دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

كساني كه در مقام ظهور جلال هستند و تجليات انوار جلال الهي، حجب انوار جمال را زدوده و كنار زده است، انسان هايي هستند كه در مقام خشيت قرار مي گيرند و مناجات ايشان كه به اصطلاح زمزمه در گوشي باخداست، معنا و مفهوم ديگري مي يابد.
آنان هنگام رفتن به سوي خداوند در هنگام نماز، رفتاري را نشان مي دهند كه خشيت از آن مي بارد. در روايت است كه زين العابدين امام سجاد(ع) در هنگام وضو مي لرزيد و رنگ رخسارش به زردي مي گراييد و در هنگام نماز و حضور در مقام جلال الهي، هيچ چيز را نمي شنيدند و چنان كه درباره اميرمومنان(ع) بيان شده است، تيرها از بدن بيرون مي كشيدند بي آن كه احساسي داشته باشد؛ چون در مقام فناي ذات بوده است.
روايت شده كه امام سجاد(ع) كه در هنگام وضو رنگ رخسار مباركش زرد مي شد، وقتي از حضرت سؤال مي كردند، چرا اين حالت بر شما عارض مي شود؟ مي فرمودند: «آيا مي دانيد در پيشگاه چه كسي مي خواهم بايستم؟
اين همان درك مفهوم جلال الهي و تجلي انوار كمال (جلال و جمال است) كه حضرت موسي(ع) طاقت آن نياورد كه تجلي كمال (جلال و جمال الهي) را بر كوه بنگرد و دچار صعق شد و خداوند او را دوباره زنده و افاقه كرد. (اعراف آيه 143)
درباره عارف كم نظير قرن، نخودكي اصفهاني حكايت مي كنند كه شبي زمستاني بر پشت بام رضوي تا بامداد به ركوع مي ايستد و به همان اندازه اي كه برف بر پشت بام بوده بر پشت ايشان بوده است؛ زيرا در مقام فناي ذات و تجلي انوار جلال الهي و خشيت او بوده است.
آقاي نظام التوليه سركشيك آستان رضوي نقل كرد كه: «شبي از شب هاي زمستان كه هوا خيلي سرد بود و برف مي باريد نوبت كشيك من بود.
اول شب، خدام آستان مباركه به من مراجعه كردند و گفتند به علت سردي هوا و بارش برف، زائري در حرم نيست، اجازه دهيد حرم را ببنديم، من نيز به آنان اجازه دادم.
مسئولين بيوتات، درها را بستند و كليدها را آوردند. مسئول بام حرم مطهر آمد و گفت: حاج شيخ حسنعلي اصفهاني از اول شب تاكنون بالاي بام و در پاي گنبد مشغول نماز مي باشند و مدتي است كه درحال ركوع هستند و چند بار كه مراجعه كرديم، ايشان را به همان حال ركوع ديديم، اگر اجازه دهيد به ايشان عرض كنيم كه مي خواهيم درها را ببنديم.
گفتم: خير، ايشان را به حال خود بگذاريد، و مقداري هيزم در اطاق پشت بام كه مخصوص مستخدمين است بگذاريد كه هرگاه از نماز فارغ شدند، استفاده كنند و در بام را نيز ببنديد. مسئول مربوطه مطابق دستور عمل كرد و همه به منزل رفتيم.
آن شب برف بسياري باريد. هنگام سحر كه براي باز كردن درهاي حرم مطهر آمديم، به خادم بام گفتم برو ببين حاج شيخ در چه حالند. پس از چند دقيقه خادم مزبور بازگشت و گفت: ايشان همان طور درحال ركوع هستند و پشت ايشان با سطح برف مساوي شده است.
معلوم شد كه ايشان از اول شب تا سحر در حال ركوع بوده اند و سرماي شديد آن شب سخت زمستاني را هيچ احساس نكرده اند، نماز ايشان هنگام اذان صبح به پايان رسيد.» (برگرفته از حكايت 74 از كتاب نشان از بي نشان ها، علي مقدادي اصفهاني، ص 85)

[ دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک