دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

اینجا، چشم ها همه به گودى نشسته و رنگ ها پریده است. زینب 4ساله سر بر زانوى مادر نهاده و خیره به او مى نگرد، درد مى کشد، دلش آشوب است، نوک انگشتانش گزگز مى کند، اما رمق ناله کردن ندارد. چند دقیقه بعد، از نفس مى افتد و بى صدا مى میرد. مادر بوسه اى خیس بر گونه زینب 4ساله مى نشاند، بى تاب است، فریاد مى کشد... پدر، از این که کارى از دستش برنمى آید خجالت مى کشد، آرام اشک مى ریزد. خواهر و برادر 7 و 9ساله زینب که با همه کوچکى مى دانستند باید بغض خود را در گلو بریزند، حالا که کار از کار گذشته، با صداى بلند گریه مى کنند... طفلکى ها نمى دانند و شاید مى دانند و به روى خود نمى آورند که چند روز دیگر نوبت آنهاست... زینب 4ساله تنها کودک این ماجرا نیست، اینجا، همه کودکان، سرنوشتى مشابه دارند، «کار پژمردگى یک گل نیست، جنگلى مى سوزد»... اینجا، شب ها هیچ چراغى روشن نیست، شب که از راه مى رسد، تاریکى همه جا را فرا مى گیرد. تنها روشنایى شب، آتش بمباران شبانه و هر از چندگاه دشمنان در آن سوى این منطقه است. اینجا بیمارستان هست، بیمار هم، اما از دارو خبرى نیست. اینجا بیمارستان با خانه و کوچه و خیابان یکى است... همه جا بیمارستان است و همه با مرگ دست به گریبانند. بیمارها، اما، فقط زودتر مى میرند. زودتر از بقیه که به تدریج از گرسنگى و سرما بیمار مى شوند و اگر با ترکش خمپاره و توپ به شهادت نرسند، از گرسنگى و سرما و ده ها سختى طاقت فرساى دیگر طاقت از دست مى دهند و جان مى سپارند... اینجا آبى براى آشامیدن نیست، آبها آلوده اند و بیمارى زا، اجاقى روشن نیست، غذایى به هم نمى رسد، آخرین ذخیره آرد، چند هفته قبل مصرف شده و... یک خبرنگار اروپایى که با نام مستعار به کیهان ایمیل زده بود- آزادى بیان غرب را ببینید!- نوشته بود؛ «چند ماهى است که در عکس هاى مخابره شده از این منطقه هیچ لبخندى بر لب ساکنان آن دیده نمى شود...» اینجا، «شعب ابیطالب» نیست، آنجا که مشرکان در صدر اسلام، مسلمانان را به محاصره کشیده بودند. اینجا نوار غزه است، در غرب فلسطین اشغالى با 1.5 میلیون جمعیت. این بار هم محاصره شدگان همان زنان و مردان و کودکان مسلمانند و محاصره کنندگان، علاوه بر یهود بنى قریضه، سران مشرک برخى از کشورهاى عربى نیز هستند. آنان برخلاف صدر اسلام، به مسلمان بودن تظاهر مى کنند و باز هم برخلاف آن هنگام که خودشان بودند، این دفعه،  به نوکرى یهود درآمده اند. گناه مردم غزه آن است که على رغم فشار آمریکایى ها و صهیونیست ها به جنبش حماس رأى داده اند، جنبشى که رژیم صهیونیستى را به رسمیت نمى شناسد و تنها راه مقابله با اشغال سرزمین فلسطین را مقاومت مسلحانه مى داند. نوار غزه با 360 کیلومترمربع در غرب فلسطین اشغالى قرار دارد و تمامى 1.5 میلیون جمعیت آن فلسطینى هستند. نوار غزه از شمال به فلسطین اشغالى از جنوب غربى به مصر و از غرب به دریاى مدیترانه محدود است. این منطقه که به علت مقاومت مردم آن مورد خشم و کینه شدید صهیونیست هاست از نوامبر 2005- آذرماه 1384- براساس یک توافقنامه با عنوان توافقنامه گذرگاه ها که میان تشکیلات خودگردان به ریاست محمود عباس و رژیم صهیونیستى به امضاء رسید عملاً به محاصره صهیونیست ها درآمد و از 2 سال قبل، این محاصره با جلوگیرى از ارسال دارو، آب، سوخت، مواد غذایی، قطع روشنایى و... کامل شد. رژیم صهیونیستى همزمان با این محاصره فاجعه آفرین، هر از چندگاه نیز ساکنان مظلوم و بى دفاع غزه را با بمباران هوایی، موشک باران و آتش خمپاره و توپخانه به خاک و خون مى کشد... در جنوب نوار غزه گذرگاه «رفح» قرار دارد که مرز میان غزه و مصر است. این مرز نزدیک به 11کیلومتر طول دارد. سال گذشته، مردم مظلوم غزه که از شرایط طاقت فرساى محاصره به تنگ آمده بودند، با یورش به موانع فیزیکى در گذرگاه رفح وارد خاک مصر شدند و اندک آذوقه و مایحتاج ضرورى خویش را فراهم آوردند ولى بلافاصله با مقابله سخت نظامیان مصرى روبرو شدند و اکنون بیش از یکسال و چند ماه است که دولت حسنى مبارک با چندهزار نظامى از این گذرگاه مراقبت مى کند و به هیچیک از مسلمانان مظلوم و ماتم زده نوار غزه اجازه عبور از این گذرگاه را نمى دهد. نکته درخور توجه آن که توافقنامه نوامبر 2005 بدون مشارکت مصر، میان رژیم صهیونیستى و تشکیلات خودگردان- بخوانید صهیونیست گردان- به مدت یک سال امضاء شده بود  و در حال حاضر مدتها از پایان آن مى گذرد و رژیم آمریکایى حسنى مبارک بدون  آن که کمترین تعهدى در قبال توافقنامه یاد شده داشته باشد همچنان با سنگدلى نوکرمآبانه از گشایش گذرگاه رفح و نجات  مسلمانان فلسطینى که در نوار غزه به محاصره اى فاجعه آمیز درآمده اند، جلوگیرى مى کند! جاى شهید خالد اسلامبولى خالی، روحش شاد و انشاءالله، راهش پر رهرو باد. براساس یک نظرسنجى که ماه گذشته از سوى شبکه تلویزیونى الجزیره و در میدانى گسترده از ملت هاى مسلمان انجام گرفت، بیش از 95 درصد پرسش شوندگان، سران کشورهاى عربى مخصوصاً  ملک عبدالله پادشاه سعودى و حسنى مبارک، رئیس جمهور مصر را عامل اصلى فاجعه غزه نامیدند و سؤال این است که 5 درصد بقیه را چه مى شود؟! از ملک عبدالله پادشاه دست نشانده سعودى انتظارى نیست که خواست اربابان آمریکایى و اسرائیلى خود را وانهد و از مصیبت مردم مظلوم غزه ابرو درهم کشد. او دو هفته قبل در کنفرانس ادیان در نیویورک جام خود را- که ادعا مى کند آب بود!- به جام شراب بوش و شیمون پرز زد و سر کشید تا بى خیالى حکام سعودى نسبت به قتل عام مسلمانان در غزه و شرایط فاجعه بار مردم مظلوم آن سامان را به نمایش گذارده باشد. از حسنى مبارک که بارها سرسپردگى خود به صهیونیست ها را نشان داده است نیز انتظارى نیست که گذرگاه  رفح را به روى مردم مصیبت زده غزه باز کند، اما... مگر بر غیرت اسلامى و انگیزه هاى انسانى ملت هاى مسلمان، مخصوصاً مردم مسلمان مصر و حجاز خاک مرگ پاشیده اند؟ مردم حجاز چگونه فاجعه  انسانى و قتل عام بى رحمانه برادران و خواهران مسلمان خود در نوار غزه را تحمل مى کنند و در همان حال حضور ملک عبدالله براى تائید این نسل کشى در کنفرانس نیویورک را تاب مى آورند و دم برنمى آورند؟ آیا سخن رسول خدا(ص) را فراموش کرده اند که اگر کسى فریاد دادخواهى و مظلومیت مسلمانى را بشنود و  به یارى او برنخیزد، مسلمان نیست؟بسیار تعجب آور و باور نکردنى است که مردم با فرهنگ مصر دست روى دست بگذارند و شاهد بسته بودن گذرگاه رفح و فاجعه انسانى ناشى از آن در نوار غزه باشند؟! اگر برخیزند، کسى جرأت ایستادگى ندارد. کاش از مردم ایران، لبنان و فلسطین درس ایستادگى و مقاومت مى آموختند. باید از آنها پرسید؛  اگر کودکان خودتان جلوى چشمتان پرپر مى شدند،  بازهم بى تفاوت  مى ماندید؟ اگر ماهها بى آب و برق و غذا و دارو بمانید چه؟! این روزها ملت هاى مسلمان و مخصوصاً  مردم مصر در مخالفت با حضور «طنطاوی» مفتى الازهر در کنفرانس ادیان  در نیویورک و خوش و بش او با شیمون پرز نخست وزیر اسرائیل دست به اعتراض زده اند که این اعتراض قابل تقدیر است ولى مسئله اصلی، همراهى رژیم مصر و عربستان و عالمان بى تعهدى نظیر طنطاوى با سران صهیونیست در قتل عام  مردم مظلوم غزه است که نباید به فراموشى سپرده شود. جنایت صهیونیست ها در غزه، منطقى ترین جواز دینی، حقوقی، عقلى و انسانى براى به هلاکت  رساندن آنهاست و توده هاى عظیم مردم مسلمان که در همه جاى جهان حضور دارند به آسانى مى توانند از عهده این وظیفه الهى و دینى و رسالت انسانى برآیند، صهیونیست هاى ساکن فلسطین اشغالى به بهاى قتل عام مردم فلسطین و آوارگى و رنج هاى طاقت فرساى این ملت مظلوم در فلسطین حضور دارند بنابراین مجازات کاملاً منطقى و خداپسندانه است و از آنجا که آزادانه به کشورهاى دیگر سفر مى کنند دسترسى به آنان براى مجازات و انتقام به آسانى امکان پذیر است. برخى از سران عرب که امروزه در محاصره غزه نقش سران شرک در محاصره مسلمانان در شعب ابیطالب را بازى مى کنند به یقین سرنوشتى شبیه ابولهب ها و ابوسفیان ها خواهند داشت. آنان از دو سوى در مخاطره هستند. اول خشم مردم مسلمان که دیر یا زود گریبانشان را خواهد گرفت و دوم از سوى اربابان آمریکایى و صهیونیست خود... خداى مهربان رحمت کند مرحوم استاد جعفر شهیدى را آن استاد فرزانه مى گفت؛ کسانى که به ستمگران در ستمگری  آنها کمک مى کنند نقش و سرنوشتى شبیه «داربست»  دارند، که ستمگران براى ساختن کاخ ستم خود از آنها به عنوان جاى پا استفاده مى کنند و هنگامى که کار ساختمان به پایان  رسید، اولین وسیله اى هستند که برچیده مى شوند. و بالاخره، سران رژیم صهیونیستى که دو سال قبل ضرب شست حزب الله را در جنگ 33 روزه چشیده  اند  باید از روزى بترسند که دور نیست آن روز  که حزب الله  با حضور جوانان پاکباخته از سراسر جهان اسلام تکثیر شده مرزهاى فلسطین اشغالى را درمى نوردد و انتقام خون هاى به ناحق ریخته مردم مظلوم  فلسطین را باز مى ستاند. امروز دیگر ملت هاى مسلمان ماجراى اشغال ظالمانه فلسطین  را مسئله  همه جهان اسلام مى دانند و بر این باور دقیق و عالمانه هستند که مردم مظلوم فلسطین در خط مقدم جبهه صهیونیسم و اسلام، قرار دارند، بنابراین حمایت از  فلسطین مظلوم را فقط یک  وظیفه اخلاقى نمى دانند بلکه دفاع از آنان  را وظیفه خود و بخشى از بهاى امنیت در سایر کشورهاى اسلامى تلقى مى کنند. کاش سران سازشکار برخى از کشورهاى عربی، قدرت فهم این نکته بدیهى را داشتند. حسین شریعتمداری

[ سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک