دل نوشته های یک نسل دومی
اجتماعی،ادبی، تحلیلی
قالب وبلاگ

به نام او که هر چه دارم و تمنای هرچه ندارم از اوست.

تنها که می شوم یادم می رود کجای زمین ایستاده ام. یادم می رود کجای زمان جا مانده ام. فراموش می کنم چه وقت فراموش شدم. راستی چه روزی بود؟

دلم می خواهد فراموشت نکنم اما نمی شود وقتی تنها می شوم حتی فراموش می کنم چه چیزهایی را فراموش کرده ام. وقتی تنهایی به سراغم می آید دلم برای شاپرکهایی که پشت شیشه مانده اند می سوزد و می خواهم پنجره را برایشان باز کنم. اما انگار فراموش می کنم.

وقتی تنهایی  قدم  به قلبم می گذارد. دلم می خواهد بچه گربه تنهایی ام را بغل کنم و به موهایش دست بکشم اما انگار فراموشم می شود.

وقتی تنهایی به سویم دست دراز می کند، دلم می خواهد  چشماهایم را ببندم تا عروسک سیاهم منظره بهشت را پشت پلکهایم نقاشی کند. اما انگار فراموش  می کنم. وقتی تنهایی تمام وجود مرا فرا می گیرد، دوست دارم قلم به دست گیرم و قصه دختر کوچولوی خاکسترنشین را بنویسم اما انگار باز یادم می رود.

وقتی در تنهایی غرق می شوم یادم می رود راه قصر آرزوهایم کدام است و دهکده رویاهایم پشت  کدام کوه پنهان؟!

وقتی تنها می شوم یادم می رود که بازمانده کدام قافله ام، آنوقت دلم برای تنهایی ام می سوزد.....

ساناز یادگاری . همدان

[ شنبه ٧ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ غلامحسین سلجوقی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
شرکت های مهم

[ بیمه کوثر ] [ شهدا را یاد کنیم باذکر صلوات ]
بک لينک