دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

می گویم «باباجون چته؟ یه قلپ آب دادیم بهت. زهرمار که ندادیم این جوری شاکی شدی.» نشسته بود یک گوشه و گریه می کرد.
می گوید، با هق هق گریه از رفیق هایش که از تشنگی شهید شدند. از این که عهد کرده بود تا آخر عمر آب خنک نخورد!

[ دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک