دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

گلوله کوپنی....

ارتفاعات مشرف به مندلی عراق، کوه‌هایی بود مثل یک دیوار صاف که کیسه‌های شن را پلکانی تا بالای کوه چیده بودند. باید از این پله‌های کذایی بالا می‌رفتی و مسافتی هم روی رشته کوه می‌رفتی تا برسی به دیدگاه. آن بالا آب کم بود و اهالی می‌گفتند اینجا کم باران می‌آید. اما هر وقت کم آب می‌شدیم باران می‌آمد و چاله‌هایی را که بر اثر گلوله‌ها ایجاد شده بود پر می‌کرد. توی همین ارتفاعات، یک‌روز توی دوربین، یک پارک موتوری دشمن را پیدا کردم. چند گلوله برای ثبت تیر زدم و آن را ثبت کردم و آتشش زدم. یکدفعه ماشین آتش‌نشانی عراقی‌ها آمد. تماس گرفتم، گفتم: دو تا گلوله دیگر به همان ثبتی بفرست. گفت: نمی‌شود. شما سهمیه امروزت را که نه‌تا گلوله بوده مصرف کرده‌ای و امروز دیگر سهمیه نداری. هرچه التماس کردم که از سهمیه فردا بده، گفت: نه برو فردا بیا!

[ شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک