دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

ساده زیستی از لوازم وجودی زهد است. بنابر این هر ساده زیستی «زاهد» نیست؛ ولی هرکس دارای زهد بود، ساده زیستی هم دارد... زهد از نظر خارجی لازمه وجودی دارد و آن ساده زیستی است، اما هر ساده زیستی زاهد نیست. پس حقیقت زهد چیست؟ حقیقت زهد درمرتبه پایین، «عدم تعلق به دنیا» است. البته زهد مراتب بالاتر از این هم دارد؛ مراتبی دارد که به عدم تعلق به ما سوی الله و حتی به عدم تعلق به مقامات معنویه هم می رسد. عدم تعلق یعنی وابسته نبودن دل به دنیا؛ فرقی هم نمی کند که چه جلوه ای از دنیا باشد؛ مال باشد و یا مقام، که این دو سر آمد امور دنیوی هستند، و یا سایر امور دنیوی باشد. اصلا چه بسا دنیا را تعلق به مادیت تشکیل می دهد. یعنی دنیای هرکس،تعلقات قلبی او به مادیت است؛ وگرنه در و دیوار بد نیستند. مادیت بد نیست؛ این تعلق قلبی به مادیت، که دنیای هرکس را شکل می دهد؛ بد است.
زهد عبارت از این است که این تعلق نباشد. البته خود این هم دارای درجاتی است... از آنجا که این عدم تعلق امری درونی و قلبی است وکار دل است، هر اندازه وابستگی این دل به مادیت کمتر باشد. ساده زیستی اش دراین نشئه دنیا بیشتر می شود؛ وگرنه صرف ساده زیستن زهد نیست، بلکه ما اسم آن را می گذاریم «تزهد» (1)
1-سلوک عاشورایی، منزل سوم،آیت الله شیخ مجتبی تهرانی، ص 26

[ پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

من امشب گوشه ی میخانه می مانم ........که داد از ساغر و پیمانه بستانم

عید تون مبارک ......بیاد شهدا  باشیم

[ دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]

رعایت ادب نشانه ی شخصیت شماست !!! مسلمانان باید این 9 سوال را از تمام جهان بپرسند... وقتی یک راهبه سر تا پایش رو می پوشاند ، او زندگی اش را در راه خدا نثار کرده . اما وقتی یک دختر مسلمان همین کار را میکند او مورد محدودیت قرار گرفته . وقتی یک زن غربی در خانه میماند تا... به زندگی و بچه هایش برسد . کل جامعه بخاطر این گذشت برای او احترام قائلند . اما اگر زن مسلمان این کار را بکند او مورد ستم واقع شده است . دانشگاه ادعا می کند که دانشجویان حق دارند مطابق با میل خود لباس بپوشند و آزاد باشند . اما دختر مسلمان حق ورود با حجاب را ندارد! وقتی بچه ای وقتش را صرف چیزی می کند . او با دقت و با استعداد است . اما اگر وقتش را صرف اسلام کند او بیچاره و درمانده است . وقتی شخصی زندگی اش را صرف کمک به دیگران میکند یک انسان شریف است و همه به او احترام می گذارند . اما وقتی یک فلسطینی از مرگ برادرش جلوگیری میکند ، از تجاوز به مادرش جلوگیری میکند از خراب شدن خانه اش جلوگیری می کند .... او یک تروریست است ! وقتی یک یهودی فردی را می کشد ، هیچ اسمی از دین او به میان نمی اید . اما اگر از مسلمانی جرمی سربزند ، این اسلام است که به دادگاه و محاکمه کشیده شده می شود! وقتی مشکلی پیش میاید هر راه حل موجودی مورد استقبال قرار میگیرد. اما وقتی راه حل مسئله ای در اسلام و قران آمده باشد ، همه گوش ها کر و همه چشم ها کور می شوند . اگر کسی خطایی بکند خودش مقصر است اما اگر مسلمانی خطایی بکند ، اسلام مقصر است . همه آنچه را که در روزنامه های غربی نوشته میشود باور می کنند ، اما بدون نگاهی کوتاه به قرآن ، همه چیز آنرا زیر شک و سوال می برند!!! شاید هم باید اول از خودمان بپرسیم...

[ پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت درب اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست،
باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.
- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند...
سنگ ...
پس از رها کردن!
حرف ...
پس از گفتن!
موقعیت...
پس از پایان یافتن!
و
زمان ...
پس از گذشتن!
[ یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک