دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

به نام آنکه ستایشش مملو از آرامش و سرچشمه ای از مهربانی دارد.

چه بگویم و چه بنویسم؟ دوباره آسمان دلم ابری است و چشمانم غرق در خون. از دوری فراقت از نظاره گر نبودن خوش سیمایی ات و این تعلق خاطر نمی گذارد لحظه ای از یادت غافل بمانم و هم چنان در وادی عشق به انتظار می نشینم و به دنبال مجرایی برای رسیدن با تو می گردم. واقعاً کار آن مسئله تحسین برانگیز است که هرگاه نگاهم به نگاهت گره می خورد مست و حیران می مانم و از خودبی خود می شوم و زیر لب زمزمه کنان می گویم: «دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را» وقتی در افکارم جست و جویت می کنم و نمی یابمت ذهنم مخشوش می شود و افسوس می خورم و گله از گیتی سرمی دهم. وقتی در زیرباران پا می نهم و قطرات باران سعی بر آن دارند که برگونه های گلگون شده ام بوسه زنند نمی گذارم و به سرعت آنها را پاک می کنم چون نمی خواهم بوسه  کسی جز تو بر گونه هایم نقش ببند آن گاه که نسیمی ملایم و دلنشین درصدد است که موهایم را نوازش کند، نمی گذارم و پس می زنمش چون نمی خواهم دست نوازش کسی جز تو بر گیسوانم کشیده شود. من که مأیوس از گذر زمان در این هستی به سر می برم و در این زندان غم هستم، اما هنوز در کلبه  درویشی دلم شمعی نیم جان می سوزد و در انتظار دیدارت و شعله ور شدنش به سر می برد. چرا باید پلک آفت نگاه باشد و فاصله ما، آفت تنها ماندن من و تو؟ دوستت دارم و هم چنان در انتظار دیدارت همانند شمعی ذره ذره آب می شوم تا لحظه دیدار در آن گیتی: ای مادرم مهربانم!

ندا پگرگ

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک