دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ
حیاط خانه پر شد از هیاهو یکی آوا برآورد پس علی کو یکی دیگر بگفت علی آقای دکتر یکی دیگر به زیر لب کرد غرغر بگفتا یک نفر کارش تمامه بباید قاب کرد این روزنامه عمو و عمه ها از راه رسیدند به یکباره در آغوشم کشیدند مرا کردند غرق بوسه و گل عمو جانم بگفتا همچو بلبل «چه بسیار بهر تو، من شاد بودم من این روزنامه را قابش نمودم» ... و مامانم که بودش آرزومند برایم دود کرد یک مشت اسپند و بابا نیز با بیجامه دلشاد بکرد او در میان جمع فریاد بگفتا با غرور بابا در آن حال «مرا تو ای پسر کردی خوشحال» تو گویی در میان جمع، پرنور بودم من از اقبال خوش، مسرور بودم «که ناگه مادرم آشفته احوال همی فریاد زد از داخل هال» که ای از غصه ات گشتم گرفتار مرا با تنبلی کردی تو بیمار بیامد او سراغم در اتاقم بریخت یک پارچ آب بر روی خوابم به یکباره من از خوابم پریدم نگو، من خواب بودم، خواب دیدم؟! نپرس، حال خرابی دارم اکنون خیال و یک سرابی دارم اکنون چه سد محکمی ست این غول کنکور بباشد خارج از تاب و توان یک من و مور گرسنه در زمستانی پر از برف عجب بازمانده ام در پشت کنکور! زبس هی درس خواندم گشته ام کور خداوندا شکن این سد کنکور بباید دانه کش بود همچو یک مور بباشد این سرانجام علی آقا و کنکور
[ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٤:۱٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک