دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

هرگاه سرقامت ماه پیکرى را در دشت لاله و شقایق، بر روى زمینى مقدس دیدى که موهایش را به نسیم لطیف سپرده و اندام استوارش را به رخ خورشید مى کشد؛ همان بسیجى است. او در سرماى سوزان، بر کمر کوهها قنداق تفنگ را به سینه چسبانده و از سوز ترکش سرما، دستان یخ زده خویش را به زیر بغل مى برد. و چون گرماى سوزان مى رسد، با لبى تشنه و ترک هاى خشکیده، تمناى یک قطره آب، هوس ندارد و کام خود را به شراب وصل معبود سیراب مى کند. آنگاه سجاده عشق، آن چفیه سفید خود را پهن مى کند، تا هم همرزمانش را به مهمانى کند، و نان هاى لطف و محبت را در آن گذاشته، نان هایى که دندان دنیاپرستان را یاراى شکستن آن نیست. وقتى گفتم کیستی! با متانت و ادب همیشگى چنین بازگو کرد: من همان بسیجى ام من در عملیات خیبر با شهداى سوار برقایق، مجنون وار دنبال لیلى مى گشتم. من با بچه هاى محاصره شده در دریاچه نمک، نماز جماعت خواندم. من همراه با غواصان در شب فتح فاو از اروند گذشتیم. من در زیر آتش مستانه دشمن در کربلاى پنج براى بچه هاى مانده در کانال ماهى کنسرو بردم. من زخم عمیق جانبازان جاده ام القصر را مرهم محبت بستم. من بچه بسیجى هاى قد و نیم قد شب هاى عملیات را دیدم که از فرط خستگى تفنگ هاشان برزمین کشیده مى شد. من اسراى آزاد شده را در مرز خسروى دیدم که به عشق وطن بوسه برخاک زدند. من مادر بسیجى چشم به راهى را دیدم که فرزند بسیجى اش کى خواهد آمد، او رفت اما فرزندش نیامد. من با غواصان دریاى عشق که به خلیج فارس نیلگون زدند، تا کشتى دشمن را در بوبیان کویت به گل بنشانند تعهدى دوباره بستم. من لاله هایى که در دامن شلمچه به امانت گذاشته اند را از نزدیک زیارت کردم که سفیران انسانیت بودند و قبورشان زیارتگاه عشاق. من اسطوره هاى صبر و مقاومت را بر روى ویلچرها دیدم که هنگام بالا رفتن از پله هاى بیمارستان به اطرافشان نگاه مى کردند. من در سجده گاه عشق در کنار قبور شهداى گمنام زانوى تلمذ زدم و با خود اندیشیدم که خدایا چقدر خوب است انسان نزد خدا نام و نشانى داشته باشد.من آن بسیجى ام که وقتى لباس رزم پوشیدم مصمم بودم که پرچم اسلام را در دورترین افق دنیا به زمین بکوبم و جز رضاى خدا به چیزى نیندیشم آن روز نه به گروه، نه به میز مدیریت و نه به ارتقاء شغلى و نه چیز دیگرى فکر نکردم، اما حالا چی؟ آیا اکنون هم همانم که بودم؟... طالب نوروزى

[ یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک