دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

آنها نقشه کشتن دانشجویان را کشیده بودند از آن روز یعنى آذر نه سال مى گذرد ولى وقایع آن روز چنان در نظرم مجسم است که گویى همه را به چشم مى بینم؛ صداى رگبار مسلسل در گوشم طنین مى اندازد، سکوت موحش بعد از رگبار بدنم را مى لرزاند، آه بلند و ناله جانگداز مجروحین را در میان این سکوت دردناک مى شنوم، دانشکده فنى خون آلود را در آن روز و روزهاى بعد به راى العین مى بینم. آن روز ساکت ترین روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه اى را نشان مى داد، دانشجویان بى اندازه آرام و هوشیار بودند که به هیچ وجه بهانه اى به دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچى و رضوى به شهادت رسیدند؟ اعمال خائنانه دولت کودتا هر روز بر بغض و کینه مردم مى افزود و بر آتش خشم و غضب آنان دامن مى زد. از اوایل آذر تظاهراتى که در گوشه و کنار به وقوع مى پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده اى دستگیر شدند.  مجددا تظاهرات بى سابقه اى در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده هاى پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعى بود و جلوى هر دانشکده مستقلا انجام مى گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه مى یافت و عده اى دستگیر شدند. در بازار نیز همزمان با تظاهرات دانشجویان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات کردند و عده اى به وسیله مأمورین نظامى گرفتار شدند. ضمنا در آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران مى آید. نیکسون به ایران مى آمد تا نتایج «پیروزى سیاسى امیدبخشى که در ایران نصیب قواى طرفدار تثبیت اوضاع و قواى آزادى شده است» (نقل از نطق آیزنهاور در کنگره آمریکا بعد از کودتاى مرداد) را ببینید. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دموستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفدارى خود را از دکتر مصدق نشان دهند. تظاهرات بر علیه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حکیم فرموده» همه جا به چشم مى خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نیکسون حتمى مى نمود. ولى این تظاهرات براى دولتیان خیلى گران تمام مى شد زیرا تار و پود وجود آنها بستگى به کمک سرشار آمریکا داشت. این بود که دستگاه براى خفه کردن مردم و جلوگیرى از تظاهرات از ارتکاب هیچ جنایتى ابا نداشت. روز 16آذر یکى از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنى به یکى از افسران گارد دانشگاه دستور مى رسد که «باید دانشجویى را شقه کرد و جلوى در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبنده اى نجنبد...» دولت بغض و کینه شدیدى به دانشگاه داشت زیرا دانشجویان پرچمدار مبارزات ملى بوده و با فعالیت مداوم و مؤثر خود هیئت حاکمه را به خطر نسبى و سقوط تهدید مى کردند. دولت با خراب کردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاریان را کم و بیش مجبور به سکوت کرد ولى دانشگاه همچنان خارى در چشم دستگاه مى خلید و دست از مبارزه برنمى داشت و دستگاه همچون درنده خونخوارى به کمین نشسته دندان تیز کرده بود که از دانشجویان مبارزه دانشگاه انتقام بگیرد. انتقامى که عبرت همگان گردد. این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و بهانه تظاهرات بر علیه تجدید رابطه با انگلستان و براى جلوگیرى از تظاهرات در برابر نیکسون جنایت بزرگ هیئت حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجویان متوجه تجهیزات فوق العاده سربازان و اوضاع غیرعادى اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه اى را پیش بینى مى کردند. نقشه پلید هیئت حاکمه بر همه واضح بود و دانشجویان حتى الامکان سعى مى کردند که به هیچ وجه بهانه اى دست بهانه جویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردى و احتیاط به کلاس ها رفتند و سربازان به راهنمایى عده اى کارآگاه به راه افتادند. صبح موقعى که دانشجویان در کلاس ها بودند، چندین نفر از سربازان دسته «جانباز» به معیت عده زیادى سرباز معمولى رهسپار دانشکده فنى شدند. ما در کلاس دوم دانشکده فنی، مشغول درس بودیم. آقاى مهندس شمس استاد نقشه بردارى تدریس مى کرد. صداى چکمه سربازان از راهروى پشت در به گوش مى رسید. اضطراب و ناراحتى بر همه مستولى شده بود و کسى به درس توجه نمى کرد. در این هنگام پیش خدمت دانشکده مخفیانه وارد کلاس ....


شده به دانشجویان گفت: «بسیار مواظب باشید. چون سربازان مى خواهند به کلاس حمله کنند اگر اعلامیه یا روزنامه اى دارید از خود دور کنید (آن روز «راه مصدق» و اعلامیه هاى نهضت مقاومت ملى به وفور در دانشگاه پخش مى شد) مهندس خلیلى به شدت عصبانى است و تلاش مى کند از ورود سربازان به کلاس جلوگیرى کند ولى معلوم نیست که قادر به این کار باشد». و از کلاس خارج شد در خلال این احوال مهندس خلیلى و دکتر عابدى رئیس و معاون دانشکده فنى با تمام قوا مى کوشیدند از ورود سربازان به کلاس جلوگیرى کنند. ولى سربازان نه تنها به حرف آنها اهمیتى ندادند بلکه آنها را تهدید به مرگ کردند. تا بالاخره در کلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز «جانباز» به مسلسل سبک وارد کلاس شدند. عده اى از سربازان دانشکده فنى را به کلى محاصره کرده بودند تا کسى از میدان نگریزد. اکثر دانشجویان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاى جنوبى و غربى دانشکده خارج شوند. در این میان بغض یکى از دانشجویان ترکید. او که مرگ را به چشم مى دید و خود را کشته مى دانست دیگر نتوانست این همه فشار درونى را تحمل کند و آتش از سینه پرسوز و گدازش به شکل شعارهاى کوتاه بیرون ریخت؛ «دست نظامیان از دانشگاه کوتاه» هنوز صداى او خاموش نشده بود که رگبار گلوله باریدن گرفت و چون دانشجویان راه فرار نداشتند، به کلى غافلگیر شدند و در همان لحظه  اول عده زیادى هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشى بود. دانشجویان یکى پس از دیگرى به زمین افتادند به خصوص که بین محوطه مرکزى دانشکده فنی  و قسمت هاى جنوبى سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشینى عده زیادى از دانشجویان روى این پله ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند. اجساد خون آلود شهیدان و آن همه ناله هاى پرشورشان نه تنها در دل سنگ این جلادان اثرى نکرد بلکه با مسرت و پیروزى به دستگیرى باقیمانده دانشجویان پرداختند. هر که را یافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زده با دست هاى بالا به صف کرده و روانه زندان کردند و خبر پیروزى خود را براى یزید زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دریافت دارند. در این واقعه مستخدمین و کارگران دانشکده فنى بى اندازه به دانشجوین کمک کردند. بدین ترتیب سه نفر از دوستان ما بزرگ نیا، قندچى و شریعت رضوى شهید و بیست و هفت نفر دستگیر و عده زیادى مجروح شدند. هنگام تیراندازى بعضى از رادیاتورهاى شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحین در آمیخت و سراسر محوطه مرکزى دانشکده فنى را پوشانید، به طورى که حتى پس از ماه ها از در و دیوار دانشکده فنى بوى خون مى آمد. مأمورین انتظامى پس از این عمل جنایتکارانه و ناجوانمردانه از انعکاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده براى پوشاندن آثار جرم خود خون ها را پاک کردند ولى ماه ها اثر خون در گوشه و کنار دیده مى شد و سال ها جاى گلوله ها بر در و دیوار دانشکده نمایان بود تا زمین مى گردد و تاریخ وجود دارد، ننگ و رسوایى بر کودتاچیان خواهد بود. جریان این فاجعه دردناک به سرعت منتشر شد و خشم و کینه آزادیخواهان را بر افروخت. دانشگاه تهران به پیروى از دانشکده فنى و به عزاى شهداى آن در اعتصاب عمیقى فرو رفت. بعد از ظهر آن روز دانشجویان با کروات سیاه از دانشکده حرکت کرده با سکوت غم آلود و ماتم زده رهسپار خیابان هاى مرکزى شهر شدند و مخصوصاً در خیابان هاى لاله زار و استانبول انبوه دانشجویان عزادار نظر هر رهگذرى را جلب مى کرد و او را متوجه این جنایات عظیم مى نمود بیشتر دانشکده هاى شهرستان ها نیز براى پشتیبانى از دانشگاه تهران اعتصاب کردند. تعداد زیادى از سازمان هاى دانشجویى خارج از کشور نیز به عمل وحشیانه و خصمانه دولت کودتا به شدت اعتراض نمودند. در مقابل سیل اعتراض، جنایتکاران شروع به سفسطه کردند و در مقابل خبرنگاران گفتند که دانشجویان براى گرفتن تفنگ سربازان حمله کردند و سربازان نیز اجباراً  تیرهایى به هوا شلیک نمودند و تصادفاً سه نفر کشته شد.» یکى از مجلات با آنکه سانسور شدیدى وجود داشت و کسى جرأت نمى کرد علیه دستگاه کلمه اى بنویسد با مسخره نوشته بود که «اگر تیرها هوایى شلیک شده، پس بنابر این دانشجویان پر درآورده به هوا پرواز کرده و خود را به گلوله زده اند». به عبارت دیگر گلوله ها به دانشجویان نخورده بلکه دانشجویان به هوا پرواز کرده اند و خود را به گلوله ها زده اند. قربانیان نیکسون روز بعد نیکسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در هما دانشگاهى که هنوز به خون دانشجویان بى گناه رنگین بود، دکتراى افتخارى حقوق دریافت داشت و از سکوت و سکون گورستان خاموش ابراز مسرت کرد و به دولت کودتا وعده هر گونه مساعدت و کمک نمود و رئیس جمهور آمریکا پیغام برد که آسوده بخوابد چون نگرانى او که نوشته بود» و گو این مخاطراتى که متوجه ایران بود، تحفیف یافته است. معذالک ابرهایى که ایران را تهدید مى کرد، به کلى متلاشى و پراکنده نشده است و مملکت امن و امان است! صبح ورود نیکسون یکى از روزنامه ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده اى به نیکسون نوشت که فوراً توقیف شد. ولى دانشجویان سحرخیزى که خواب و خوراک نداشتند و استراحت در قبل مرگ دوستانشان میسر نبود، زودتر از پلیس روزنامه را خواندند. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانى ها اشاره شده بود که «هرگاه دوستى از سفر مى آید یا کسى از زیارت باز مى گردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مى شود، ما ایرانیان به فراخور  حال در قدم او گاوى یا گوسفندى قربانى مى کنیم.» آنگاه خطاب به نیکسون گفته شده بود که؛ «آقاى نیکسون وجود شما آنقدر گرامى و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى کردند

[ شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٩:٢٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک