دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ
 

چقدر زود بهانه های نوشتن تکراری می شوند. چقدر زود آدم فراموش می کند که احساس چیست. چقدر زود دلها سنگ می شوند و فاصله ها، فاصله تر! دلم بهانه  چیزی را می کند که نمی دانم چیست. حالا، حالا که فرصت کم است مرا با خودت ببر. فرصتی باقی نمانده. برگرد تا رفتن ات، درونم انقلاب به پا نکرده! من هنوز با لبخندهای تو، خوشم. حالا که لبخند هست چرا یاد می گیری که اخم کنی؟من دلم تنگ لبخند توست. کشتی و دریا را فراموش کن و کنارم بمان. کنارم بمان و به جای پاهایمان روی شن های ساحل فکر کن! اگر تو بروی، می دانم که سرانجام عصر یک روز پاییزی، دریا طوفانی خواهد شد. موج ها با تو مهربان نیستند. کشتی ات را خواهند شکست و تو را خواهند برد. حالا که ساحل مهربان تر از دریاست، همین جابمان.

رؤیای دوست داشتن دریا را فراموش کن. قصه موج های خشمگین باورکن که شیرین نیست. دریا را فراموش کن و ساحل را به یاد بیاور!

یاسمن رضائیان.16ساله. تهران

 

 

 

[ سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک