دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

گفت: سایت جرس- حلقه ماسونی لندن- از قول زهرا رهنورد نوشته است؛ «برای من کاندیداتوری شوهرم اهمیتی نداشت، من در کنار او قرار گرفتم که حرف های خودم را بزنم».
گفتم: عجب زمانه ای شده، همسر یکی از عوامل بازداشت شده فتنه هم که هر از چندگاه به ملاقات شوهرش می رود و بعد از قول او حرف هایی می زند، وضعیتی مثل همسر موسوی دارد.
گفت: چطور مگه؟!
گفتم: یکی از نزدیکان آنها گفته است که این خانم هم به بهانه ملاقات با شوهرش، حرف های خودش را می زند و چیزهایی را به شوهرش نسبت می دهد که مانع آزادی او شود.
گفت: چرا؟!
گفتم: برای این که اگر شوهرش آزاد شود دیگر این خانم فرصت خودنمایی و مطرح شدن را از دست می دهد.
گفت: راست میگی! عجب زمانه ای شده! خب حالا چه عیبی دارد که همسر آن زندانی و این پیرزن هم آرزو به دل نمانند.
گفتم: اشکالی نداره! ولی عوامل فتنه اعتراض دارند که این یکی باعث آبروریزی و آن یکی مانع آزادی شوهرش است.
گفت: ای بابا! آخه کسی که به حرف اینها گوش نمی کنه و اهمیتی نمیده! بذار حرفشون رو بزنند.
گفتم: چه عرض کنم؟! پیرزن پرحرفی با دیدن «برنارد شاو» ادیب نکته سنج و شوخ طبع انگلیسی، شروع کرد به حرف زدن با او. بعد از نیم ساعت که یک نفس حرف زده بود گفت؛ ببخشید آقای «شاو» که مزاحم شما شدم و برنارد شاو گفت؛ نه مادر! ادامه بده! من حواسم جای دیگر است.

منبع:کیهان

[ سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک