دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

انگار دلشوره داشت، او خود در خطبه ای که بعد از آن ماجرا خواند به این دلشوره اشاره کرددقایقی قبل گفته بود آنان که رفته اند بازگردند و آنها که هستند برجای بمانند تا جماعتی که در راهند نیز برسند. برکه ای بود بیرون مکه و رسول خدا(ص) از آخرین سفر حج بازمی گشت. واقعه عظیمی در راه بود. جماعت که به سامان آمدند، پیامبرخدا(ص) بر منبری از  جهاز  شتران فراز آمد و از خبری که تازه از جانب خدا رسیده بود خبر داد. خبری که به قول خدا، اگر از آن خبر نمی داد، رسالتش را انجام نداده بود. خبر اول دنیا، نه فقط برای آن روز، که برای  همه روزها...« فرشته وحی از جانب خدا مرا فرمان داد مردم را خبر دهم که علی بن ابیطالب، برادر، جانشین و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است. با این تفاوت که نبوت به من ختم می شود و پس از من پیامبری نخواهد بود

در کلام خدا مژده دیگری هم بود«... امروز کافران از دست اندازی به دین شما مأیوس شدند، امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد»،  پس اسلام بدون امامت علی، نه کامل است و نه تمام و نه مورد رضای خدای سبحان


با این مژده، چرا باز هم رسول خدا(ص) دلشوره داشت؟ و دست به دعا برداشت که؛ «خدایا! هرکه او را دوست می دارد، دوست بدار و هر که او را دشمن می دارد، دشمن بدار. یاری کننده او را یاری کن و دشمنانش را خوار و بی مقدار فرما»... کار  ابلاغ که تمام شده بود و خبری که خدا می خواست به مردم رسیده بود، پس چرا  باز هم رسول خدا(ص) دلشوره داشت؟! نفرین به دشمن علی و طلب یاری برای دوستان او، مگر بعد از آن خبر که از سوی خدا آمده بود، میدان دیگری هم به تخاصم با علی در پیش بود؟

2-پیام خدا در غدیر ابلاغ شد ولی تحقق آن به تاخیر افتاد. فقط چند سالی علی(ع) بر کرسی خلافت ظاهری نشست. شاید به این خاطر که پیام خدا با یک الگوی به بارنشسته نیز همراه باشد تا آیندگان این نسخه را پیچیدنی و این راه را رفتنی بدانند و با این بهانه که «کار نیکان را قیاس از خود مگیر»، نسخه ای که خدا تجویز کرده بود را وامگذارند. اما، تأخیر چرا؟!

در کناره ای از جنگ صفین مالک اشتر که از خدعه شامیان و مظلومیت مولایمان غصه دار بود به عمار یاسر گفت؛ کاش می توانستم علی را به دورانی ببرم که مردمان قدر او بدانند و فرمانی که می راند را بر صدر نشانند. عمار در پاسخ گفت؛ شنیده ام آن روز در راه است و شاید مالک از این مژده آرام گرفته بود. اما، تا علی در قید حیات بود- بخوانید تا حیات در قید علی بود- از شنیده عمار و آرزوی مالک خبری نشد که هیچ، فرزندان معصوم و امامان بعد از او را نیز به خاک و خون کشیدند و پیروانش را دست و سر و گردن بریدند... و از آن پس این قصه همچنان پرغصه باقی ماند تا دوران به خمینی رسید و پیام غدیر که در اوراق کتاب ها و فضای ذهن ها باقی مانده بود از غربت بیرون آمد و بر کرسی قدرت نشست. پیام غدیر در فاصله هزار و چهارصد و چند سال دگرگون نشده بود، مردم دیگرگونه شده بودند. آن روز در غدیرخم، پیام آمده بود اما مردم  جز اندکی به پای دل نیامده بودند.

امام راحل ما می فرمود، با جرأت می گویم که مردم ایران در این زمان از مردم حجاز در دوران رسول خدا(ص) و از مردم کوفه در دوران امیر مؤمنان برترند. پیامبر خدا(ص) نیز از این مردم که در راه بوده و هنوز نرسیده بودند خبر داده بود و علی(ع) هم... عمار نیز در صفین شاید به همین خبر تکیه داشت که غبار غم از دل مالک برداشت.

چند سال بعد از رحلت رسول خدا(ص)، مردم برای بیعت با علی(ع) گرد خانه او جمع شدند و ازدحام جمعیت به اندازه ای بود که به قول حضرت امیر علیه السلام، نزدیک بود فرزندان حضرت زیر دست و پا بمانند. جمعیت انبوه از علی(ع) می خواستند که خلافت مسلمین را بپذیرد و امیر مؤمنان تمایلی نشان نمی داد؟ راستی! مگر ولایت  او فرمان خدا نبود؟ پس چرا علی به جماعت می فرمود؛ بهتر آن است مشاور باشد و نه امیر؟ به یقین مولای متقیان، می دانست که هنوز مردم آن روز- شاید به تبعیت کور از خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا- برای پذیرش ولایت ظاهری او آماده نیستند و نبودند. همان ها که به اصرار با او بیعت کرده بودند، اندکی بعد از عدالت علی(ع) بریدند و به روی او در جمل شمشیر کشیدند! می گفتند علی(ع) سخت گیر است، راست می گفتند، اما سخت گیری او بر زیاده خواهان بود، نه بر مردم که از ژرفای دل دوستشان داشت.

3- در فوریه سال 2000 میلادی- بهمن ماه 1378- کسانی که به اجلاس نیکوزیا دعوت شده بودند از ساموئل هانتینگتون، واضع تئوری معروف «جنگ تمدن»ها پرسیدند، چرا از انقلاب اسلامی با عنوان «آغاز پروسه بازگشت تمدن اسلامی به هویت اولیه خود» یاد می کند و چرا معتقد است، جنگ تمدن ها نزدیک است؟ و حال آن که اسلام از قرن ها پیش از این هم بوده است؟ هانتینگتون در پاسخ گفته بود؛ «اسلام پیش از انقلاب 1979 - 1357- در ایران فقط یک دستورالعمل درباره چگونگی رابطه فردی انسان  ها با خدا بود اما، خمینی(ره) آموزه های اسلامی را به نسخه حکومتی تبدیل کرده است. نسخه ای که اصلی ترین دشمن لیبرال دموکراسی غرب است».

هانتینگتون اگرچه نهادی ناراست دارد اما در این باره راست گفته بود. پیش از او و بعد از او نیز بسیاری از استراتژیست های بلندآوازه غرب همین نظر را درباره آینده انقلاب اسلامی بیان کرده اند و بازگشت اسلام از فضای اذهان و اوراق کتاب ها به کرسی حاکمیت را، بزرگترین رخداد قرن دانسته اند که تاریخ را برخلاف پیش بینی های قبلی قدرت های استکباری رقم زده و می زند.

و اما مگر پیام غدیر چیزی غیر از نشستن اسلام ناب محمدی(ص) بر کرسی حاکمیت و استفاده از آن به عنوان نسخه حکومتی بود؟ و مگر نه این که امروزه همین نسخه ظلم ستیز و عدالت گستر حکومتی همه جا با استقبال ملت های مسلمان روبرو شده است. در لبنان، در عراق، در فلسطین، در الجزایر، در بحرین، در ترکیه و... ملت های غیرمسلمان نیز به آن چشم دوخته اند. بنابراین به جرأت می توان گفت که غدیر، تازه آغاز شده است.

سخنان آقا در جمع دانشجویان دانشگاه علم و صنعت را مرور کنید، آنجا که از «اثبات»ها و «نفی»های جمهوری اسلامی ایران سخن گفته اند، آنجا که صلابت مسئولان را خواسته اند و شخصیت هایی نظیر شاه سلطان حسین ها را شایسته مسئولیت بالا در نظام اسلامی ندانسته اند، آنجا که دشمنان را از امیدواری به تغییر هویت جمهوری اسلامی ایران مأیوس کرده اند و... اکنون به نامه حضرت امیر به مالک اشتر که منشور حکومتی است مراجعه کنید. این همان است. انگار مالک با الهام از پیام علی(ع) به خطبه ایستاده و بایدها و نبایدها را برمی شمارد. این ادامه غدیر است. نیست؟

رسول خدا(ص) بعد از ابلاغ پیام غدیر، خطاب به جماعت فرمود؛ «آنان که حاضرند این خبر را به غایب ها برسانند و پدران تا روز قیامت، آن را برای فرزندان خود نقل کنند»...

حسین شریعتمداری

[ سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک