دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

سفره باز مي شود و مراسم باشكوه خوردن آغاز. صاحب خانه مي خواهد لطفش به ميهمانان را با كف گير بزرگي كه در دست دارد نشان دهد.
كف گير خالي وارد سيني پر از برنج مي شود و دست پر بيرون مي آيد. مقصد بشقاب توست.
دلت مي خواهد بگويي: «ممنون! ديگر بس است.» اما خجالت اجازه سخن را از تو مي گيرد.
مانده اي با اين كوه سفيد برنج كه جلوي توست چكار كني. نيمي از بشقاب خالي شده كه احساس مي كني سيري.
كمي صبر مي كني. يك دفعه با تعارف ديگري روبه رو مي شوي.
-ا... چرا نمي خوري؟ خوشت نمي ياد؟
مانده اي كه بخوري يا نخوري. قاشق بلاتكليفت را برمي داري اما با دلخوري.
¤¤¤
دركتابي كه درباره زندگي و افكار ابوعلي سينا بود خواندم كه سلامتي و بيماري ها را درخوردني هايتان جستجو كنيد.
در روايات اسلامي هم بر اهميت اندازه خوردن و سالم نگه داشتن معده تاكيد شده است. كاش مي شد به جاي تعارف به بيماري به همديگر سلامتي تعارف مي كرديم مثل اين حديث زيبا.
فرستاده خدا- كه درود خدا بر او و خاندانش باد- فرمود:
وقتي اشتها داري غذا بخور و (و درحالي كه) هنوز اشتها داري دست از خوردن بشوي.
منبع: ميزان الحكمه ج1 ص

[ سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک