دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

خيلي بچه صاف و ساده دلي بود.

از خط كه برگشتيم رفتم سراغش . گوشه چادر كز كرده بود و گريه مي كرد.
پرسيدم : « چته »
گفت : « بازم سالم برگشتم . آخه من چه كار كنم . الان بازم مي گن گناهاش اون قدر زياد بوده كه بازم سالم برگشته ! »
گفتم : « شوخي مي كنن پسر. تو تا حالا به سن و سالت فكر كردي تو كجا گناه كجا يعني بچه هايي كه برگشتن همه گنهكارن »
گل از گلش شگفت . خنديد و از چادر رفت بيرون . حالا من گريه ام گرفته بود.

از خط كه برگشتيم رفتم سراغش . بچه ها عكسشو زده بودن تو چادر!

[ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک