دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

کنار پنجره ایستاده ام وبیرون رانگاه می کنم؛باران نم نم درحال باریدن است.کمی پنجره رابازمی کنم،هوای مرطوب بارانی به سرعت خودرابه داخل اتاق ها می دهد،اطرافم رانگاه می کنم چشمم به تابلوعکسی می افتدکه چند رزمنده داخل گل و لای و باران با لباس گلی درحال جنگیدن هستند؛کبوتر خیالم رابه پرواز درآورده وخودرا در میان رزمندگانی می بینم که در تابلوعکس دیده ام،آن سوتررزمنده ای در حال چکاندن ماشه ی تیر باری است که بالای تپه سنگی واقع شده است.باران به شدت در حال باریدن است،من در پایین خاکریزنظاره گراتفاقاتی هستم که در حال وقوع است.رزمنده ای ار آن سوتر داد می زند:«امدادگر، امدادگر»گویا آر پی جی زن زخمی شده است وآن طرف تر  فردی را می بینم که دوان دوان خودرا به آرپی جی زن مجروح می رساندواز داخل کوله پشتی اش کمک های اوّلیه را بیرون می آوردوبه آرامی محل جراحت آدپی جی زن راکه دست راست او می باشد مئ بندد؛دراین هنگام صدایی رامی شنوم که می گوید: آه عباس شهید شد».با صدای اوچند تن ازرزمندگان خود رابه بالای خاکریز می رسانندوعباس را که گلوله برسرش اصابت کرده به پایین خاکریز منتقل می کنند.اینجا باران است وهمه لباس ها گلی و صدای گلوله هرلحضه باگل ولای قاطی می شود

یک لحضه سرم را برمی گردانم،خود رادر اتاق همیشگی ام در

کنار پنجره می بینم،آن سوی پنجره هنوز باران در حال باریدن است وبوی خوش آزادی در حال شنیدن.

زهرا سلجوقي دوم راهنمايي از مشهد وبلاگ : kiten .persianblog.ir

[ سه‌شنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک