دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

 

سه ماه تعطیلی که می شد می گفت خوشم نمی آید برم تو کوچه با این بچه ها وقت صرف کنم. می خوام برم شاگردی, می گفتیم آخه زشته برای ما،توبری شاگردی اما اون گوش نمی کردومی رفت شاگرد یک میوه فروشی می شد.اینقدر این بچه زحمت می کشید توکارش که وقتی خونه میومد دیگه نفس نداشت، می گفتم"ننه،کی میگه تو با خودت اینطوربکنی؟"می گفت:"باشه؛ زحمت کشی یک نوع عبادت است ؛طوری نیست ؛حضرت علی چقدر زحمت می کشید؛ نخلستان ها را آب می داد؛ مگه ما بدنیا اومدیم که بخوریم وبخوابیم ".... 

                            قسمتی از خاطرات مادرشهید همت     

[ جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک