دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

درخت آه سردي مي كشد. گويا به واسطه ي صداي التماس برگ زرد رنگش، كه از زير پاهايم ناله سر داده و درخت را صدا مي زند.
نگاهي به درخت مي افكنم. به نظر مي رسد كه آرام غرق در تفكراتي عميق باشد.گويا زماني را به خاطر مي آورد كه برگ هايي نورسته از عمق جانش بيرون زدند و او را لباسي سبز پوشاندند. لباس فاخري كه درخت با غرور آن را به رخ جنگل مي كشاند! زماني كه با وزش نسيم در شامگاه، صداي رقصي پرشور از شاخه هاي درخت به گوش مي رسيد و درخت را به خواب شيرين فرو مي برد. صداي رقص برگ هايي سبز در حضور باد!
شبي را به ياد مي آورد كه در زير باران نقره اي، برگ مخلصانه غسل مي كرد و عاشقانه لبيك مي گفت. زماني كه برگ با صبوري به درد دل گنجشكي دل شكسته گوش مي داد و سخني نمي گفت. شبي كه برگ، آرام نام معشوق را در گوش باد زمزمه
مي كرد. زماني كه بادي سركش با شلاقي سرد به بدن درخت مي زد و برگ رندانه خود را به زير شلاق باد مي انداخت و عاقبت روزي كه برگ بر اثر چرخش گردون زمان، رنگ رخسارش به زردي گراييد و درخت با بي مهري دستش را رها كرد و به زمين انداخت و حال، برگ زرد رنگ رنجور در زير پاهايم، هم چنان عاشقانه ولي غريبانه درخت را صدا
مي زند!قطره اي غريب از چشمانم جدا مي شود و به ديدار برگ بر زمين مي چكد. درخت را تنها و خموش با بغضي خيس مي نگرم. صداي ندامت در سكوت درخت فرياد مي زند!
كسي در دوردست صدايم مي زند. دستي بر تنه ي درخت مي كشم و آهسته مي روم. خش...خش...خش....
بهارخواهدآمد... تولد برگ سبزي ديگر. برگ سبزي كه اميدوارم هرگز صداي ناله اش را از زير پاي هيچ عابري نشنوم.

[ پنجشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک