دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

می روم سویی که یاری آشنا می خواندم

آشنایی غرق خون در کربلا می خواندم

می روم با کوله باری از ندامت، از جفا

سوی دلداری که بی چون و چرا می خواندم

هر طرف افتاده بی سر پیکری در خون رها

باز حلقی پر ز خون  گویی مرا می خواندم

غرق خون بر روی نی سرها بریده برملا

بین آن ها کس به نام بی وفا می خواندم!!

رفته از چشمان پر اشکم دگر خواب و خیال

جبرئیل از ناکجا تا ناکجا می خواندم!

خسته ام از شهر پرغوغای بی مهر شما!!

هم چنان هر شب صدایی بی ریا می خواندم!

ماندنم دیگر روا نبود دراین کنج خیال

می کند از دور کس نامم صدا، می خواندم!

پیکری بی سر، سری بی تن جدا در خون رها

بهر پیمان، با دلی پر خون خدا می خواندم!

سر ندارد پیکری «فانی» که خواند از جفا

کربلا خود شرحی از این ماجرا می خواندم

[ پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک