دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

یکی از بچه ها آمده بودتا مرخصی بگیرد، مهدی نگاهی به او کرد و گفت: می خواهی بری ازدواج کنی ؟ رزمنده گفت:آره، می خوام برم خواستگاری ! مهدی هم گفت: خب بیا خواهر منو بگیر! آن رزمنده با خوشحالی گفت:جدی میگید آقا مهدی؟ که جواب شنید:به خانواده ات بگو برن ببینن،اگه پسندیدن اونوقت بیا مرخصی بگیر وبرو . آن بنده خدا خوشحال رفته بود پیش بچه ها ی مخابرات و گفته بود که فرمانده لشکر گفته بیا خواهر منو بگیر! بچه های مخابرات مرده بودن از خنده ! پرسیده بود چرامی خندید؟ خودش گفته بیا خواستگاری خواهر من ! که جواب می شنود: آقا مهدی سه تا خواهر داره ، دوتاشون ازدواج کردند. یکی شون هم یکی دوماهشه! .خنده............ خاطره ای از شهید عزیز مهدی زین الدین

[ شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک