دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

آتشی درذهنم شعله ور است . آتشی هولناک و وهم انگیز! به راستی چه قدرتی یارای خاموش کردن آتش گداخته  ذهنم را دارد.

جریان هایی بی انتها خیالم را مشغول ساخته، جریان هایی که به ناکجا آباد ختم می شوند، به راستی این ناکجا آباد کجاست؟!

ناکجا آباد ذهنم بی انتها ست، خیالم همانند کودکی خردسال، بی خبر و بدون اجازه از مرزها می گذرد، برفرازکوه ها، ورای دشت ها و جنگل ها پرواز می کند، به ناکجا آبادها سرمی زند، به مردم کوچه و بازار، به دل هایشان رخنه می کند، افکارم مرزها را نمی شناسد، آزادانه خطوط را درهم می شکند و جلو می رود، فقط به جلو...

خیالم درتلاش است، برای رفتن به ناکجا آبادش، درکوشش برای خاموش کردن آتش درون، خیالم کاغذ و قلم را عاجزانه به کمک خواسته است تا شاید دررسیدن او را یاری دهند، ستاره ها را فراخوانده است  تا شاید نقشه راه را نشانش دهند و خورشید را، خورشید ایمانش را فانوس راه خود قرار داده است.

به امید   روزی که با فریادی بی صدا بگوید:

یافتم ! یافتم!...

فاطمه شهریور از تهران

[ شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک