دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

چرخ ها به سرعت جلو می رفتند و منظره ها را به هم می دوختند. هشدار عقربه ها برایش اهمیتی نداشت و جاده خلوت بیش از پیش وسوسه اش کرده بود که ناگهان، درختی را در وسط خیابان دید. با عجله ترمز را فشار داد. صدای سائیده شدن لنت ها در فضا پیچید و لاستیکها روی آسفالت کشیده شد. اما دیر شده بود. ماشین محکم به درخت خورد. چندین بار در هوا و زمین چرخید. منفجر شد و در گوشه ای افتاد.

تا مدت ها کسی از او خبری نداشت!

دردل تازه یوزارسیف را در اینجا بخوانید

[ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٦:٥٢ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک