دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

 

همه مقدمات عملیات انجام شده بود ، همه ی معبرهای ما جواب داده بود، نیروها مستقر شده بودند

توی خط منتظر بودند تا شب بعد برای عملیات همه ی کارها روبراه بود. شب برگشتیم قرارگاه برای استراحت ، آخر شب خوابیدیم . دم صبح بیدار شدم. نور فانوس فضای چادر را روشن کرده بود. دیدم مهدی پتورا کنار زده به حالت سجده صورتش را گذاشته روی خاک و می گوید «خدا یا من هرچی در توانم بود . هرچــی بـــلد بودم وهر چی امکانات بود آمــاده کردم. از اینجا به بعدش با توست»

[ جمعه ٦ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک