دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

1. پندار ما این است که آنها رفته اند و ما نیز برای زیارت زمین زینت داده به خونشان گاه گاه سر می کشیم از پشت پرچین روزمرگی تا عمق فروخوردگی فرشتگانی که سر به تعظیم فرود آوردند در برابر چنین فرشتگان زمینی...پندار ما این است که دیگر جنگی نیست و جنگ، همانی بود که بر ما رفت و دیگر هم نخواهد آمد...پندار ما این است که روزگار صلح است و صلح هم جنگی را در خود آبستن نیست...پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم...پندار ما این است که یاد شهدا را در شب های آخر سال در گرد و غبار معطر به شوق حضور در دل شب های طوفانی نبرد، زنده می کنیم...پندار ما این است که استخوان های شهید را تشییع کنیم، دل مان آرام می گیرد.... پندار ما این است که گلزار شهدا را گلاب می پاشیم به رسم زلال کردن «آیینه های ناگهانی» که نام قبر گرفته اند آن هم برای تیز پروازان دنیای کوچک خاکی که «هیچ چیز» نتوانست آنها را صید کند...پندار ما این است که...خیالتان را راحت کنم؛ پندارمان غلط است!

2. جمهوری اسلامی ایران تا رقص آن «پرچم سبز» بر گنبد فیروزه ای آسمان جهان، تنها و مظلوم است؛ و این مظلومیت مضاعف می شود وقتی گرگ های گرسنه بوی پیرهن یوسف تنها نگین خاورمیانه را حس کنند؛ جنگ است برادر؛ نمی بینی؟ قطار فشنگ شمر و معاویه زمان را نمی بینی که چگونه بر اطراف این یوسف تنها کشیک می دهند تا او خواب ببیند؟ دیگر تعبیر خواب هم بی فایده  است که گرگ های 30سال به انتظار نشسته و تشنه خون یوسف، تنها خواب او را می خواهند و نه تعبیرش را...چشم بر هم بگذاری، خانه ات ویرانه ای می شود که تجسم آن را در عراق و افغانستان و فلسطین می بینی؛ چرت بزنی می شوی حیاط خلوتی برای رقص شمشیر به صرف شراب و لبخند؛ می شوی همین کشورهای «مستقل»(؟) حاشیه خلیج فارس و آن کشورهای نیمه مستقل(؟) شمال خزر...

جنگ است برادر! آن روز فانوسقه بود و فشنگ و فاو؛ امروز فرهنگ و فاصله و فقر...آن روز به خانه ات حمله کردند؛ امروز به کاشانه ذهنت! آن روز در خیابان شعار که می دادی یک قدم عقب می رفتند امروز دیگر با شعار نمی شود حتی یک اپسیلون، دشمن را عقب راند؛ تازه شعار برای او همان چرت میان روز است که یک گام نزدیک تر می شود به آشیانه فکرت! چفیه ایمانت را بیانداز که اگر نباشد این «فانوس یاد شهدا» ما در این سیاره رنج، از غم غربت جان نمی دهیم که از «غبار جهل» ره گم می کنیم و جانمان را می گیرند...فرهنگ مان را با طی فاصله از روزهای غیرت و حماسه و فقر مادی و معنوی چنان به یغما می برند که اگر خواب باشی و یا خودت را به خواب بزنی، با هیچ آزمایشی «کرختی تن و بیهوشی دلت» را حس نمی کنی که این جنگ دیگر نشانی از دود و آتش ندارد؛ نرم نرمک جانت را می گیرد؛ چونان «اسلحه ایدز» که از درون موریانه وار می خوردت و تو می خندی چرا که می پنداری سالمی!

3. جایتان خالی روز عید را در پادگان بودیم و لحظه تحویل سال هم روی تخت آسایشگاه 512 بعد از چند ساعت پست اسلحه خانه، تلویزیون می شنیدیم و قرآن نظاره می کردیم؛ بدون سفره و هفت سین؛ همراه با سرنیزه و سرباز و سرگروهبان.

4. معجزه تلویزیون؛ به این دو کلمه کمی فکر کنید. اگر بدانید چگونه این دو کلمه در بسیاری از کشورها جای مکاتب حکومتی و الگوهای کشور داری و قانون و قوای چندگانه را گرفته است. اگر بدانید کشورهای پر جمعیت و گاه در حال توسعه با چه ظرافتی از این تحفه تمدن غرب، بهترین استفاده را در هدایت افکار عمومی و گاه گمراهی عجیب و غریب مردمانشان می برند. ما هم سال هاست که تعطیلات بلند و تراژیکی داریم به نام نوروز که حدود 20 روز است؛ تقریبا به جز اماکن مرتبط با دستگاه گوارش، باقی کشور در حالت تعطیل قرار دارد، آنها هم که مثلا «شیفت» هستند تقریبا تعطیل اند؛ می ماند همین تلویزیون و معجزه اش اما...اما باز هم ما خصلت دقیقه نود خود را حفظ می کنیم و تا روزهای پایانی تعطیلات سریال می سازیم و اصلاح می کنیم و فیلم می خریم و دوبله می کنیم و ...بعد هم فکر می کنیم مردم نمی فهمند همه کارهای ما عجله ای بوده و کیفیت فدای کمیت و آنتن شده. عزت الله ضرغامی در این 5سال نشان داده که مدیر باهوشی است و به شدت بر تاثیر رسانه و البته «مستند» بر افکار عمومی آگاهی دارد اما مثل بسیاری از مدیران در کشور ما او هم اشتباهات آشکاری در چینش آدم هایش داشته و دارد که امیدواریم تا پایان دوره مسئولیتش آدم های کاربلدش را بیشتر کند؛ مثلا جناب میرباقری عزیز که عمری در سازمان ملی جوانان بود و حالا معاون سیما تشریف دارد و اینها، گزارشی از خروجی 5ساله خود اگر به رسانه ها بدهد بد نیست و یا اینکه اصلا چی شد که اینطوری شد ـ به رسانه ملی آمد! ـ معاونت سیما می دانید یعنی چه؟ یعنی در روز دوازدهم فروردین تمام شبکه های سیما بدترین و ضعیف ترین برنامه هایشان را روی آنتن نفرستند . البته معانی دیگری هم دارد که جناب میرباقری انشاءالله بعدها جواب می دهند. ای کاش به جای تولید این همه تله فیلم بی خاصیت و بدون مخاطب که تنها عده ای را در توهم «بازیگری و کارگردانی» غرق می کند و عده ای را هم سر سفره ای می نشاند، کمی هم وقت و هزینه برای ساخت برنامه های علمی می گذاشتیم تا دائم این برنامه ها را خریداری و دوبله نکنیم آن هم در کشوری که سالیانه تنها ده ها عمل جراحی خارق العاده توسط متخصصان بومی اش انجام می شود، آیا تا به حال 10 دقیقه از زندگی رویانا را در رسانه ملی دیده اید؟ حرف ساخت و ساز شد این را هم بگویم که دقت کردید سوژه های سازمان برای تولید مجموعه های طنز ـ غیر از مرد هزار چهره ـ چیست؟ «دزدی، مرد دو زنه، ازدواج در ازدواج، گنج، فقیر اما بی ادب و بی فرهنگ و جیغ جیغو و البته آبرودار!، از فرنگ برگشته  مجرد، مرگ و ارث و...» چرا به روزنامه زل زدین؟ خب لابد سوژه دیگری در جهان و آن دفتر طرح و برنامه شبکه های مختلف سیما نیست!

5. ویژه نامه های مطبوعات کشور را تا آنجا که توانستم و پادگان نبودم، خواندم، به جز روزنامه اعتماد که ویژه نامه قابل قبولی را ترتیب داده بود باقی ویژه نامه تقریبا در کما بودند. ویژه نامه اعتمادملی که در هر صفحه رکورد 5 تا 10 غلط را شکسته بود و یک صفحه را هم کاملا تکراری چاپ کرده بود و بسیاری از مطالبش هم ـ بین خودمان باشد  ـ قبلا منتشر شده بود. همشهری هم که بماند فقط همین را بدانید که ارگان شهرداری ضعیف ترین و کم مایه ترین مصاحبه را با آقای شهردار ترتیب داده بود از کمیک استریپ ها هم نپرسید که...کلا همشهری امسال بار ویژه نامه خود را انداخته بود روی دوش همشهری جوان که انصافا هم خوب از آب درآمده بود. جام جم و ایران هم بماند که تکلیف شان در انتشار ویژه نامه روشن است؛ حتی صفحه آرایی شان هم در تراز یک ویژه نامه یا سالنامه نبود. اما یک هفته نامه جوان از 100درصد صفحات خود چیزی حدود 60درصد را ـ مستقیم و یا در حاشیه ـ به حضور آقای خاتمی در انتخابات و رییس جمهور شدن وی اختصاص داده بود که طفلی ها...نکته جالب تر برخورد این هفته نامه با کاندیداتوری میر حسین بود؛ تنها یک عکس کوچک و این جمله: بچه این مرد خوب، میرحسین موسوی است!

آخی... چقدر بد است که یک مجموعه این همه هزینه کند و ...داستان هواکردن بادبادک در زیرزمین با زنجیر چرخ ماشین را که بلدید؟!

6. «اصلاح الگوی مصرف» شک نکنید این نامگذاری بر اساس یک نگاه فرهنگی است و نه اقتصادی و اجتماعی؛ چرا که اصلاح همواره بر مبنای یک فرهنگ صورت گرفته، الگو نیز یک انگاره فرهنگی است، مصرف هم که پرواضح است یک فرهنگ است که نه وارداتی است و نه یک شبه به وجود می آید؛ پس شما نظارت و داوری کنید که یک سال فرهنگی دیگر چگونه آغاز و انجام می شود. نگارنده که سرباز باشد و موهایش را با نمره چهار تراشیده، معتقد است اصلاح الگوی مصرف تنها و تنها بر مدار فرهنگ می تواند در کشور جاری و ماندگار شود و نه با مصاحبه و شعار و مقاله؛ فرهنگ هم بدون تردید نیازمند «حرکت» است که می شود همان فرهنگ عملی، خلاص!

7. خدا قوت دست های پنهان فرزندان روح الله در مختصات ایران زمین؛ خدا قوت که یادتان نرفته جنگ است...یادتان نرفته سنگر جنگ این روزها تنها و تنها «هوش مشرقی» می خواهد که ایرانی سرآمد آن است و این هوش بی تردید از «خاک سرخ» غرب و جنوب یوسف جهان، بر کرانه های دل ما خواهد وزید؛ پس چه خوب که گام های عقل و دل مان را روانه این خاک های مقدس کنیم و تقویم تاریخ را در ذهن مان روشن نگه داریم که فرصت چون ابر گذران است و دشمن خوب قدر فرصت هایش را می داند...فقط می ماند کم فروشی ها و بدسلیقگی ها که گویا «تا بوده، همین بوده» و همیشه عده ای برای کاری که انجام می دهند «احساس تکلیف» نمی کنند و تنها رونویسی می کنند به اسم تکلیف!

به قول سلمان هراتی رحمت الله علیه:

«و جبهه، مدرسه است

کلاس ما آن جاست

شتاب کن برویم

که دیر خواهد شد

تفنگ را بردار

امام می آید

و امتحان نهایی شروع خواهد شد»

امروز ما در جلسه امتحان نشسته ایم؛ چه کسی برگه امتحانی ما را تصحیح خواهد کرد؟ محسن حدادی

[ سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک