کوله پشتی 2

گلوله کوپنی....

ارتفاعات مشرف به مندلی عراق، کوه‌هایی بود مثل یک دیوار صاف که کیسه‌های شن را پلکانی تا بالای کوه چیده بودند. باید از این پله‌های کذایی بالا می‌رفتی و مسافتی هم روی رشته کوه می‌رفتی تا برسی به دیدگاه. آن بالا آب کم بود و اهالی می‌گفتند اینجا کم باران می‌آید. اما هر وقت کم آب می‌شدیم باران می‌آمد و چاله‌هایی را که بر اثر گلوله‌ها ایجاد شده بود پر می‌کرد. توی همین ارتفاعات، یک‌روز توی دوربین، یک پارک موتوری دشمن را پیدا کردم. چند گلوله برای ثبت تیر زدم و آن را ثبت کردم و آتشش زدم. یکدفعه ماشین آتش‌نشانی عراقی‌ها آمد. تماس گرفتم، گفتم: دو تا گلوله دیگر به همان ثبتی بفرست. گفت: نمی‌شود. شما سهمیه امروزت را که نه‌تا گلوله بوده مصرف کرده‌ای و امروز دیگر سهمیه نداری. هرچه التماس کردم که از سهمیه فردا بده، گفت: نه برو فردا بیا!

/ 0 نظر / 2 بازدید