دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

از عملیات که برمی‌گشتیم، توی قطار (هنوز حافظه شعریم خیلی خراب بود) به یکی از روحانی‌های رزمنده که الآن امام جماعت یکی از مساجد مشهد است گفتم: خیلی دلم می‌خواهد برای بچه‌ها شعر بگویم. یک دعایی بکنید که طبع شعری من برگردد. ایشان هم دعا کردند و بچه‌ها آمین گفتند. چند لحظه بعد احساس کردم یک شعرهایی در حال آمدن است. وقتی برگشتم، شروع کردم برای عملیات بدر و شهدایش شعر گفتن.

کربلا نامه بدر

حدیث راهیان کربلا را

تو بشنو زان که دید او ماجرا را

امیر کاروان آن شب در آن جمع

بر پروانه‌ها بنشست چون شمع

بگفتا بهر یاری کردن حق

ز راه آب باید شد ز خندق

چو اعمال و مناسک را بیاموخت

دل دیوانگان را شوق او سوخت

به فکر رمی جمره سوی دشمن

در آنجا می‌تپیدی این دل من

از آن پس آن عزیز عاشق نور

به ره بنشست اندر قایق نور

دگر از او خبر نی تا به معراج

که برگشت از مناسک خیل حجاج

به سعی مروه او با آن صفایش

چه‌ها گفتی ندانم با خدایش

[ چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک