دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

دلم  می خواهد خوبی هایت را وصف کنم، اما چه کنم! توصیفش کمی سخت است و آسان نیست. من که با تمام این سیاهی ها در حال فرورفتن در این مرداب عصیان به سر می بردم و حتی لحظه ای به یاد تو نبودم، اما تو از یاد من غافل نبودی. رهایی یافتن از این مرداب به اقیانوسی زلال و آبی، سخت است، اما ممکن. من طنابی را که به سویم انداختی حس می کنم و درصددم که آن را با جان و دل و اعماق وجودلمس کنم و از آن جدا نشوم. من که روزگار را در کلبه ای درویشی، سیه و تاریک به سر می بردم و اکنون چشمانم به روزنه های نور که در دورادور این دخمه خودنمایی می کند نظاره گر است. گویند که تو بنده هایت را توسط وسیله ات کمک می کنی و ... آری وسیله ای که تو برای من قراردادی و این باربرای من خواستی معلمی مهربان و دلسوز است که با ایمان و اعتقادات قلبی خود مرا از جاده خاکی به جاده ای زیبا و سرسبز کشاند. من که از یاد تو غافل بودم دوباره دست نیاز به سویت دراز کردم و از کرده خود پشیمانم. اکنون که این نوشته را بر روی کاغذ می آورم قطرات اشکم مرا نیز همراهی می کنند و این نوشته را با تمام خشم و عشقی که در وجودم نهفته است بیان می کنم، خشم از این که چرا تاکنون  از یادت غافل بودم و «عشق» که از این پس بی نهایت به تو می ورزم پس هیچ وقت نمی گویم که تو نامهربانی؛ تو که همیشه طنابی را به سوی بندگانت که درمردابی در حال غرق شدنند می اندازی. دوستت دارم ای خدای مهربان! ندا پگرگ تهران

[ شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک