دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

وقتی شادی مرد، هیچکس متوجه جای خالی اش نشد. همه زندگی خود را می کردند و با روزمرگی هایشان سرگرم بودند. وقتی شادی مرد، کسی گریه نکرد؛ انگار که بود و نبودش فرقی نمی کرد.

من ولی گریه کردم. شادی مرد و من گوشه ی اتاق زانوهایم را بغل کردم. شادی مرد و من غصه خوردم. دیگر ننوشتم.

شادی مرد ولی فقط من جای خالی اش را دیدم. فقط من دل نگرانش شدم و فقط من شبها رو به آسمان دوباره آمدنش را از خدا خواستم.

وقتی شادی مرد، دفتر خاطراتم را برای همیشه بستم. گذاشتم خاطراتم خاک بخورند. دیگر با دفترم درد دل نکردم.

وقتی شادی مرد، من نشستم زیر گنبد کبود، بغض کردم و به آسمان گفتم: زیر گنبد کبود، من بودم شادی نبود!

آسمان غمگین شد و بارید. بارید آن قدر که من به خواب رفتم. بیدار که شدم نامه ای کنارم بود: زیر گنبد کبود، شادی از بی مهری دق کرده بود!

یاسمن رضائیان.16 ساله . تهران

[ سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:۳٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک