا جان! جسم های استخوان ترک خورده ظریفمان را با کالبد درونت روشن گردان. مولای من ظهور باطنمان را با ظهور دیده تطبیق ده. چشمان شب کورمان را با دم مسیحایی ات بینا گردان، چرا که ما برای دیدنت چشم دل می خواهیم. ما جمعه ها را خسته کرده ایم بس که منتظر ماندیم. ظهور نیافته ماییم، تو منتظر ظهوری و ما غافل از ظهور...
تارا ابوالحسنی

برگرفته از کیهان

 

[ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک