دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

باران که می بارد، کسی با من حرف می زند. کسی می آید و می نشیند کنارم و تمام لحظات بارانی ام را با من در دو استکان چای، همدرد می شود.

با من کسی حرف می زند در باران. کسی که از فراسوی غم هایم، لبخندی را در برابرم می گذارد. لبخند کهنه و خاک گرفته ای را که در پستوی دلم برای یک یادگار عشق باقی مانده.

باران که می بارد نفس می کشم تمام پائیز را. می دوم تمام طول مسیر را می نشینم بر شاهراه خیس دلهای شکسته. دلم را با افتخار زیر باران می گیرم. دلم، شکسته ترین دل دنیا است.

از حس تنهایی لبریز می شوم. حسی خوب و غریبانه که نمی دانم از کجا در لحظه هایم رسوخ می کند. به گمانم دیواری ازدیوارهای جهان فرو ریخته که عشق میان آدم ها راه پیدا کرده.

عشق، پشت تمام دیوارهای جهان بر انتظار آمدن یک شکسته بود. انتظارش به سررسید. شکسته دلی، دیواری از دیوارهای جهان را خراب کرد و به دیدار او آمد. عشق خندید...

دست عشق را گرفتم. زیر باران دیگر تنها نمی مانم. با کسی تمام راه را از احساساتم می گویم. دیگر نیازی به سکوت نیست. دیگر تنها نیستم...

باران که می بارد کسی با من حرف می زند!

یاسمن رضائیان.

[ شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک